آقا
منم الان سربزیر اومدم در خونه ت....
گدای یه لبخندتم
یه "سرتو بلند کن" به منم بگو
😭
آقا، شما که
سوارِ گمشده را از میان راه گرفتی
چه ساده صید خودت را به یک نگاه گرفتی
یه وقتایی یجوری تحویلم میگیری، با خودم میگم نکنه اشتباه شده!
اما یادم میاد که تو پسر فاطمه ای...
میگم آقایی کرده، به روم نیاورده، بخشیده
چنان به سینه فشردی مرا که جز تو اگر بود
حسین فاطمه! می گفتم اشتباه گرفتی...
😭
آقا که نذلشت این حرفا رو به زبون بیاره، اما هی تو دلش میگه:
من خطاکــــارم؛
جفا کردم به تو؛
اما ببخـــــــــــش
گرچه بد کردم؛
پشیــــــــــــمانم؛
مرا حالا ببـــــخش
مبتلا...
آقا که نذلشت این حرفا رو به زبون بیاره، اما هی تو دلش میگه: من خطاکــــارم؛ جفا کردم به تو؛ اما ببخ
حال و روز ماها هم هستا...
😔
میدونست حسین با کیا طرفه😔
میدونست تو کربلا چه بلایی قراره سر حسین فاطمه بیارن😭
گفت آقا
ساعتی دیگر به "مقتل" می روی؛ شرمنده ام
می روی منزل به منزل بر سرِ نی ها؛ ببخش😭😭