eitaa logo
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
4.3هزار دنبال‌کننده
9.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
108 فایل
🌸🍃 #کانال_رسمی #شهیدمدافع‌حرم‌ #حمیدسیاهکالی‌مرادی (با نظارت خانواده ی شــهید عزیز) 🍁گفت به جای دوستت دارم چه بگویم : گفتم بگو : #یادت_باشد❣ کانال تلگراممون: @modafehhh خـادم کانال : @khadem_sh @khaleghiii
مشاهده در ایتا
دانلود
﴿ بسم‌اللھ‌الرحمن‌الرحیم ﴾ قرار‌ هرروزھ‌ ، ان‌شاالله قرائت‌دعاۍ "هفتم‌صحیفہ‌سجادیہ" کہ‌امام‌خامنہ‌اۍ خواندن‌آن‌راتوصیہ‌کردند...🌿 @modafehh
بسیجی خامنه ای بودن از سرباز خمینی بودن سخت تر است و صد البته شیرینی بیشتری هم دارد... ما نه امام را دیدیم نه شهدا را با این حال هم پای امام مانده ایم هم میخواهیم شهید شویم به این فکر میکنم این شانه ها تا به کی تحمل این بار مسئولیت را خواهند داشت ؟ و این قلب تا به کی خون دل خواهد خورد ؟ میدانی ؟ غربت بسیجی های خامنه ای را تنها آغوش مهدی (عج) تسکین خواهد بود... @modafehh
🌱 🌸 🍃 گوشه‌ی قلب تمام آدم ها یک صندلی خالی‌ست... 🙏 اللهم عجل لولیک الفرج @modafehh
📚معرفی کتاب |«گامی به سوی زندگی به سبک اسلامی؛ زندگی مشترک» مولف: محسن عباسی ولدی 📚کتاب «گامی به سوی زندگی به سبک اسلامی»، تلخیصی از مجموعه‌ی «تا ساحل آرامش» است که به مدد بیانات ارزشمند مقام معظم رهبری درباره‌ی «اهمیت سبک زندگی» در جمع جوانان خراسان شمالی، به رشته‌ی تحریر درآمده است. کتاب طی 27 گام می‌کوشد تا از طریق الگوی زیست اسلامی به تبیین سبک زندگی با محوریت زندگی مشترک بپردازد. انتشار منابع مورد استناد در انتهای کتاب نیز می‌تواند تکمیل‌کننده‌ی نگاه مخاطبان باشد. 🖋بخشی از کتاب: «هیچ‌گاه گفت‌وگو را تبدیل به محاکمه نکنید. در بسیاری از موارد وقتی گفت‌وگو حالت محاکمه به خود می‌گیرد، طرف مقابل را به جای پذیرش حق به دفاع از خود وا می‌دارد...» @modafehh
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
عکس برادر عزیزم که همیشه مواظبم بوده و منم درسمو به نیتشو میخونم❤️🌹😍 @modafehh
فقط یک شب تا پرواز مانده...🌙 فقط یک گام تا ارباب مانده...🥀 بس است دیگر کمے طاقت بیاور فقط یک امشبے از عمر تو باقی مانده...😔 🍃🍂🍁 @modafehh
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
••• [راهڪارحفظ‌″حضورقلب‌″درنماز ″حفظ‌زبان‌″است✓💚🌱] •استادمسعودعالے @modafehh
 خیلی مهمان نواز و با محبت با من برخورد می کردند ... از دید حسنا، من يه مهمان عادی بودم ... اون چیزی نمی دونست اما من از همین هم راضی و خوشحال بودم ..| بعد از غذا، با پدر حسنا رفتیم توی حیاط تا مردانه صحبت کنیم .. - حاج آقا و همسرشون خیلی از شما تعریف می کردند . حاج آقا می گفت شما على رغم زندگی سختی که داشتی ... زحمت زیادی کشیدی و روح بزرگی داری .... سرم رو پایین انداختم ... خجالت می کشیدم ... شروع کردم درباره خودم و برنامه های زندگیم صحبت کردم .. تا اینکه پدرش درباره گذشته ام پرسید ... نفس عمیقی کشیدم ... خدایا! تو خالق و مالک منی ... پس به این بنده کوچکت قدرت بده و دستش رو رها نکن ... توسل کردم و داستان زندگیم رو تعریف کردم ... قسم خورده بودم به خاطر خدا هرگز از مسیر صحیح جدا نشم ... و صداقت و راستگویی بخشی از اون بود ... با وجود ترس و نگرانی، بی پروا شروع به صحبت کردم ... ولی این نگرانی بی جهت نبود ... هنوز حرفم به نیمه نرسیده بود که با خشم از جاش بلند شد و سیلی محکمی توی صورتم زد ... - توی حرامزاده چطور به خودت جرات دادی پا پیش بگذاری و از دختر من خواستگاری کنی؟ ... همه محہ دم گی گفت ....