📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_سوم
#قسمـت_شصت_چهار
آیه تعجب کرد: پس چرا نگفتی؟
ِ ارمیا : کم بار زندگی رو دوش تویه؟ کم زحمتم برای تو رو بچه هاو پدر مادرت؟
آیه ویلچرا را گوشه پیاده رو متوقف کرد، مقابل ارمیا ایستاد و گفت: کدوم زحمت؟کدوم بار؟ما همه بخاطر دوست داشتنته که پیشتیم! این همه
سال بخاطر ما از جون و جونیت گذشتی، کار کردی، امنیت ساختی!حالا حرف از زحمت میزنی؟ این همه سال بار من و زندگی من رو دوش تو
بود، هنوزم هست! تو مرد خونه ای!هنوز حقوق تو داره خرِج مارو میده، بیمه ی تو داره هزینه درمان ما رو میده. خونه نشینی این فکرا رو انداخته
تو سرت؟
ارمیا دست آیه را گرفت و گفت: چرا شاکی میشی؟ خب ببخشید! زود هل بده بریم حرم که دلم تنگه، وقت کم میارم.
آیه به سمت حرم رفت. دلش از مظلومیت این مرد آتش میگرفت. ارمیا زیادی خوب بود. زیاد بود برای آیه. اصلا انگار برای این دنیا هم زیاد
بود.آیه روی سکوی نشست. اول نگاهی به حیاط حرم انداخت بعد به ایواِن آینه نگاه کرد.خطاب به ارمیا گفت: روز اولی که با سیدمهدی بیرون
اومیدیم. اومدیم اینجا!روی همین سکو نشستیم!
ارمیا نگاهش دور شد: یادمه فردای تدفینش، اومدی اینجا!همه نگرانت شدن.
آیه: از دست دادن سخته!اینو از منی بپرس که خیلی از دست دادم.
ارمیا: میدونم. اما بی کسی سخت تره! اینو از منی بپرس که عمری، بی کس بودم!
آیه: به رفتن فکر نکن ارمیا! من از پس زندگی بر نمیام. زندگی منو کله پامیکنه. من بی تو کم میارم.
ارمیا: صبور باش! تو قوی ترین زنی هستی که دیدم. بعد از رفتن سید مهدی، خم شدی؛ اما نشکستی.
⏪ #ادامہ_دارد...
📝@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_سوم
#قسمـت_شصت_پنج
آیه: اگه نشکستم، چرا اون همه اذیتت کردم؟ آیه هم میشکنه، مثل آینه!
ارمیا: شکسته، نشکسته، خسته، غرغرو، بداخلاق، هر چی باشی، عزیزی جانان...
آیه خندید. بلند شد و ویلچر را هل داد. بریم که دیر شد. یک بستنی هم مهمون تو!
ارمیا بلند خندید: امان از دست تو!اصلا من کیِف پول همراهم نیست!
آیه آرام به شانه اش زد: خسیس!پس اون چیه تو جیب کاپشنت؟
ارمیا: خوب آمارمو داریا!
آیه: چی فکر کردی؟ داشتن شوهر ِ خوش تیپ، دردسر داره! اصلا هوس هوو نکردم!حواسم به شوهرم هست تا سرم کلاه نره.
ارمیا بلندتر خندید: بهتر از تو کجا پیدا کنم!
آیه به شوخی گفت: گاهی فکر میکنم اون گلوله، جای خوبی خورد. وگرنه ممکن بود بعد بازنشستگی، زیرسرت بلند بشه! الانم حواسم بهت هستا!فکر نکن گوشیتو چک نمیکنم!
ارمیا دستش را بالا آورد و روی دست آیه که ویلچر را هل میداد گذاشت، نگاهش را بالا داد و به جانانش چشم دوخت: خدا بهتر از تو نیافریده!
آیه هنوز همان خط سیر را طی میکرد: میدونم، اما مردا بد سلیقه هستن،زن خوب که داشته باشن، میرن دنبال بداش که یکم اذیت بشن!خوشی زیاد میزنه زیر دلشون!
ارمیا دیگر واقعا خنده اش گرفته بود: پس خداروشکر علیل شدم افتادم ور دلت؟
آیه سری به تایید تکان داد: دقیقا!خدا بهت رحم کرد، وگرنه هر روز با لنگه دمپایی دنبالت میکردم تا بگی کجا بودی!
ارمیا همانطور صورتش رو به بالا بود و آیه اش را نگاه میکرد: چرا لنگه دمپایی؟
آیه مثلا متفکر شد: خب چون همیشه و همه جا در دسترسه ....
⏪ #ادامہ_دارد...
📝@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
🍃طبیب جان ها
امروز در این باره گفتم و فکر کردم
که برای صبوری کردن باید خود را در مقابل نگاه خدا دید.
این، حرف من نیست
حقیقتی است که از شما آموختهام.
مگر میشود چشمان خدا را ندید
و سختیها را تاب آورد؟
دنیا بر من سخت گرفته مهربان!
این روزها چه قدر محتاج صبوری شدهام.
دنبال راهی میگردم که با همۀ وجودم احساس کنم
در مقابل چشمان خدا هستم.
میشود التماس کنم امشب تکلیف مرا روشن کنی
و بگویی که آیا با من دوست میشوی یا نه؟
مگر خدا روی زمین جز چشمان توچشم دیگری هم دارد؟
تو اگر با من دوست شوی
علی الدوام خودم را در مقابل نگاه خدا میبینم.
تا به حال ندیدمت ولی میشناسمت
تو از آن دوستهایی هستی که چشم از دوستانت بر نمیداری.
با من که دوست شوی هر آن و هر لحظه
هستیام را در مقابل نگاه تو میبینم.
من نیاز دارم به این دوستی
مثل تشنۀ نفس بریدهای که هم به آب محتاج است و هم هوا.
لب خشکیده و جگر تفتیدهام شاهد است.
مهربان من! رحم کن به محتضری که
با خبری که از تو به او میرسد، جان میگیرد.
زودتر خبرم کن و بگو که با من دوست میشوی یا نه؟
شبت بخیر طبیب جانها!
#شب_بخیر
#بهانه_بودن
#محسن_عباسی_ولدی
••✾ @modafehh ✾••
•°🌱
یــااَبــاعَبْـ♥ـدِالله
هزار حمد شفا
در قياس تربت تو
مثال کوزه ی
آبی ست درمقابل بحر】°
شبتون حسینی⭐️🌙
••✾ @modafehh ✾••
بہنامخدایۍڪهنزدیڪترازهمہبهمناست ❣
•°🍃🌻°•
جانم فدای نام تو
يا صاحبالزمان
قربان آن مقام تو
يا صاحبالزمان
جان ميدهم بخاطر
يک لحظه ديدنت
دل عاشقٍ سلامِ تو
يا صاحبالزمان
🌸سلام امام مهربانم🌸
••✾ @modafehh ✾••
گروه سجادیه به مناسبت عید غدیر برگزار می کند:
مسابقه کتابخوانی: جرعه ای از بیکرانه ها «ضرورت دعا»
🎁جوایز نفرات برتر:
👈 نفر اول 2.000.000ریال
👈نفر دوم 1.500.000ریال
👈نفر سوم فلش ۱۶ گیگ
👈 نفرات چهارم تا هشتم کتاب صحیفه سجادیه
🕰زمان آزمون:چهارشنبه6 مرداد ساعت 17
🕋مکان آزمون؛قزوین کانون قرآن بقیه الله الاعظم (عج)
⏳مهلت ثبت نام: 4 مرداد
هزینه ثبت نام5000تومان
(برای ثبت نام :نام و نام خانوادگی ، شماره همراه و همچنین فیش واریز خودتان باید بفرستید)
💠اطلاعات بیشتر در کانال همگام با صحیفه تا ظهور در ایتا و اینستاگرام
@sahifehsajjadieh1
واتساپ
https://chat.whatsapp.com/EbTQSEMM3l064L5J8bEK1e
🎁ضمنا۳ جایزه قرعه کشی داریم برای کسانی که ۱۰ نفر دوستان خودشان دعوت کنند به شرط اینکه روز آزمون حضور داشته باشند.
📣قوانین مسابقه در آخر جزوه pdf جرعه ای از بیکرانه ها بارگزاری شده است حتما بخوانید👇👇
زیارت علی ابن موسی الرضا ع به نیابت از شهید بزرگوار💐
بردارشهیدم زیارت گوارای وجودت💐
#ارسالی_اعضا
@modafehh
دوشنبہ: ناهار :سـالار زیـنب؛سیـدالشـهدا(درود خدا بر ان ها باد)
شـام :زیـنت عبادتــ کنندگـان ؛امام سـجاد(درود خـدا بر او باد)
••✾ @modafehh ✾••
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
#نماز💞 #شهیدانه 🏷 روزی برای تحویل یک امانتی به شهر "تبنین" رفته بودیم ؛در راه برگشت صدای اذان آمد.
• 💞✨•
يكى از دوستان مى گفت:
با يك كت پاره نماز مى خواندم. يك مرتبه زنگ منزل به صدا درآمد، تا فهميدم مهمان كيست، نماز را با سرعت تمام كرده كُت را عوض كردم و با كت تميز و قشنگ به استقبال مهمان رفتم. ناگهان خودم را سرزنش كردم و گفتم: اى واى بر من! در محضر خدا با كت پاره؛ نزد مردم با لباس نظيف و قشنگ!
از اين رفتارم خيلى خجالت كشيدم.
مگر خدا نمیبیند!
📚 خاطرات حجت الاسلام قرائتى / ج ۲ ؛ ص ۶۶
#نماز
#نماز_اول_وقت
••✾ @modafehh ✾••