eitaa logo
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
4.3هزار دنبال‌کننده
9.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
108 فایل
🌸🍃 #کانال_رسمی #شهیدمدافع‌حرم‌ #حمیدسیاهکالی‌مرادی (با نظارت خانواده ی شــهید عزیز) 🍁گفت به جای دوستت دارم چه بگویم : گفتم بگو : #یادت_باشد❣ کانال تلگراممون: @modafehhh خـادم کانال : @khadem_sh @khaleghiii
مشاهده در ایتا
دانلود
وقتۍ‌دار؎گناه‌میکنۍ‌؛ بہ‌این‌فکر‌کن‌کھ‌اگه‌تو‌همون‌حالت‌گناه‌کردن مهلتت‌تموم‌شه‌و‌برۍ‌پیش‌خدا... روت‌میشه‌نگاش‌کنی؟!😓 ••✾ @modafehh ✾••
📗📙📗 📙📗 📗 ༻﷽༺ رها از کنار زینب بلند شد و مقابل احسان ایستاد: این آرام بخشو بدید بخوره، چند ساعت بخوابه بهتر میشه. رها موشکافانه گفت: تو برای چی آرام بخش همراهت داری؟ احسان لبخند پر دردی زد: آرامش که بره، آرام بخش میاد. احسان رفت و کنار صدرا نشست. همه منتظر بودند زینب سادات به خواب برود تا بفهمند چه اتفاقی افتاده است.همه منتظر آیه بودند. آیه ای که دخترکش را خواب میکرد. عزیز کرده ارمیا و عزیز دِل سیدمهدی. آیه از اتاق بیرون آمد. هنوز چادر مشکی به سر داشت.کنار رها و مقابل صدرا نشست. آیه لبش را تر کرد و گفت: ببخشید بی موقع و اینجوری اومدیم. رها دستش را گرفت: این چه حرفیه؟بگو چی شده؟زینب چرا اینجوری شده؟ آیه آه کشید: نمیدونم چی شده اما هر چی هست بخاطر حرفای محمدصادقه. مهدی گفت: میدونستم اذیتش میکنه!لعنتی! نگاه آیه و رها و صدرا روی مهدی نشست. صدرا پرسید: تو چیزی میدونی؟ مهدی نگاهی به محسن کرد. انگار دو دل بودند. آیه گفت: اگه چیزی میدونید بگید. محسن گفت: اون روز که خونتون بودیم اتفاق افتاد. آیه هفته قبل را به یاد داشت. زینب به بهانه درس، از اتاقش بیرون نیامده بود. رها محتاطانه پرسید: خب؟ مهدی: ایلیا شنید که دعوا میکردن. آیه: نفهمید چرا دعوا میکردن؟ ⏪ ... 📝 @modafehh 📗 📙📗 📗📙📗
📗📙📗 📙📗 📗 ༻﷽༺ محسن: چون ما اونجا بودیم! نگاه متعجب جمع را که روی خود دید، اضافه کرد: میگفت جلوی مهدی نباشه و باهاش حرف نزنه و اینکه زیادی با هم صمیمی هستن. رها پرسید: زینب چی گفت؟ نگفت که مهدی برادرشه؟ مهدی اخم کرد و سرش را پایین گرفت: نه. محمدصادق نمیدونه. بخاطر همین همش اذیتش میکنه. رها از آیه پرسید: مگه مریم اینا نمیدونن تو مهدی رو شیر دادی؟ آیه به یاد آورد... مهدی تقریبا یک ساله بود. آیه زینب کوچکش را در آغوش داشت. زینب شیر میخورد و نگاه حسرت بار مهدی به آغوش آیه، دل آیه را لرزاند. رها سعی میکرد مهدی را مشغول کند، اما مهدی با بغض به آغوش رها رفت و نگاهش به آغوش آیه ماند. زینب که به خواب رفت، آیه مهدی را در آغوش گرفت، مهدی نگاهش رنگ گرفت. یک سال مهدی شریک شیر خوردن زینب بود اما چون همیشه مهدی همراه محسن یا صدرا بود، مریم و مسیح از جریان خواهر برادری آنها خبر نداشتند. آیه: هیچ وقت موردی پیش نیومده بود که بگیم. اما چرا زینب بهش نگفت؟ مهدی جوابش را داد: گفت کار من جوریه که با دکتر و بیمار مرد در ارتباطم!حالا اگه اینجوریه، بعدا بدتر میشه. میگفت هر وقت با این موضوع کنار بیاد، بهش میگم. اون حتی از اینکه با من حرف بزنه منعش کرده. صدرا اخم کرد: ارمیا چکار میگه؟ آیه نگاهش را متوجه صدرا کرد. نگاهی که هیچ گاه به چشمان مردی دوخته نشد جز محارمش. نگاهش جایی حوالی صدرا بود: امروز ..... ⏪ ... 📝 @modafehh 📗 📙📗 📗📙📗
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
🌸🌾🍃🌸🌾🍃🌸 بسم رب الزهرا سلام الله سلام علیکم #نماز_شب #خواندن_نماز_شب و #گرفتن_حاجات نمازشب يازد
سلام و عرض ادب برای اینکه بتوانید طریقه خوندن رو یاد بگیرید این پست در کانال وجود داره .فقط نیاز هست روی گل ها بزنید ..🌸🌱 التماس دعا ✨ شبتون شهدایی🌙 ••✾ @modafehh ✾••
❤️بہ نامش،در پناھش❤️
💓ای آفتاب حسن 🎊به زيبائيت سلام 💓وی آسمان فضل 🎊به دانائيت سلام 💓درصبر شاخصی 🎊به شکيبائيت سلام 💓تنها تو کاظمی که 🎊به تنهائيت سلام 🎊ولادت حضرت امام موسی کاظم علیه السلام مبارک باد🎊💐 ••✾ @modafehh ✾••
شنبہ: ناهار : پیامبر خوبی ها؛ حضرت رسول الله(سلام و صلوات خدا بر او باد) شـام : اقا جانم حضرت امیر المومنین؛ (درود خـدا بر او باد) ••✾ @modafehh ✾••
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
🌷 امام صادق(علیه السلام) : ☘ به کسى که #سوره_قدر را در #نماز واجب [بعد از #سوره_حمد] بخواند خطاب می
اول وقت سفارش شهدا ❉ نمازی که انسان میخواند، ↫ اگر به قصد تقرب به خدا بخواند، ↫ توجهش به خدا باشد، ↫ با اخلاص نماز بخواند، ↫ این بالاترین عبادتهاست؛ ❉ اگر همین نماز را برای ریا بخواند، ↫ این نماز میشود معصیت و خود آن نماز، میشود گناه. ❉ ریا، گناه کبیره است؛ ↫ مصداقش هم میشود همان نمازی که از روی ریا خوانده شد  ••✾ @modafehh ✾••
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مـیلاد بــاسـعـادت باب‌الحوائج حـضـرت‌‌امام‌‌موسے‌‌ڪاظم (؏) برتمام شیعیان مبارڪ🌼💐 ••✾ @modafehh ✾••
🌱 آمـده‌ایم‌زندگۍڪنیم‌تاقیمت‌پیداڪنیم؛نـه‌اینکہ‌بـٰاهرقیمتۍزندگۍڪنیم ! زندگـۍماحڪایت‌یـخ‌فروشۍاست‌ که‌ازاوپرسیـدنـدفروختـۍ؟ گفت‌نـہ‌؛ولـۍتمـٰام‌شـد...‌‌꧇)🌱!! ••✾ @modafehh ✾••
💐بسم الله الرحمن الرحیم💐 📚 کتاب هایی که تا کنون درباره شهید و شهادت نوشته شده اغلب درباره سیر و سلوک و سیره رفتاری مردانیست که در جنگی که حدود ۳۰ سال پیش اتفاق افتاده جانشان را از دست داده اند. راض بابا اما درباره دختر نوجوانی است که در سال ۸۷ در حادثه ای تروریستی در شیراز به شهادت می رسد. کتاب مجموعه ای خاطرات از زبان دوستان و خانواده شهید راضیه کشاورز است که از زمان وقوع انفجاری که باعث زخمی شدن شدید وی شده آغاز می شود و تا زمان به شهادت رسیدن وی ادامه می یابد. مطالعه این کتاب اگرچه برای کسانی که موضوع شهادت علاقه دارند توصیه می شود اما دختران نوجوان و همین طور خانم هایی که در زندگی به دنبال الگویی امروز و از جنس خود هستند، قطعا از خواندن آن لذت بیشتری خواهند برد. ••✾ @modafehh ✾••