شنبہ: ناهار : پیامبر خوبی ها؛ حضرت رسول الله(سلام و صلوات خدا بر او باد)
شـام : اقا جانم حضرت امیر المومنین؛ (درود خـدا بر او باد)
••✾ @modafehh ✾••
لبخند بزنید و خدا را شاکر باشید، برایِ تمامِ لحظاتی که در مسیر مراقبتان بوده♥️
••✾ @modafehh ✾••
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
#آیہ_گرافے •|😌💛|• «وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلَا رَادَّ لِفَضْلِهِ» « اگہمـنبخوامبہچیزےبـرسون
#آیه_گرافی 💙
وَفِي أَنْفُسِكُمْ ۚ أَفَلَا تُبْصِرُونَ!؟
عزیز جان تو دلتو نگاه کن،
هر کس از دل خود به خدا راه دارد🤍🕊
ذاریات|۲۱
••✾ @modafehh ✾••
💔ملاکهای اشتباه انتخاب
💸تناسب اقتصادی خانوادهها
💰برخی خواستگارها قبل از بررسی قیافه دختر، شکل و روی خانه را ورانداز می کنند. این نگاه، خانوادههای دختران را به دردسر انداخته است. برخی از اینها اگر از نظر مالی در تنگنا باشند و نتوانند به ظاهر خانه برسند، هیچگاه خواستگاری را به خانه راه نمیدهد. به راستی، اگر در و دیوار خانهای ۲۰ سال پیش، یا ۱۰ سال پیش نقاشی شده و حالا خانه از رنگ و لعاب افتاده، آیا نشانهٔ آن است که این خانواده شایستهٔ وصلت نیست؟ این مسئله را کدام عقل سالمی میپذیرد که نقاشی کهنه شده در و دیوار، ذرهای در خوشبختی و بدبختی پسر و دختر اثر دارد؟
#قبل_از_ازدواج
#ازدواج
••✾ @modafehh ✾••
اولین طلاے کاروان ایران در المپیک توکیو نصیب آقاے جواد فروغے (در رشته تیراندازے) شد . .🏅🌱
رکورد المپیک توسط پرستارے از طبقه منفے ۲ بیمارستان شکسته شد .
در دوران سخت کرونایے یک پرستار از ایران توانست یک اتفاق تاریخے را در المپیک ۲۰۲۰ توکیو رقم بزند و براے اولین بار صاحب مدال طلاے المپیڪ در این رشته براے کشورش شود .
این پیروزے ارزشمند رو خدمت همه ایرانیان عزتمند تبریک عرض مےکنیم 🎉😎✌️🏻!
#الحمداللهربالعالمین
#المپیک
••✾ @modafehh ✾••
در مخاطبیݧ،،،
بہ نام <<ڪربلاے من>> ،
اسم همسرش را ذخیره ڪرده بود...💔
مےگفت تو مثل ڪربلایے برام....
(علاقهیشدیدیبهکربلاداشتッ)
#شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
#سبک_زندگی_شهدا
#شہدا_ازهمه_خلق_عاشقترند
••✾ @modafehh ✾••
#حاج_حسین_یکتا🌷
بچه بسیجۍ شب و روز در فکر مردم و تعالی معنوی خویش است. تا بوی شهادت آمد باید رفت و حیف است که بچه هیأتی و ولایی ساده بمیرد و شهید نشود و ما امروز میبینیم که دخترها و پسرها در ایران و اروپا برای شهدا میمیرند.
••✾ @modafehh ✾••
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_سوم
#قسمـت_هشتاد_شش
های کوچک و بزرگشان، اختلاف نظرهایشان را اما همیشه عشق و احترامی که میانشان بود، حرف اول و آخر را میزد. زینب ناز بودن را خوب
بلد بود و محمدصادق این روزها عجیب شبیه ارمیا بود.
با اصرار های فراوان محمدصادق که به زینب سادات فشار می آورد، تاریخ عقد تعیین شد. از آن روز زینب رفتارهای عجیب محمدصادق را
دید...
آن روز زینب در راه خانه مشغول صحبت با محمدصادق بود. کوله اش روی دوش و گوشی را با دست دیگر گرفته و چادرش را با دست دیگر
گرفته بود.
زینب سادات: امروز مامان کلاس نداشت، باید با اتوبوس برم.
محمدصادق:عمو چطور اجازه میده؟
زینب سادات متعجب پرسید: اجازه چی؟
محمدصادق: اینکه زنش بیرون کار کنه.
زینب سادات خنده آرامی کرد: همونطور که تو اجازه دادی.
محمدصادق: خب من تو رو جایی میذارم که تایید شده باشه. هر جایی اجازه نمیدم.
زینب سادات حرفش را به شوخی گرفت و گفت: حتما بابا هم تایید کرده دیگه.
محمدصادق: کار مامانت خیلی در ارتباط با مرداست. این با شرایط فعلی عمو جالب نیست.
زینب سادات از مادرش دفاع کرد: کار منم در ارتباطه. حتی بیشتر از مادرم! تازه مامان همیشه میدونه چطور با مردها رفتار کنه.
محمدصادق: عمو خیلی بی خیاله. بهتره یکم زندگیشو سفت بچسبه.
زینب سادات: منظورت چیه صادق؟
⏪ #ادامہ_دارد...
📝 @modafehh
📗
📙📗
📗📙📗