حالا داداش
اجازه بده بچه های من فدات بشن...
این دو کودک جای خود ، من نیز قابل نیستم
خاک پایت گردم و جان را به قربانت کنم
تا تنهایی و غربت حسینو دید، گفت
گر کسی نیست مخور غصه منو طفلانم...
همچو پروانه بگردیم به دور "سر" تو😭
همه رفتن...😭
اما داغ علی اکبر یجور دیگه دل زینبو سوزوند و اشکشو جاری کرد
برا اینکه دل داداششو به دست بیاره و برا بچه هاش رضایت بگیره، میگه:
داغ اکبر ، داغ های دیگرم برده زیاد
من فقط گریه بر آن خورشید تابانت کنم