eitaa logo
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
4.3هزار دنبال‌کننده
9.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
108 فایل
🌸🍃 #کانال_رسمی #شهیدمدافع‌حرم‌ #حمیدسیاهکالی‌مرادی (با نظارت خانواده ی شــهید عزیز) 🍁گفت به جای دوستت دارم چه بگویم : گفتم بگو : #یادت_باشد❣ کانال تلگراممون: @modafehhh خـادم کانال : @khadem_sh @khaleghiii
مشاهده در ایتا
دانلود
سہ شنبہ: نـاهار :باقـر العلـوم؛ امام مــحمد باقـر ( درود خدا بـر او بـاد ) شـام: شیخ الائمہ؛ امـام صادق ( درود خـدا بـر او بـاد) شهید‌حمید‌سیاهکالی‌مرادی
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
#هرروز_یک_عادت_خوب ⁷🌱 [آزاد] سلام‌رفیق امروز‌رو‌خودت‌یک‌عادت‌جدید‌به‌کارات‌اضافه‌کن‌،یا‌یک‌عادت‌بد
⁸🌱 [گلــزار شُھـــدا] سلام امروز‌اگر‌تونستی‌برو‌گلزار‌شهدا‌قدم‌بزنم‌یکی‌یکی‌عکس‌شهد‌ارو‌نگاه‌کن‌،نوشتهٔ‌سنگ‌قبرشون‌رو‌بخون‌،اگه‌خواستی‌از‌زندگیشون‌اطلاعاتی‌بدست‌بیار. این‌همه‌آدم‌رفتن‌برای‌آرامش‌من‌و‌تو‌،برای‌برپانگه‌داشتن‌دینمون‌اسلام... یکم‌با‌شهدا‌باش‌،باهاشون‌حرف‌بزن،دردودل‌کن؛اگر‌کمکی‌باشه‌بهت‌میکنن‌. اگرم‌نتونستی‌بخاطر‌شرایط‌بری‌گلزار‌،توی‌اینترنت‌یه‌جست‌و‌جو‌بزنی‌عکس‌هزاران‌شهیدو‌برات‌میاره،اونجا‌اطلاعاتشونم‌میتوتی‌به‌دست‌بیاری. شهید‌حمید‌سیاهکالی‌مرادی
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
#آیه_گرافی 🌿🐥 لا تحزن! سیخلق لك اللّٰہ من ظلمة الأيام نوراً.. غم مخور!💔 خداوند از تاریکے هاۍ روزگا
🕊☘ ۞﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا﴾۞ اى كسانۍ ڪه ايمان آورده‌ايد، از خُـدا بترسيـد و سخـن درسـټ بگوييد. « آیه 70 سوره احزاب » شهید‌حمید‌سیاهکالی‌مرادی
تشکر از همه ی شما خوبان🌹🙏 @modafehh
مراسم محرم به یاد شهید عزیز💔🥀 از اعضاء @modafehh
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این کلیپ هر چند ساده است ولی آن را به نیت علی اکبرهای کشورم که راست قامت رفتند و اربا اربا برگشتند تهیه کردم به امید شفاعتشون خیلی التماس دعا دارم لطف کنید در عزاداریهاتون برای سلامتی مادرم دعا کنید اجرتون با امام حسین و مادرشون زهرا (س) از اعضاء شهید‌حمید‌سیاهکالی‌مرادی
💥 رفیق‌دراین‌مرداب ؛ مراقب‌نگاهت‌باش نکندیک‌نگاهِ‌گناه روزه‌چشمت‌رابا‌طل‌کند🚶🏿‍♂..! حواست‌هست‌رفیق؟ شهید‌حمید‌سیاهکالی‌مرادی
گلزار شهدا دعاگویتان هستیم 🌷
📗📙📗 📙📗 📗 ༻﷽༺ سیدمحمد: تو بدون پزشک هیچ جا نمیتونی بری. صبر کن سال دیگه باهم میریم. من مدت سرم شلوغه نمیتونم خودم رو آف کنم. ارمیا با همان لبخند مطمئن و پر آرامشش گفت: از کجا معلوم سال دیگه باشم؟ سیدمحمد خواست چیزی بگوید که ارمیا گفت: دیگه حرفش رو هم نزنید. من باید برم! وعده دارم کربلا! نگاه ارمیا به آیه بود. آیه دلش لرزید. از این باید ها و این وعده ها خاطره خوشی نداشت. یک لرز. یک ترس. یک اضطراب. یک چیز شبیه به از روزی که او رفت... آیه نگاهش به کش مکش هاست. به یاد می آورد آن روز را... برای نماز صبح بیدار شده بود که صورت ارمیا را غرق در اشک دید. هراسان شد: چی شده؟حالت بده؟ درد داری؟ ارمیا درسکوت اشک میریخت. آیه صدایش زد: آقا! ارمیا! چی شده آقا؟ لبان ارمیا جنبید و آیه شنید: خواب دیدم. آیه خیالش راحت شد و گفت: ترسوندیم. ان شاالله که خیره. ارمیا نفس عمیقی کشید و نگاه از آیه گرفت: خواب سید مهدی رو دیدم. نفس در سینه آیه ماند: خیره ان شاالله.... دلش گواه بد میداد. و دلش همیشه گواه راست میداد. کاش این بار اشتباه کند. ارمیا گفت: بهم گفت آماده ای؟ گفت مهیا شدی که بیای؟ گفتم: ظاهر و باطن همینم. گفت: از قافله عاشورا جا موندی، به اربعین برس. گفتم: با این شرایط؟ گفت: وعده دیدار با امام زمان داری! بهونه میاری؟ گفتم: امام یاری مثل من نمیخواد! ⏪ ... 📝@modafehh 📗 📙📗 📗📙📗