تو که معروفی به اون
خنده ی دلبرونت بخند آروم
تو که با حرفات آدم و میدی
دست یک حس نا معلوم...
تو که با حرفات آدم و میدی
دست یک حس نا معلوم
قشنگ داره خودتو توصیف میکنه...
یکی داشت گریه میکرد
یه پیرزنی رد شد و گفت :
دنیا کثیفه ؛ با اشک های تو هم تمیز تر نیمشه :)
من اهل عشق و عاشقی نبودم
اما تو از کنارم رد شدی
و جانم به دکمه ی پیراهنت گیر کرد...:)"