eitaa logo
•|کانال‌رسمی‌شهید‌حاج‌حمید‌ سیاهکالی مرادی |•
4.3هزار دنبال‌کننده
9.1هزار عکس
2.1هزار ویدیو
108 فایل
🌸🍃 #کانال_رسمی #شهیدمدافع‌حرم‌ #حمیدسیاهکالی‌مرادی (با نظارت خانواده ی شــهید عزیز) 🍁گفت به جای دوستت دارم چه بگویم : گفتم بگو : #یادت_باشد❣ کانال تلگراممون: @modafehhh خـادم کانال : @khadem_sh @khaleghiii
مشاهده در ایتا
دانلود
💐💐💐💐💐💐💐💐💐 💐💐بسم الله الرحمن💐💐 💐💐💐💐💐💐💐💐💐 عرض سلام و ادب خدمت همه شما خوبان 💐 قصد داریم ی چالش و مسابقه توی کانال بزاریم .😃😃😃😃😃 اون عزیزانی که توی زمینه های 🎨🎨طراحی .نقاشی .و...... 📝📝خطاطی .خوشنویسی.و .... ❄️❄️هنرهای تجسمی و........ 🧣🧣خیاطی .گلدوزی . و ...... 🌈🌈هنرهای گرافیکی و ......... 🌱🌱و هر هنر دیگه ای که دارند میتونن، با موضوع : ❤️شهید حمید سیاهکالی مرادی❤️ تصویر آثار شون رو برامون ارسال کنند .😌 اگه از شهید تصویر نداشتید ،هم توی کانال هست و هم میتوانید از ما بگیرید🌷 اینم بگم جایزه هم داریما🎁🎁😉 سه تا از کار ها به انتخاب جایزه میگیرن 🎊✨ مهلت ارسال آثار هم از 👇🏻👇🏻 از. شنبه 1399.5.4ا تا. جمعه 1399.5.17 اعلام نتایج هم شنبه 18مصادف با عید غدیر خم🌱 محدودیت سنی هم نداریم .یعنی کوچولو ها هم میتونن آثار بفرستند ... ارسال آثار و اگه سوالی داشتید توی این زمینه👇🏻 @begharar3 منتظریم ❣🌷 کانال رسمی شهید حمید سیاهکالی مرادی @modafehh
غروب جمعه و لحظه استجابت دعا : مادر حضرت زهرا (سلام الله علیها)✨ ما رو هم دعا کنید . . .
* 🍀﷽🍀 •┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈• 🌸بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌸 آخرین کلاس که تمام شد پالتوام را از روی تکیه گاه صندلی برداشتم و زود از کلاس بیرون زدم. باید زودتر به سر کارم می رفتم. بعداز دانشگاه تو یه شرکت فروش میلگرد کار می کردم،براشون مشتری پیدا می کردم، می رفتم جاهایی که می خواستند ساختمون بسازند، شماره تماسشان را پیدا می کردم زنگ می زدم،شرکت رامعرفی می کردم تا میلگردهایشان را از ما بخرند. خریدهای خانه همیشه با من بودوحقوقم راحت کفاف همه ی هزینه های خودم و مادرم را می رساند. البته مادرم خودش حقوق پدرم را داشت، ولی خوب من هم گاهی در مخارج کمکش می کردم. کنار ماشین که رسیدم باران شروع شد، سریع پشت فرمان نشستم و روشنش کردم و راه افتادم، هوا سرد تر شده بود. به خیابون اصلی که رسیدم، راحیل را دیدم که منتظر تاکسی بود. جدی و با ابهت ایستاده بودکنار خیابان، متانت و وقارش به باران دهن کجی می کرد. به من برخورد که هم کلاسیم کنار خیابان ایستاده. جلو پایش ترمز زدم و شیشه راپایین کشیدم و سرم را کج کردم تا صدایم به او برسد. نمی دانستم چه صدایش کنم فامیلی اش را بلد نبودم،فکر کردم شاید خوشش نیاید اسم کوچکش را صدا کنم، برای همین بی مقدمه گفتم: –لطفا سوار شید من می رسونمتون، به خاطر بارندگی، حالا حالا ماشین گیرتون نمیاد. سرش را پایین آوردتا بتوند من را ببیند، با دیدنم گفت: –نه ممنون شما بفرمایید.مترو نزدیکه دیگه با مترومیرم. حالا از من اصرار و از او انکار. نمی دانم چرا ولی دلم می خواست سوارش کنم،انگار یک نبرد بود که من می خواستم پیروز میدان باشم.. ✍ ... ➯@modafehh •┈┈┈•✾•🔸🔶🔸•✾•┈┈┈•
مَـن کهِ‌میخوابَمـ.. وَلـی... یادَت‌بمانَدڪربلا• یڪ‌شَب‌دیگربـه امیـدوصالت‌سرگذشت|♥️| 🌙 @modafehh
بسم رب الحسین . . . ♥️
سلام‌اقا‌جان...♥️ صبح شد.... باز دِلَم تَنگـِ تُ از دور ســَلام... صلے‌الله‌علیڪ‌یااباعبدالله‌الحسین ♥️ @modafehh
سلام علیکم از افتخار زندگی ما همین بس که کارت عروسیمان مزین شد به نام شهید ان شاالله که دعای شهید بدرقه راهمان باشد... 🍃 یاعلی از اعضا ان شاءالله زیر سایه امام زمان (عج الله) و شهید حمید خوشبخت بشوند . . .💐 @modafehh