•°🌱
#سَرْزَمٓیْنِمٰادَرْی
به غبار
حرم گرب و بلایت سوڱند
دوست دارم
که شبی
در حرمت
ڱریه کنم ...
#شبتون_حسینی ... 💔
┄┅፨• @modafehh •፨┅┄
دوستان اول پیامی که سنجاق شده رو مطالعه کنید🙏
•°🌱
هر روز را با سلام بر تو آغاز میکنیم!
سلام بر تو... که صاحباختیار مایی!
السَّلامُعَلَيْكَ يَا نُورَاللَّهِ الَّذِي يَهْتَدِي بِهِالْمُهْتَدُونَ
وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ.
#السلامعلیکیااباصالحمهدۍ🌿
┄┅፨• @modafehh •፨┅┄
پنج شنبہ: ناهار : جواد الائـمہ؛امام محمد تقی (درود خدا بر او باد)
شـام : هادی دلـها ؛امام علی النقی(درود خـدا بر او باد)
┄┅፨• @modafehh •፨┅┄
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 بابت انتشار این کلیپ دردآور از شما پوزش میطلبیم/دولت محترم، شما هنوز نسبت به مردم مسئولیت دارید
🔺مردم را بهخاطر بیتدبیری به چه روزی انداختید؟
🔺مردم ایران کم رنج ندیدهاند، آیا لیاقت آنها چنین وضعی است؟
🔺آقای وزیر یادتان هست با بهانههای واهی گفتید مقابل ساخت برخی نیروگاهها میایستید؟
🔸آقای روحانی، نه چرخ اقتصاد را چرخاندید نه چرخ سانتریفیوژ را، این هم از وضعیت برق مردم.
🔺آقایان سلبریتی که برای حمایت از جریان لیبرال حنجره پاره میکردید پاسخگوی تبلیغات خود هستید؟
🆔 @modafehh
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
🎥 بابت انتشار این کلیپ دردآور از شما پوزش میطلبیم/دولت محترم، شما هنوز نسبت به مردم مسئولیت دارید
نمیخوام بُعد دولت رو بگم
اما با این همه سختی با این مادر میگه: خداروشکر 😭
خدایا ایمان ما رو محکم و استوار بگردان
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
‹📘💙› همیشه میگفت : واسه کی کار میکنی ؟! میگفتم : امام حسین🤍 میگفت : پس ، حرف ها رو بیخیال !!🚶🏻♂ کا
#شهیدانه
#ڪــلامشهـــید
🌹شهـــید عبـــاس دانشگــر :
خدایا تو مرا بیدار کن، صدای العطش
میشنوم صــدای حـــرم میآید گوش
عالم کر است.خیام میسوزد اما دلمان
آتش نمیگیرد!
مرضـی بالاتر از این!! چــرا درمـــانی
برایش جستجو نمیکنیم، روحمـان از
بین رفته سرگرم بازیچه دنیاییم.
┄┅፨• @modafehh •፨┅┄
#مـنبـر_مجــــازی📱🎬
•
•
.شیخحسینانصاریان 🌱✨
میگن وقتایۍ ڪه بنده میخواد
یه گناه بزرگ انجام بده خدا به
فرشتگان یا همون ڪرام الڪاتبین
میگه فرشته ها شماها برید...
من و بندمو تنها بزارید ..
ما باهم یه ڪار خصوصۍ داریم..
ڪه نڪنه مورد لعن ملائڪه واقع
بشیم ڪه آبرومون نره...
انقدر عشق و این همه بۍ وفایۍ؟!😔💔
┄┅፨• @modafehh •፨┅┄
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_سوم
#قسمـت_پنجاه_هفت
آیه ای که خیلی نشانه ی خدا بود....زینب سادات دوباره شبیه همان روزها شده بود و ارمیا منتظر آتشفشان این بار بود.
آن روز زینب سادات به دانشگاه رفته بود. آیه برای دیدن یکی از دوستانش به دانشکده ی پرستاری و مامایی رفته بود.
هنوز به استادسرا نرسیده بود که صداهایی توجه اش را به خود جلب کرد.
دختری با صدای بلندی گفت: صدبار گفتم، بازم میگم! الکی صندلی دانشگاه رو اشغال نکن! تو هیچ آینده ای نداری! تو بچه سهمیه ای رو چه
به درس خوندن! تو اگه سهمیه ی بابات رو نداشتی که رنگ دانشگاه روهم نمیدیدی!
صدای یک پسر هم آمد: آخه عقل هم خوب چیزیه!تو چطور میخوای پرستار بشی؟ به مردا میتونی آمپول بزنی؟
صدای خنده ی جمعیت بلند شد.
امل! تو رو چه به دانشگاه!
صدای همان دختر اول دوباره شنیده شد: آخه
برو همون شوهر کن، کهنه ی بچه عوض کن. هرچند هیچ مردی حاضر نمیشه با تو ازدواج کنه!عقب افتاده...
یک دختر دیگر گفت: حتما باباشم از این بچه بسیجیا بوده که به زنشم میگفته خواهر...
دوباره صدای خنده و این بار صدایی که زیادی آشنا بود. به اندازه نوزده سال زندگی آشنا بود...
صدای زینب سادات میلرزید: شما حق ندارید درباره پدر من اینجوری حرف بزنید.
آیه جمعیت را کنار زد و وارد گود شد. زینب ابرو در هم کشیده و دست هایش را مشت کرده بود. بغض راه گلوی دخترکش را بسته بود. آیه
مادری کرد: اینجا چه خبره؟
⏪ #ادامہ_دارد...
@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗