#شهیدانه🌿
°•|اعتقادی به پول گرفتن برای مداحۍ ڪردن نداشت
با اصرار زیاد هدیه ای #معنوی دریافت میڪرد
هروقت از او می پرسیدند ڪه سید چرا پول نمیگیری
میفرمود من اگر این دنیا برای مداحی پول بگیرم آن دنیا بے بے زهرا می فرماید شما پولت را گرفتے دیگر چه پاداشی میخواهی؟؟|•°
#سید_مجتبے_علمدار
مداح شهید سید مجتبے علمدار
╔══•°🌹°•══╗
@modafehh
╚══════╝
گلزار شهدا 🌹
دعاگویتان هستیم🙏
@modafehh
یکی گفت من رأی نمیدم!
گفتم ولی من رأی میدم...!
وجدانم نمیذاره یکی واسه احساس مسئولیت دینی و اجتماعیش دست بسته زنده زنده دفن بشه ولی من در حد یه رأی دادن از دستام استفاده نکنم...
نمیذارم خائن ها و وطن فروشان رأی بیارند
#ما_منتظر_انتخاباتیم
#انتخابات
╔══•°🌹°•══╗
@modafehh
╚══════╝
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
📗📙📗 📙📗 📗 ༻﷽༺ #فصـل_دوم #قسمـت_صـد_هفت رها هنوز در حال بحث با صدرا بود. نمیدانست چرا اصلا کارشان
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_دوم
#قسمـت_صـد_هشت
_اصلا مسیح خودش بمونه و کارهاشو انجام بده، به من چه؟
رها خنده اش گرفت:
_اون اصلا مرخصی نداره که بیاد!
صدرا:پس چرا ارمیا داره میاد؟
رها: مرخصی آقا ارمیا هنوز تموم نشده.
صدرا: پس خودش بره انجام بده و بذاره من به زن و زندگیم برسم!
**********************
آیه سوار ماشینش شد. تنها کسی که کارهایش را انجام داده بود و حالابیکار بود تا برای خرید دارو برود او بود، تمام شب از فکر و خیال خوابش
نبرده بود و کارهایش را برای فرار از آنهمه فکر، تمام کرد و آفتاب طلوع کرد.
نگاهی به لیست خریدهایی که سید محمد داده بود کرد. به جز دارو مقداری غذای کنسروی و آب هم باید میخرید. دنده را جا زد و حرکت
کرد. تازه وارد خیابان اصلی شده بود و داشت سرعت میگرفت که ماشینی از پشت با حداکثر سرعت به ماشین او زد و کنترل خودرو دست آیه خارج شد. خیابان آن وقت صبح حسابی شلوغ بود و برخورد ماشین آیه با خودروهای دیگر صحنه ی دلخراشی ایجاد کرد. چشمان آیه داشت بسته میشد که صدای زنگ تلفن همراهش آمد و دیگر چیزی نفهمید.
*************************
ارمیا کلافه راه میرفت. تلفن همراه آیه زنگ میخورد و جوابی نبود.
ِنگران بود و دلشوره داشت؛ می
خواست بگوید از فروشگاه وسایل صفری
سر خیابان، یک کیسه خواب دیگر بخرد، چون مال خودش خراب شده بود. حالا آیه جواب نمیداد و دلشوره گرفته بود.
بالاخره تماس وصل شد:
_چرا جواب نمیدی؟ نمیگی نگران میشم؟
⏪ #ادامہ_دارد...
📝 @modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_دوم
#قسمـت_صـد_نـه
_سلام. شما این خانوم رو میشناسید؟
صدای یک زن بود اما آیه اش نبود.
ارمیا: همسرم... همسرم کجاست؟
_ایشون تصادف کردن.
ارمیا گوشی به دست سمت در دوید و به صدا زدن های سید محمد و صدرا جوابی نداد.
ارمیا: خانم کجایید؟ الان زنم کجاست؟
زن آدرس را گفت و ارمیا سریعتر دوید. صدرا ماشین را روشن کرد و همراه سید محمد به دنبال ارمیا رفتند.
ِ خیابان ترافیک بود. ارمیا از لابه لای ماشینها جلو میرفت.
صدرا ماشین را همانجا سر کوچه گذاشت و با سید محمد دویدند.
صدای آمبولانس و چراغ گردان ماشین پلیس میآمد.
ارمیا زانو زد:
_آیه!
_از دستش راحت شدیم؛ بیا بریم عزیزم.
ارمیا به سمت صدا برگشت:
_تو؟! چرا... آخه چرا اینکارو کردی؟! تو دیوونه ای!
_اون نمیذاشت ما با هم ازدواج کنیم؛ حالا که منو پیدا کردی، این زن نمیذاشت به هم برسیم.
مأمورین اورژانس ارمیا را عقب زدند تا به وضعیت آیه رسیدگی کنند.
ارمیا چشم چرخاند تا ماموری پیدا کند. مأموران راهنمایی و رانندگی مشغول باز کردن ترافیک به وجود آمده بودند؛ به سمتشان رفت:
_جناب سروان...
مرد به سمتش چرخید.
_بله؟
_ارمیا: اون خانوم که اونجا ایستاده، کنار اون ماشین، اون خانوم از قصد زده به خودروی همسر من ......
⏪ #ادامہ_دارد...
📝@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
ماجرای پیامکی که دیروز یا امروز برای اکثرمون ارسال شد چیه⁉️
@modafehh
•°🌱
آی مسلمونا!
دلتون گرفت،
گره به کارتون افتاد،
کم اوردید،
خسته شدید،
غم به دلتون نشست،
"فبک علی الحسین..........."
بقرآن قسم رد خور نداره.
سیدالشهدا دست میکشه رو هرچی گرد و غبارِ دلتون...
شبتون حسینی 🌙✨
@modafehh
بسم الله الرحمن الرحیم...🌱
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
•°🌱
🌼سلام بر مولای مهربانی
که آمدنش
وعده ی حتمی خداست
و سلام بر منتظران
و دعاگویان آن روزگار نورانی
و قریب...
السلام علیکَ یا وعد الله الذّی ضمنه...🖐🏻
#اللهمعجللولیکالفرج
〖 @modafehh 〗
جـمـعـــــہ:
ناهار: امام حسن عسکری(درود خدا بر او باد)
شام: حضرت ولیعصر (درود خدا بر او باد)
〖 @modafehh 〗
#دلنوشته💔🕊
#نجوا_با_شهید
.............
-میگنچرامیخوایشهیدشی؟!
+میگمدیدیدوقتییهمعلمرودوستداری
خودتومیکشیتوکلاسشنمره²⁰بگیری
ولبخندرضایتشدلتروآبکنه؟!
منمدلمبرالبخندخدامتنگشده(:"
میخوامشاگرداولکلاسششم♥️🌿
#شهیدانه
#برادر_شهیدم
عکس #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
❌این جمله کلام شهید نیست❌
〖 @modafehh 〗