#داستان_فرار_از_جهنم
اون روز، من تمام خاطراتم رو از بچگی برای حاجی تعریف کردم ... و اون با چشم های پر از اشک گوش می
داد ..
بلند شد و پیشونی من رو بوسید ...
- استنلی ... تو آدم بزرگی هستی .. که از اون زندگی، تا اینجا اومدی ... خدا هیچ بنده ای رو تنها نمی گذاره و دست هدایتش رو سمت اونها می گیره ... اما اونها بی توجه به لطف خدا، بهش پشت می کنن ... خدا عهد کرده، گناه افرادی که از صمیم قلب ایمان میارن و با سوی اون برمی گردن رو می بخشه و گذشته شون رو پاک می کنه ..... هرگز فراموش نکن ... دست تو، توی دست خداست ......
چند هفته، حفظ کردن نماز و تمرینش
طول کشید ... تک تک جملات عربی رو با ترجمه اش
حفظ کرده بودم
... کلی تمرین کردم ... سخت تر از همه تلفظ بود ... گاهی از تلفظ هام خنده ام می گرفت . خودم که می
خندیدم بقیه هم منفجر می شدن ...
می خواستم اولین نماز رو توی خونه خودم بخونم ...... تنها ...
از لحظه ای که قصد کردم ... فشار سنگینی شروع شد ... فشاری که لحظه لحظه روی قفسه سینه ام بیشتر می
شد ...
وضو گرفتم ..... سجاده رو پهن کردم ... مهر رو گذاشتم ... دستم رو بالا آوردم .... نیت کردم و .... الله اكبر گفتم..
ادامه دارد . . .
#داستان_فرار_از_جهنم
هر بخش رو که انجام می دادم همه گذشته ام جلوی چشمم می اومد ... صحنه های گناه و ناپاک ... هر لحظه
فشار توی قلبم سنگین تر می شد .. تا جایی که حس می کردم الان روح از بدنم خارج میشه ... تک تک
سلول هام داشت متلاشی می شد ... بین دو قطب مغناطیسی گیر کرده بودم و از دو طرف به شدت بهم فشار
می اومد ..... انگار دو نفر از زمین و آسمان، من رو می کشیدند ....
چند بار تصمیم گرفتم، نماز رو بشکنم و رها کنم ... اما بعد گفتم ... نه استنلی ... تو قوی تر از اینی ... می تونی
طاقت بیاری ... ادامه بده ... تو می تونی ...
وقتی نماز به سلام رسیده بود ... همه چیز آرام شد .... آرام آرام . الله اكبرهای آخر رو گفتم اما دیگه جانی در بدن نداشتم ... همون جا کنار مهر و سجاده ام افتادم ... خیس عرق، از شدت فشار و خستگی خوابم برد .
از اون به بعد، هرگز نمازم ترک نشد ... در هر شرایطی اول از همه نمازم رو می خوندم ...
حدود هفت ماه از مسلمان شدنم می گذشت .. صبح عین همیشه رفتم سر کار ... ولی مشتری اون روز خیلی
خاص بود ... آدمی که در بخش بزرگی از خاطرات قبلم شریک بود...
- اوه .... مرد .... باورم نمیشه .... خودتی استنلی؟ ... چقدر عوض شدی ..
وو
ادامه دارد . . .
❁﷽❁➖#سلوک_شیعه
💢وقتی جوانی#نمازشب بخواند:
➖پروردگار می فرماید به او سه چیز مرحمت می کنم؛
1⃣اینکه گناهانش را می آمرزم.
2⃣اینکه موفق به توبه اش می کنم.
3⃣اینکه رزق وسیعی نصیبش می کنم.
@modafehh
#امـیـریحسینونعــمامــیرم
.
خوبـهارامــشتریبسیـارباشــددرجهان
آنکهدرهممــیخردتــنهاحسینابنعلیست
شبتون حسینی✨
@modafehh
#السلامعلیڪیاصاحبالزمان 🌼🌿
•
جوابِ سلام، واجب است!
پس بیایید...
هر روز صبح...
به او سلام ڪنیم!
السَّلاَمُعَلَى وَارِثِالْأَنْبِيَاءِ وَ خَاتِمِالْأَوْصِيَاءِ
@modafehh
💢پاسخ نیکو به نیکی دیگران
#نهج_البلاغه
🌸إِذَا حُيِّيتَ بِتَحِيَّةٍ فَحَيِّ بِأَحْسَنَ مِنْهَا، وَ إِذَا أُسْدِيَتْ إِلَيْكَ يَدٌ فَكَافِئْهَا بِمَا يُرْبِي عَلَيْهَا، وَ الْفَضْلُ مَعَ ذَلِكَ لِلْبَادِئِ.
💥چون تو را ستودند ، بهتر از آنان ستایش کن ، و چون به تو احسان کردند ، بیشتر از آن ببخش ، به هر حال پاداشِ بیشتر از آنِ آغاز کننده است .
📚#حکمت_62
@modafehh
سہ شنبہ: نـاهار :باقـر العلـوم؛ امام مــحمد باقـر ( درود خدا بـر او بـاد )
شـام: شیخ الائمہ؛ امـام صادق ( درود خـدا بـر او بـاد)
═✧❁🌷 @modafehh 🌷❁✧═
﴿ بسماللھالرحمنالرحیم ﴾
قرار هرروزھ ، انشاالله
قرائتدعاۍ "هفتمصحیفہسجادیہ"
کہامامخامنہاۍ
خواندنآنراتوصیہکردند...🌿
@modafehh
سلام
تاریخ تولدتون رو وارد کنید
ببینین چی نشون میده
birth.carbalad.com
خیلی جذابه
لذت ببرید و یکم از فکر کرونا بیایید بیرون و به دوستان خوبتون ارسال فرمائید.😊