هدایت شده از 𝗹𝘂𝗺𝗶𝗻𝗼𝘂𝘀☁️.
گاهـے وقتها باید رفت رفت . .
یک خیابان دراز را گرفت و تا
آخرین نفس رفت، پیچید بہ
یک کوچهیِ باریک و ناپدید
شد
باید بروم
دلتنگ کهـ شدی، گُلدان کوچك پشت پنجره را
ببوس.
من، یک روز که خیلی دلتنگ بودم
دلم را همانجا خاك کردم . . :) ′
مُفرد
ولکنك لا تعلم کم بکیت و أنا أحدث الله عنك ..
ولی تو نمیدونی وقتی، در موردت به خدا میگفتم چقدر گریه کردم :)