#دلانه
°◌💙❄️◌°
نوشتہبود؛
براےِشنٰاختدلتـٰان
ببینیداشکتانبہ
چہخٖاطرجارےمیشود:)🌿!
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
@MaddahionlinYEKNET.IR - shoor - shabe 5 muharram 1400 - rasouli.mp3
زمان:
حجم:
5.9M
🔳 #شور #شب_پنجم #محرم
🌴به تو دل خوش کردم به تو که آقایی
🌴دلمو آوردم یه دل زهرایی
🎤 #مهدی_رسولی
#مداحی
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_سوم
#قسمـت_صد_بیست_هشت
احسان: بیام منو حرم میبری؟
رها سری به تایید تکان داد.
احسان دوباره گفت: جمکران هم میبری؟
رها دوباره سرش را به تایید تکان داد.
احسان بغض کرد: خسته نمیشی از این همه خوبی؟
رها اخم کرد: بدو برو دیرم شده!
بعد خندید و گفت: اینم بد بودنم!
احسان نگاهش پر از عشق و احترام شد:. بد بودن رو بلد نیستی!بدی های تو از خوبی خیلی از آدما خوبتره!
رفت تا ساکش را ببندد و به شهری برود که همسایه اش بوده و هیچ گاه به آنجا نرفته بود!
*********
ایلیا در را باز کرد و خوش آمد گفت. حاج
علی و زهرا خانوم به استقبال آمدند و صدای سیدمحمد بلند شد: چرا اینقدر دیر کردی؟ گفتم زودتر بیاید ها!
صدرا از همانجا داد زد: خوبه خونه تو نیومدیم! فوضول خونه مردم هم هستی؟
سیدمحمد ارمیا را روی میلچر هل داد و گفت:
خونه من و حاجی نداره!ما خونه یکی هستیم!
محسن خندید و گفت: از جیغ جیغای دخترت معلومه خونه یکی هستید.
همه خندیدند و جمعشان دوباره جمع شد. همه دور هم نشستند و احسان پس از عذرخواهی بخاطر مزاحم خانواده شدنشان جوابی از حاج
علی گرفت که برایش عجیب بود.
حاج علی گفت: مهمون حبیب خداست پسرم. راستش رو بخواهی یک روزی همه ما با هم غریبه بودیم. یادمه سیدمهدی، بابای زینب جانم که
شهید شد، همین دو تا شاخ شمشاد، اومدن دم خونمون و مثل تو با .....
⏪ #ادامہ_دارد
@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_سوم
#قسمـت_صد_بیست_نه
خجالت و این پا اون پا شدن نشستن. اینا هم مثل تو بودن. من و امثال من رو غولهای سرزمین اسرار آمیز میدیدن.
همه خندیدند و حاج علی ادامه داد: اون روز همه ما با هم غریبه بودیم.
الان جفتشون دامادای من هستن و نور چشمیام!
مهدی گفت: حاجی بابا دیگه دختر نداریم بدیم به احسان، که دامادت بشه، مگه اینکه یک زن دیگه بگیری!
محسن زیر گوش مهدی آرام و طوری که کسی نشنود میگوید: زینب رو بدیم بهش؟
مهدی با اخم ضربه ای پس گردن محسن زد و گفت: خفه شو!!!
سیدمحمد: از این حرفا بگذریم. آیه خانوم! ارمیا قادر به رفتن نیست. این سفر مناسب شرایطش نیست.
آیه: خودش اینطور میخواد. چند ساله میگه. امسال دیگه نتونستم نه بگم.
صدرا گفت: باید بفکر سلامتیت باشی.
ارمیا با لبخند نگاهشان میکرد.
بحث درباره سلامت و مشکلات وضعیتی ارمیا ادامه داشت. تنها کسی که حرف نمیزد، ارمیا بود.
با بالا و پایین کردن شرایط، سیدمحمد در نهایت گفت: با این شرایط ارمیا، محاله بتونه به این سفر بره! پس بدون بحث و درگیری و بزن بزن، خودت در اوج خداحافظی کن و بگو نمیری.
ارمیا که دید همه نگاهها به اوست، گفت: میرم.
صدرا خواست اعتراض بکند که با دست او را به سکوت دعوت کرد: بحث نکنید. من باید برم. سختی این سفر هم رو گردن آیه خانوم هست که قبول کرده. میدونم دارم اذیتش میکنم اما قول دادم بار آخر باشه که بار میشم رو شونه هاش.
⏪ #ادامہ_دارد...
📝@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
آخرش
بی برو و بَرگرد
مَرا خواهی کُشت!
عاشقی
با اگر و شاید وَ اما
نشوَد ...
شبتون حسینی🌙✨
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
بسمربالحسین 🌹
ماشتنہعشقیموشنیدیمڪهگفتندرفع
عطشعشق.... فقطنام#حُسین استـ...
.
✨#امام_زمان
وارث خون خدا و پسر خون خدا
به خدا خون خدا منتظر توست بیا
صبح هم منتظر صبح ظهور تو بوَد
روز ما و شب ما منتظر توست بیا
بر سر گنبد زرین حسین بن علی
پرچم کرب و بلا منتظر تو است بیا
#سلامتنهاپادشاهزمین ✋
#اللهمعجللولیکالفرج
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
سہ شنبہ:
نـاهار :باقـر العلـوم؛ امام مــحمد باقـر ( درود خدا بـر او بـاد )
شـام: شیخ الائمہ؛ امـام صادق ( درود خـدا بـر او بـاد)
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
#هرروز_یک_عادت_خوب ⁷🌱 [آزاد] سلامرفیق امروزروخودتیکعادتجدیدبهکاراتاضافهکن،یایکعادتبد
#هرروز_یک_عادت_خوب ⁸🌱
[گلــزار شُھـــدا]
سلام
امروزاگرتونستیبروگلزارشهداقدمبزنمیکییکیعکسشهدارونگاهکن،نوشتهٔسنگقبرشونروبخون،اگهخواستیاززندگیشوناطلاعاتیبدستبیار.
اینهمهآدمرفتنبرایآرامشمنوتو،برایبرپانگهداشتندینموناسلام...
یکمباشهداباش،باهاشونحرفبزن،دردودلکن؛اگرکمکیباشهبهتمیکنن.
اگرمنتونستیبخاطرشرایطبریگلزار،تویاینترنتیهجستوجوبزنیعکسهزارانشهیدوبراتمیاره،اونجااطلاعاتشونممیتوتیبهدستبیاری.
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
#آیه_گرافی 🌿🐥 لا تحزن! سیخلق لك اللّٰہ من ظلمة الأيام نوراً.. غم مخور!💔 خداوند از تاریکے هاۍ روزگا
#آیه_گرافی 🕊☘
۞﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا﴾۞
اى كسانۍ ڪه ايمان آوردهايد، از خُـدا بترسيـد و سخـن درسـټ بگوييد.
« آیه 70 سوره احزاب »
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی