866.8K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقوع روانآب و طغیان رودخانه در خراسانجنوبی
🔹براثر بارندگیهای دیشب در سرایان، فردوس، عشقآباد، طبس و بشرویه شاهد آبگرفتگی معابر در این شهرستانها و وقوع روانآب و طغیان رودخانهها بودیم.
🔹در اثر طغیان رودخانهها جاده عشقآباد به بردسکن نیز مسدود شد.
5.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مهمان ویژه حرم...
🔹 زیارت آخر و طواف پیکر مطهر شهید راه قدس دکتر «علی حیدری» پزشک ایرانی مستقر در لبنان بر گرد ضریح مطهر حضرت فاطمه معصومه(س)
#عکس_نویس | اگر نمیبود حزبالله لبنان...
🔹️سیدحسن نصرالله میگوید که ما افتخارمان این است که برای ایران جان بدهیم؛ ما افتخار میکنیم یک استان از استانهای جمهوری اسلامی هستیم، اگر به ایران چپ نگاه کنید، ما...
#سبک_زندگی 🌠
🌱 به جای نابغه، خوشبخت تربیت کنید.
خانواده ها می خواهند کودکشان را فلان کلاس و موسسه ثبت نام کنند تا نابغه شود و بعد از کلی رفت و امد ، نتیجه ای جز خشم و اضطراب و افسردگی برای کودکشان ندارد.
گیریم که کودک شما بتواند یک عدد 8 رقمی را در یک عدد 5 رقمی ضرب کند و جوابش را در یک صدم ثانیه بگوید، یا بتواند در 15 سالگی لیسانس بگیرد، یا حافظ کل دیوان حافظ و سعدی و مولانا شود آیا آن وقت می تواند درست زندگی کند؟ از زندگی لذت ببرد؟ مسایلش را حل کند؟ درست تصمیم بگیرد؟ دوست پیدا کند؟ اصلا می تواند بخندد؟
کودکان ما نیازی به نابغه شدن ندارند، اما نیاز دارند که بدانند چگونه زندگی کنند.
#هوا_شناسی
♦️ هشدار نارنجی و یخ بندان در راه خراسان جنوبی
🔹اداره کل هواشناسی خراسان جنوبی برای اواخر وقت امروز تا فردا در استان بهواسطه حضور سامانه کاهش ضخامت جو و تقویت سامانه پرفشار جوی سطح زمین (اولین یخبندان زودرس پاییزه) هشدار نارنجی صادر کرد.
🔹این سامانه فردا قائنات و سربیشه، ارتفاعات شهرستانهای بیرجند، فردوس، حاجیآباد زیر کوه، درمیان و سرایان را تحتتأثیر قرار میدهد.
هنوز طلای سرخ جهان به جایگاه واقعیاش دست نیافته است
🔹معاون هماهنگی امور اقتصادی استاندار خراسان جنوبی: آن چه در این نمایشگاه بیشتر به چشم می خورد خام فروشی بود و هنوز طلای سرخ جهان نتوانسته است به جایگاه واقعی خودش که همان بسته بندی مناسب، فراوری متناسب با ذائقه جهان دست یابد و بیشتر زعفران به صورت خام صادر می شود.
🔹جشنوارهها باید به سمتی برود که جشنواره برداشت محصول نباشد بلکه به سمت جشنواره فراوری، شکرانه فراوری یا صادرات گام برداریم.
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ماجرای نامهای که دختر خردسال شهیده «معصومه کرباسی» به رهبر انقلاب نوشت
🔹نوبت نامه زهرا (دختر شهید) شده. آقا نامه را میگیرند و بلند میخوانند. زهرا خط عربیفارسی مخصوص خودش را نوشته.
🔹بعضی جاهایش خوانا نبود؛ ولی آقا کاملاً روان و راحت میخوانند.
🔸زهرا خواستههای همه را در نامهاش آورده:
🔺انگشتر هم میخواهید؛ آره؟ یک قرآن کریم هم میخواهند، یک جانماز هم میخواهند.
🔺در جانماز، مُهر و تسبیح باشد.
🔺چَشم! یک دفتر و قلم و چادر هم میخواهند.
🔺برای خاله زهرا و بچههایش، ریان و ریحانه، میخواهم دعا کنید؛ برای خانوادهام. و از شما چفیه میخواهم. زهرای عواضه.
🔺برای پدر شهید و مادر شهیدم دعا کنید.
🔹چَشم! خداوند انشاءالله که همه شما را محفوظ بدارد.
🔹آقای مقدم! اینهایی که این زهراخانم خواسته، همهاش را بهشان بدهید. هم سجاده من را بگیرید، هم انگشتر و قرآن و جانماز و همه را؛ جانماز هم باید یک مُهر و تسبیح در آن باشد.
#پندانه 🌙
خدا جای حق نشسته
🔹کلاس پنجم بودم که با تعطیلی مدارس، به مغازه مکانیکی میرفتم. صاحب مغازه مرد بسیار بیرحم و خسیسی بود.
🔸دو شاگرد ثابت داشت که من فقط برای آنان چای درست میکردم و صف سنگک میایستادم و کارم فقط آچار و یدکیآوردن برای آنها بود که از من خیلی بزرگتر بودند.
🔹در مکانیکی لژی داشتند و همیشه صبحانه و نهار در آنجا کلهپاچه و کباب میخوردند.
🔸وقتی برای جمعکردن سفرهشان میرفتم، مانده نان سفره را که بوی کباب به آنها خورده بود و گاهی قطرهای چربی کباب بر روی آن ریخته بود را با لذت بسیار میخوردم.
🔹روزی آچار ۶ را اشتباهی خواندم و آچار ۹ را آوردم. صاحب مغازه پیکانی را تعمیر میکرد که رانندهاش خانم بود.
🔸از تکبر و برای خودنمایی پیش آن زن، گوش مرا گرفت و نیم متر از زمین بلندم کرد. زن عصبانی شد تا صاحب مغازه ولم کرد.
🔹آتش وجودم را گرفته بود. بهسرعت به کوچه پشت مغازه رفتم و پشت درخت توت بزرگی نشستم و زار گریه کردم.
🔸آن روز از خدا شاکی شدم. حتی نماز نخواندم و با خود گفتم:
چرا وقتی خدا این همه ظلم را به من دید، بلایی سر این آقا نیاورد؟
🔹گفتم:
خدایا! این چه عدالتی است؟ من که نماز میخوانم، کسی که بینماز است مرا میزند و آزار میدهد و تو هیچ کاری نمیکنی؟
🔸زمان بهشدت گذشت و سی سال از آن ایام بر چشم برهمزدنی سپری شد. همه ماجرا فراموشم شده بود و شکر خدا در زندگی همه چیز داشتم.
🔹روزی برای نیازمندان قربانی کرده بودم و خودم بین خانوادههای نیازمند تقسیم میکردم.
🔸پیرمردی از داخل مغازه بقالی بیرون آمد. گمان کردم برای خودش گوشت میخواهد.
🔹گفت:
در این محل پیرمردی تنها زندگی میکند. اگر امکان دارد سهمی از گوشت ببرید به او بدهید.
🔸آدرس را گرفتم. خانهای چوبی و نیمهویران با درب نیمهباز بود.
🔹صدا کردم، صدایی داخل خانه گفت:
بیا! کسی نیست.
🔸وقتی وارد اتاقی شدم که مخروبه بود پیرمردی را دیدم. خیلی شوکه شدم گویی سالها بود او را میشناختم. بعد از چند سؤال فهمیدم صاحب مغازه است.
🔹گذر زندگی همه چیزش را از او گرفته بود و چنین خاکنشین شده بود.
🔸خودم را معرفی نکردم چون نمیخواستم عذاب وجدانش را بر عذاب خاکنشینیاش اضافه کنم.
🔹با چشمانی گریان و صدایی ملتمسانه و زار به من گفت:
پسرم آذوقهای داشتی مرا از یاد نبر. به خدا چند ماه بود گوشت نخورده بودم که آن روز به بقال گفتم: اگر عید قربان کسی گوشتی قربانی آورد خانه مرا هم نشان بده.
🔸از خانه برگشتم و ساعتی درب خودرو را بستم و به فکر فرورفتم. شرمنده خدا بودم که آن روز چرا نمازم را نخواندم و کارهای خدا را زیر سؤال تیغ نادانیام بردم.
🔹با خود گفتم:
آن روز از خدای خود شاکی شدی و دنبال زندگی صاحب مغازه بودی که چرا مثل او، خدا تو را ثروتمند خلق نکرده است.
🔸اگر خدا آن روز، امروزِ تو و صاحب مغازه را نشانت میداد و میپرسید: میخواهی کدام باشی؟ تو میگفتی: میخواهم خودم باشم.
💢 پس یاد گرفتم همیشه در زندگی حتی در سختیها جای خودم باشم که مرا بهرهای است که نمیدانستم.
#حدیث_روز 🌱
🔅 امام صادق عليهالسلام:
✍️ إذا قالَ الرَّجُلُ: «اللَّهُمَ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ، وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ، الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ جَمِیعِ الْأَمْوَاتِ»، رَدَّ اللّهُ عَلَيهِ بِعَدَدِ مَن مَضى ومَن بَقِيَ مِن كُلِّ إنسانٍ دَعوَةً؛
💠 هرگاه شخص بگويد: «اللَّهُمَ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ، وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ، الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ جَمِیعِ الْأَمْوَاتِ»، خداوند، به شمارِ هر يک از افراد گذشته و باقىمانده، يک دعا به او برمىگردانَد.