eitaa logo
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
4.3هزار دنبال‌کننده
9.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
108 فایل
🌸🍃 #کانال_رسمی #شهیدمدافع‌حرم‌ #حمیدسیاهکالی‌مرادی (با نظارت خانواده ی شــهید عزیز) 🍁گفت به جای دوستت دارم چه بگویم : گفتم بگو : #یادت_باشد❣ کانال تلگراممون: @modafehhh خـادم کانال : @khadem_sh @khaleghiii
مشاهده در ایتا
دانلود
♥️ امامِ عشق علی ع: هرکه اطمینان داشته باشد که آنچه خدا برایش مقدر کرده است به او میرسد، دلش آرام گیرد!😊 ۵روز تا روزِ حق باقیست... @modafehh
در مخاطبیݧ،،، بہ نام <<ڪربلاے من>> ، اسم همسرش را ذخیره ڪرده بود...💔 مےگفت تو مثل ڪربلایے برام.... (علاقه‌ی‌شدیدی‌به‌کربلا‌داشت‌‌ッ) ••✾ @modafehh ✾••
🌷 بچه بسیجۍ شب و روز در فکر مردم و تعالی معنوی خویش است. تا بوی شهادت آمد باید رفت و حیف است که بچه هیأتی و ولایی ساده بمیرد و شهید نشود و ما امروز می‌بینیم که دخترها و پسرها در ایران و اروپا برای شهدا می‌میرند. ••✾ @modafehh ✾••
توجه بزرگ اطعام ۳۵۰۰ نفری موسسه شهید عزیز🍃 @modafehh
📗📙📗 📙📗 📗 ༻﷽༺ های کوچک و بزرگشان، اختلاف نظرهایشان را اما همیشه عشق و احترامی که میانشان بود، حرف اول و آخر را میزد. زینب ناز بودن را خوب بلد بود و محمدصادق این روزها عجیب شبیه ارمیا بود. با اصرار های فراوان محمدصادق که به زینب سادات فشار می آورد، تاریخ عقد تعیین شد. از آن روز زینب رفتارهای عجیب محمدصادق را دید... آن روز زینب در راه خانه مشغول صحبت با محمدصادق بود. کوله اش روی دوش و گوشی را با دست دیگر گرفته و چادرش را با دست دیگر گرفته بود. زینب سادات: امروز مامان کلاس نداشت، باید با اتوبوس برم. محمدصادق:عمو چطور اجازه میده؟ زینب سادات متعجب پرسید: اجازه چی؟ محمدصادق: اینکه زنش بیرون کار کنه. زینب سادات خنده آرامی کرد: همونطور که تو اجازه دادی. محمدصادق: خب من تو رو جایی میذارم که تایید شده باشه. هر جایی اجازه نمیدم. زینب سادات حرفش را به شوخی گرفت و گفت: حتما بابا هم تایید کرده دیگه. محمدصادق: کار مامانت خیلی در ارتباط با مرداست. این با شرایط فعلی عمو جالب نیست. زینب سادات از مادرش دفاع کرد: کار منم در ارتباطه. حتی بیشتر از مادرم! تازه مامان همیشه میدونه چطور با مردها رفتار کنه. محمدصادق: عمو خیلی بی خیاله. بهتره یکم زندگیشو سفت بچسبه. زینب سادات: منظورت چیه صادق؟ ⏪ ... 📝 @modafehh 📗 📙📗 📗📙📗
📗📙📗 📙📗 📗 ༻﷽༺ محمدصادق: آخه مامانت زود میتونه یکی رو جای شوهرش بذاره. بعد از بابات، با عمو ازدواج کرد. با این شرایط عمو، ممکنه به زودی به فکر طلاق و ازدواج مجدد بیفتد. زینب سادات برآشفت: درباره مامان من درست حرف بزن محمدصادق: چرا ناراحت میشی؟مادرت اگه عاشق پدرت بود، بعد از مرگش ازدواج نمیکرد. مثل مادر من. اما مادرت خیلی راحت ازدواج کرد و برات یک برادر ناتنی هم آورد. حتما ارثیه پدریت هم با ایلیا شریک شدی. زینب سادات: تو از هیچی خبر نداری.زندگی مامانم یکم پیچیده است. محمدصادق: تو هم مثل مادرتی؟ زینب سادات: منظورت چیه؟ محمدصادق: هیچی. از بابات بگو. زینب سادات سعی کرد آرام باشد: بابا هم خوبه. یکم وضع ریه هاش خرابه که عمومحمد یک دکتر... محمدصادق میان حرفش آمد: عمو رو نگفتم. میخوام از پدرت بگی برام. تو چرا شوهر مامانت رو بابا صدا میزنی؟ زینب سادات شوک زده ایستاد: شوهر مادرم؟ محمدصادق: آره دیگه. اون نسبتی جز شوهر مادرت با تو داره؟ زینب سادات: دیگه این حرفو نزن. و تلفن را قطع کرد. بلافاصله تلفنش زنگ خورد و زینب سادات جوابش را نداد. تا پیامی رسید. با باز کردن پیام کوتاه، اخمانش بیشتر در هم رفت. محمد صادق نوشته بود: (دیگه هیچ وقت این کارو نکن وگرنه عواقب بدی داره) زینب سادات با خود اندیشید: حالا کارش به جایی رسیده که منو تهدید میکنه! دوست دارم تلفن رو روی تو قطع کنم.زینب سادات که سرش را روی پای مادرش گذاشته بود گفت: اون منو نمیخواد. از من میخواد چیزی رو بسازه که خودش میخواد. این روزا دیگه خودمو نمیشناسم. ⏪ ... 📝 @modafehh 📗 📙📗 📗📙📗
🍃 همه‌ کارۀ من! هیچ کار تو بی‌حکمت نیست. در این تردیدی ندارم. تو جلوۀ صفت حکیم خدا روی زمینی. شکّی نیست. حتماً حکمتی هست که تو این قدر پاسخم را به تأخیر انداخته‌ای. من تسلیمم. اصلاً نمی‌خواهم چیزی را بر تو تحمیل کنم. هر وقت خواستی جوابم را بده. از ته دل می‌گویم. ولی نمی‌توانم نگویم که دلم کوچک است و تحمّلم کم. بگو برای بزرگ شدن دلم چه کار کنم؟ هر روز با خودم این حرف‌ها را مرور می‌کنم تا زبانم لال حتّی یک بار واژه‌ای که بوی گله داشته باشد از دهانم بیرون نیاید ولی تا کی می‌توانم این بار را تحمّل کنم، نمی‌دانم. هر چه قدر بیشتر قید دنیا را می‌زنم بیشتر احساس تنهایی می‌کنم. خودم را می‌شناسم این احساس تنهایی را فقط با یک خبر می‌توانم تاب بیاورم خبرش هم کافی است، باور کن. بگو که می‌خواهی با من دوست شوی من هر چه قدر که بار این تنهایی سنگین باشد باز هم تاب می‌آورم. البتّه اگر صلاح نمی‌دانی من راهی ندارم جز تسلیم. شبت بخیر همه‌ کارۀ من! ••✾ @modafehh ✾••
🖇🥀حجةالاسلام علوے تهرانے: ورشڪسته از نظر خدا ڪسے است ڪه از محروم بشـود التماس دعای فرج به یاد برادر شهیدمون هم باشید 🌙 ••✾ @modafehh ✾••
به نام خدا،به یاد خدا،برای خدا...🌷
باردیگرهم شبـم، با نور چشمت صبح شد ای یگانه آفتابِ شہر دل ... صبحت بخیر 🌷 @modafehh
یکشنبه: نهار: مادرجان، حضرت زهرا(درود خدا بر او باد) شام: غریب مدینه، امام حسن مجتبی(درود خدا بر او باد) ••✾ @modafehh ✾••
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
#حدیث❤️ امام‌ باقـر ( علیه‌السلام ): روز جمعه نيکي و بدي دو برابر مي‌شود منبع-مستدرک‌الوسائل،ج۱،ص
🌸 ☔️ امام صادق عليه‌السلام : با بےاعتنايے به سفيه و ندادن جواب او، با وے مقابله كن، تا مردم جانب تو را بگيرند؛ زيرا كسے كه جواب سفيه را بدهد و مقابله به مثل كند، هيزم روى آتش نهاده است. ••✾ @modafehh ✾••