ارث قبیله است که هرکس جوان تر است
مویش سفید گشته و قدش کمان تر است
این بیست و پنج سال که سنی نمی شود
اما بهار عمر شما پر خزان تر است
تو مجتبای خانه ی موسی بن جعفری
با همسری که از همه نامهربان تر است
زهری کشنده بود و لبت را سیاه کرد
زهری که چوب نیست ولی خیزران تر است
🏴 شهادت مظلومانه امام جواد (ع) تسلیت باد.
@modafehh
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
﷽ سلام و عرض ادب خدمت اعضای کانال شهید حمید سیاهکالی مرادی 🌹 با توجه به متن فوق که براتون ارسال کر
روز بیست و ششم چله🌻 💫
پایان چله: ۳ روز بعد از عید غدیر
یکشنبه:
نهار: مادرجان، حضرت زهرا(درود خدا بر او باد)
شام: غریب مدینه، امام حسن مجتبی(درود خدا بر او باد)
••✾ @modafehh ✾••
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
#آیه_گرافی 🧡⚡️ «سَلَامٌ عَلَيْكُمْ بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى الدَّارِ» و به آنان مى گويند
<🌝🌼>
°[ #آیـہ_گـرافـے🌱]°
إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْم حَتَّى یُغَیِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ(۱۱-رعد)
و خداوند سرنوشت هیچ قومے [هیچ ڪسے] راتغییر نمے دهد مگـر آنڪہ آنان آنچہ را ڪہ در خودشان است را تغییر دهند.
••✾ @modafehh ✾••
#شهادت_امام_محمد_تقی علیهالسلام 🖤
مسموم شده از زهرِ جفا شهزاده
در گوشهی حجرهای غریب اُفتاده
در آتشِ زهرِ جانگدازِ دشمن
میسوزد و نالهی عطش، سر داده
#آجر_الله_یا_صاحب_الزمان_عج
#اللٰهُمَعَجِّلْلِوَلیِکَالفَرَجْ
••✾ @modafehh ✾••
کرامات اقا #شهید_حمید 🍃
من بعد از شهادت شهید عکس ایشان را روی دیوار چسبانده بودم....مدتی بعد عکس را برداشتم و عکس یه هنرمند رو چسبوندم....همون شب تو خواب دیدم هر چقدر شهید رو صدا میکنم نگاهم نمیکنه😔و از من ناراحته....صبح دوباره عکس ایشون رو به دیوار اتاقم زدم....🌹شب خواب ایشون رو دیدم که به من لبخند میزدن
••✾ @modafehh ✾••
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
💐 نماز با فضیلت و پر برکت یکشنبه های ماه ذی القعده 🍃🌸 براي روز يكشنبه اين ماه نمازي با فضيلت بسيار
آخرین نماز یکشنبه های ماه پر فضیلت ذی القعده فراموش نشه🌱
(طریقه ی خواندن نماز در پیام ریپلای شده)
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_سوم
#قسمـت_شصت_چهار
آیه تعجب کرد: پس چرا نگفتی؟
ِ ارمیا : کم بار زندگی رو دوش تویه؟ کم زحمتم برای تو رو بچه هاو پدر مادرت؟
آیه ویلچرا را گوشه پیاده رو متوقف کرد، مقابل ارمیا ایستاد و گفت: کدوم زحمت؟کدوم بار؟ما همه بخاطر دوست داشتنته که پیشتیم! این همه
سال بخاطر ما از جون و جونیت گذشتی، کار کردی، امنیت ساختی!حالا حرف از زحمت میزنی؟ این همه سال بار من و زندگی من رو دوش تو
بود، هنوزم هست! تو مرد خونه ای!هنوز حقوق تو داره خرِج مارو میده، بیمه ی تو داره هزینه درمان ما رو میده. خونه نشینی این فکرا رو انداخته
تو سرت؟
ارمیا دست آیه را گرفت و گفت: چرا شاکی میشی؟ خب ببخشید! زود هل بده بریم حرم که دلم تنگه، وقت کم میارم.
آیه به سمت حرم رفت. دلش از مظلومیت این مرد آتش میگرفت. ارمیا زیادی خوب بود. زیاد بود برای آیه. اصلا انگار برای این دنیا هم زیاد
بود.آیه روی سکوی نشست. اول نگاهی به حیاط حرم انداخت بعد به ایواِن آینه نگاه کرد.خطاب به ارمیا گفت: روز اولی که با سیدمهدی بیرون
اومیدیم. اومدیم اینجا!روی همین سکو نشستیم!
ارمیا نگاهش دور شد: یادمه فردای تدفینش، اومدی اینجا!همه نگرانت شدن.
آیه: از دست دادن سخته!اینو از منی بپرس که خیلی از دست دادم.
ارمیا: میدونم. اما بی کسی سخت تره! اینو از منی بپرس که عمری، بی کس بودم!
آیه: به رفتن فکر نکن ارمیا! من از پس زندگی بر نمیام. زندگی منو کله پامیکنه. من بی تو کم میارم.
ارمیا: صبور باش! تو قوی ترین زنی هستی که دیدم. بعد از رفتن سید مهدی، خم شدی؛ اما نشکستی.
⏪ #ادامہ_دارد...
📝@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗