📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_سوم
#قسمـت_صد_چهل_دو
زینب سادات به آغوش مادر دوید و ارمیا ایلیایش را در آغوش کشید.
بوی اسپند و صلوات و چهره پر اخم سیدمحمد و خنده های ارمیا.
مادری پر از دلتنگیست. پر از عشق به طفلی که برای قد کشیدنش، قد باختی، جان دادی تا جان بگیرد. آیه مادرانه هایش را بین دو پاره وجودش قسمت میکرد. سهمی از آن زینب سادات و لطافت دخترانه اش، سهمی برای ایلیا و سن و سال نوجوانی اش.
ارمیا حسرت میریخت پای پاهایی که نتوانست پا به پای آیه اش باشد و شرمنده آیه بود وقتی آرام قدم بر میداشت و آرام تاولهای پاهایش را از او
پنهان میکرد.
احسان هم مورد استقبال صدرا و سیدمحمد قرار گرفت.
سیدمحمد: سفر چطور بود؟
احسان: با تصورات من متفاوت بود.
سیدمحمد: ارمیا چطور بود؟
احسان: یکی دوبار مشکل تنفسی پیدا کرد.خداروشکر امکانات پزشکی در تمام مسیر بود. با اطلاعاتی هم که شما داده بودید، به مشکل خاصی بر نخوردیم.
صدرا: میدونم کار سختی بود برات. پیاده روی، کارهای شخصی ارمیا، بیماریش.
احسان: بیشتر کارهارو آیه خانوم انجام میداد. خیلی برام عجیب بود. یک صبر و آرامش خاصی در تمام مسیر داشتن. گاهی احساس میکردم مزاحم خلوت دو نفره اینها هستم. با اینکه بیشتر راه رو در سکوت بودن.
سیدمحمد: یک مدتیه عجیب شدن. دیگه دارم میترسم. انگار خبریه که فقط خودشون میدونن.
صدرا: منم همین حس رو دارم. یک چیزی شده که به کسی نمیگن.
⏪ #ادامہ_دارد...
@modafehh
📗
📙📗
📗📙📗
وفرمود
خداحیامیکندگریھکنندهبرحُسین[؏]را
عذابنماید :)
شبتون حسینی 🌙✨
#اللهم_ارزقنا_کربلا
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
•°🌱
🕌| سلام صبح گاهی محضر ارباب
◽️السَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ، وَلاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْن
📆| امروز شنبه | ۶ شهریور ۱۴٠٠
📅| ١٩ محرم الحرام ۱۴۴۳
⏳| تا اربعین ۳٠ روز باقی است...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
شنبہ: ناهار : پیامبر خوبی ها؛ حضرت رسول الله(سلام و صلوات خدا بر او باد)
شـام : اقا جانم حضرت امیر المومنین؛ (درود خـدا بر او باد)
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
•|کانالرسمیشهیدحاجحمید سیاهکالی مرادی |•
#حدیث |🎊🌻| امام هادی(علیهالسلام): بجای حسرت و اندوھه برعدمِ موفقیتهای گذشته، با گرفتن تصمیم و ار
•|🌸~•{#حدیث}
.
.
امام رضـا(علیہ السلام)
هـرڪس اندوه مؤمنے را بزداید،
خداوند در روز قیامت، غم از دلش مےزداید.
.
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
#تلنگر
میدونستۍ
یہ ایموجی تو
میتونہ درون قݪب یہ آدم حس ایجاد کنہ؟😧😓
آره شاید بہ نظر خیݪیامون مسخره و خنده دار بیاد
وݪۍ اینطور نیست رفیق
خیلۍ ها هستن
با یہ دونہ ایموجۍ لبخند[☺️]
ایموجۍ قݪب[♥️] و.... درونشون حسۍ ایجاد میشہ
طرف داره با نامحرمش صحبت میکنہ
یہو با این ایموجی [☺️] از طرف مقابݪش رو بہ رو میشہ
دݪش میݪرزه
میدونۍ چرا؟چون اون داره تصورت میکنہ با این ݪبخند🚶🏻♀
یا وقتۍ براش [♥️] میفرستۍ
ممکنہ هزاااااار جور فکر بیاد تو سرش
💭نکنہ دوستم داره؟
💭نکنہ عاشقم شده؟
💭شاید براش مہمم کہ قݪب فرستاده
و...
و...
و...
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
💠بسـم الله الـرحمـن الـرحیـم💠
•| نـام : حمیــــد
•| نـام خانـوداگـے : سیاهکالے مرادی
وے متولد اردیبهشتـ ۱۳۶۸ استـ در قزوین متولد شد. وی جوانے مومن و انقلابـے ، مصداق کلام نورانے ولے فقیه زمان خویش بود. او در سوریه به خطوط مبارزه با دشمن تڪفیرے پیوست و جزو مدافعانـــ حریـم آل الله شـد. و در این راه در ۴ آذر ماه ۱۳۹۴ به فیض شهادتـ نائل آمد.
🌀 چند سـطر از وصیتـ نامه ے شهید :
ابتدا لازم استـــ بگویم دفاع از حرم حضرت زینبـ(س) را بر خود واجب میدانم و سعادتـــ خود را خط مشـے خانواده دانسته و از خدا مےخواهم مرا در این راه ثابت قدم بدارد.
°•| #شهید_حمید_سیاهکالی_مرادی
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
•°🌱
عاقبت عشــــق بہ امام حســین(؏)...
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
#انگیزشی 😍🌿
به فڪر رویاهای بـزرگ باش
تو لایق بہتـرین هایی
با خودت تمرین کن "مـن میـتـونـم"
هر روز قانون شڪرگزاری رو رعایت کن
لبخنـد بزن و بی وقفہ برای اهدافت تلاش کنシ
شهیدحمیدسیاهکالیمرادی
📗📙📗
📙📗
📗
༻﷽༺
#فصـل_سوم
#قسمـت_صد_چهل_سه
زینب سادات: سلام.
مریم: سالم عزیزم. خوبی؟
زینب سادات: بله ممنون.
مریم: میدونم انتظار تماس منو نداشتی. اما باید باهات حرف میزدم.
زینب سادات: من واقعا نمیتونم با اخلاق و رفتار...
مریم میان حرفش آمد: برای این زنگ نزدم. زنگ زدم بگم تو کار درست رو انجام دادی. کاری که من انجام ندادم. فکر کردم میتونم شرایط رو
درست یا بهتر کنم اما نشد. هیچی بهتر نشد. هیچی درست نشد. من زندگیمو باختم. عمر من رفت و هیچ چیزی ارزش این باخت رو نداشت.
فکر کردم تصمیمم درسته. خیلی ها شاید با دیدن زندگی من، بگن کار درست رو انجام داد اما من میگم با کسی که احترام به زن رو بلد نیست،
نمیشه زندگی کرد. با کسی که من باشه و نیم من نشه، نمیشه زندگی کرد. تو کار درست رو انجام دادی. خوشحالم که تو قرار نیست بسوزی.
برای محمدصادق هم بهتره که زنی بگیره با شرایط خودش. زنی که فکر نکنه، اطاعت کنه. تو اینجوری نبودی. خوبه که تصمیم درست رو گرفتی.
تو دختر آیه ای! فرق تو با من اینه! ببخشید مزاحمت شدم. خوشبخت بشی، خداحافظ.
تماس قطع شد و زینب سادات هاج و واج باقی ماند...
*************
صدرا در واحد بالا را زد: احسان!خونه
ای؟احسان.
وارد خانه شد. قریب به یک سال بود که احسان ساکن این خانه بود.
صدایی از اتاق خواب شنید. به سمت اتاق رفت و احسان را ایستاده بر سجاده دید. لبخند زد و به تماشایش ایستاد. مثل آن روزها که رها را تماشا میکرد. آرام نماز میخواند. با تمام صبر و حوصله اش و صدرا با همه احساسات پدرانه اش تماشایش میکرد.
سلام نماز را که داد گفت: قبول باشه!
⏪ #ادامہ_دارد...
📝 @amodafehh
📗
📙📗
📗📙📗