eitaa logo
دلنوشته های یک طلبه
88.5هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
674 ویدیو
125 فایل
نوشتارها و رمان های محمد رضا حدادپور جهرمی ادمین: @Hadadpour سایت عرضه آثار: www.haddadpour.ir توجه: هر نوع استفاده یا برداشت و کپی و چاپ مستندات داستانی چه به صورت ورد یا پی دی اف و ... و حتی اقتباس برای فیلم‌نامه و تئاتر و امثال ذلک جایز نیست.
مشاهده در ایتا
دانلود
فرحناز گفت: «خونه و زار و زندگی من و شوهرم باید آماده بشه تا این دو تا خانوم قدم بذارن رو چشمام. قضیه اش طولانیه. باید برم تمیزکاری. مال و اموال خودم و شوهرمو تمیز کنم. یه مدت تو خونمون سگ داشتیم. باید برم کل خونمون طاهر کنم. برم ببینم حق الناس گردمون هست یا نه؟ قول میدم ... قول میدم بیشتر از یک هفته طول نکشه. از امروز بشمار! هفت روز دیگه! هفت روز دیگه میام تا با هم بریم پیشِ لطیفی و توکل. تو این مدت، تو هم آزمایش میدی و معلوم میشه که مادر دوتاشون هستی و بقیه حرفتو باور میکنن. فیروزه خانم! بهم قول میدی؟ دلم گرم باشه؟ یاعلی میگی؟» فیروزه خانم که انگار هنوز ته دلش تردید داشت، نمیدانست چه بگوید؟ مرتب به این ور و آن ور نگاه میکرد. زیر لب میگفت «خدایا چیکار کنم از دست این زنه؟ ول کن نیست!» تا این که... فرحناز دید که باران دستش را روی دست مادرش گذاشت. فیروزه خانم به چهره معصوم باران نگاه کرد. دید دارد لبخند میزند. فقط همین. یک لبخند. همان لبخند باران، ته دلِ فیروزه را گرم کرد. فرحناز تا لبخندش را دید، از فرصت استفاده کرد و پرسید: «حله فیروزه خانم؟ یاعلی؟» فیروزه خانم هم جواب داد: «توکل بر خدا! باشه. یاعلی.» فرحناز گفت: «فیروزه خانم بگو به روح آقاباقر قسم!» فیروزه خانم که همچنان چهره اش در هم بود گفت: «وای این چه قسمی هست ... من تا حالا این قسمو نخوردم...» که متوجه شد باران دستش را که روی دست مادرش بود، اندکی بیشتر فشار داد. فیروزه خانم فهمید که بله! باید قسم بخورد و به فرحناز قول بدهد و ته دلِ فرحناز را گرم کند. فرحناز با این قول و قسم فیروزه خیالش قرص و محکم شد و نفس راحتی کشید. اما فقط یک هفته فرصت داشت... یک هفته تا بتواند اساس دیوار و زندگی جدیدش را با باران و بهار بچیند و ببرد بالا! ادامه دارد... @Mohamadrezahadadpour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام و صبح همه عزیزانم بخیر🌹 ان‌شاءالله هفته خوب و پرانرژی داشته باشید و در پناه الطاف خداوند تندرست و عاقبت بخیر باشید جهت تلطیف مزاج مبارکتان، این متن تقدیم با احترام👇🌹☺️😉
هدایت شده از یک فنجان تامل
خواهر کوچکم از من پرسید پنج وارونه چه معنا دارد؟ من به او خندیدم کمی آزرده و حیرت زده گفت روی دیوار و درختان دیدم باز هم خندیدم گفت دیروز خودم دیدم مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو میداد آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم بعد ها وقتی غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد...! https://eitaa.com/yekfenjantaamol
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔹سلام آقای جهرمی چقدر پیشرفت داستان هیجان آوره. دارم چندباره میخونم قسمتهای امشب رو.چه معجزه ای که به سمت پاکی و طهارت پیش میره و اینقدر زیبا به تصویر کشیده شده.دستمریزاد و خداقوت 🔹سلام داشتیم زندگیمون را میکردیم..‌‌‌‌.... فضای مجازی آروم و ساکت خودم را داشتم... یک ساعت ه دارم فکر میکنم اصلا چی شد که افتاد وسط این فضا ؛ اما چیزی یادم نمیاد. واقعا چی میخوای از زندگی ما.... نمیدونم تاوان گناهمی... یا اجر کار خوب... سر داستان قبلی بود... که به خودم گفتم : دیگه این داستان را نمیخونم.... ماجرای یه خواهر برادر دیگه... که میخواد یه کم آب و تابش بده. اما آخر نتونستم از قسمت ۱۳ آمدم و مجبور شدم همه قسمت های قبل را دو بار از اول بخونم . اینم از تا دیشب نخونده بودم قول هم داده بودم نخونم به قول اون خواننده خدا نیامرز: توبه کردم که دگر می نخورم به جز امشب و فردا شب و شبهای دگر.... اما نمیدونم چی شد دیشب یه تکه هایی از قسمت ۹ دلم را برد. یه جورایی خودم را به خودم نشان داد. و که چند ساله خدا قسمت ما کرده فرشته ای که مهمون خونه ماست زندگی ما. 🔹سلام.وقت بخیر من فکرمیکنم این داستان واقعیه ازونجا ک تو یجا از داستان دوست شهیددستغیبو دعا کردین ..زدم گوگل از شاگردان شهید..نیومد بالا ...هربزرگواری ک هستن خداحفظشون کنه انشاءالله حاج اقا داستان بهارو بارانو ک میزارید من خیلی حسودیم میشه ب این دوتا ب انقد خوب بودنشون انقد پاکیشون..دلم میگیره از گناهام.. اصلا اسم این دوتا یه ارامشی ب ادم میده..(اینم یه نشونه واقعی بودنش..) چون بارمثبت معنویش از طریق داستانتون ب ادم منتقل میشه.. حاج اقا یه پسر نوجوون دارم دعاکنید یه دوست مومنی تو فاز بهارو باران سرراهش قرار بگیره..خیلی جوش میزنم ذاتش پاکه اما دوستاش 😔 پسرم سید هس..دعاکنید سربراه بشه 🔹چرا با خواندن این قسمت گریه کردم😭😭😭😭😭 🔹سلام حاج آقا چقدررر قسمت امشب مستند داستانی پررر نکته اس، فقط دلم به حال خودم و زمانی که تا الان هدر دادم میسوزه چطور یه آدم با اون وضع مالی و جسمی،تمام وقتش برای خانواده و امام زمانش هست،و خدمت به امام زمان رو در قالب نشستن و دعا کردن خلاصه نکرده با اون خستگی قضای نماز شب میخونه،نه اینکه نماز صبحش قضا بشه😔😔 و چه جالب و ریز این نکات رو در قالب داستان میارین و چقدر ما از دور ناراحت همچین افرادی هستیم و غافلیم😔 امشب مطمئن شدم، هیچ مدل آموزشی بهتر از،در قالب داستان درآوردن نیست👌 ان شاء الله که خدا به شما سلامتی بده و زیر سایه ی امام زمان ،هر روز قوی تر از دیروز، با قلم تواناتون آدما رو از غفلت دربیارین🤲 🔹سلام، وقتتون بخیر، هر چی که داستان یکی مثل همه دردآور بود، این داستان شیرینه و خیال آدم راحت میشه، مثل همیشه غافلگیرمون کردین، قسمت امشب عالی بود، مطمئنم مخاطباتون شوک شدن، خوش به سعادت بهار و باران، خوش به سعادت فرحناز. چقدر زود قضاوت میکنیم، مخاطبا راجع به فیروزه خانم چه نظراتی میدادن مطمئنم الان کپ کردن 🔹سلام حاج آقا برای اولین بار من چندین بار این قسمت رو خوندم تازه دارم متوجه میشم لقمه حلال چیه تازه دارم متوجه میشم نطفه حلال چیه تازه دارم متوجه میشم کارکردن برا امام زمان یعنی چی 😭😭 با خدا و امام زمان عهد بستم که خمسمو بدم و قطعا شما هم تو ثوابش شریکید 🔹سلام چه قصه ی قشنگی.. 💔🥺واقعی یا غیر واقعی آدم دلش میخواد از صفر شروع کنه.. حس خوب شدن و حیات طیبه داشتن چقدر از محصولات فرهنگی ما دور شده بود کاش مثل شما سینما و تلوزیون هم دست بکار میشدن واقعا خدا خیرتون بده 🔹سلام حاج آقا،شبتون بخیر،امشب با اشک داستان رو خوندم،بعضیها چه وسعت جانی دارن که خدا انقدر براشون میباره،یتیمی و بی کسی،بیوه شدن و بی همسری،بچه معلول،بی پولی و فقر، چقدر بعضیها سعه وجودی دارن، امشب از خودم و از گله کردنم تو زندگیم بدم اومد،خوشا به سعادت کسایی که مشکلات رو راه کمالشون میبینن، در اصل امشب باید برای خودم گریه کنم نه برای اقا باقر و فیروزه خانم 🔹باسلام ممنون از داستان بهار خانم داشتم فکر میکردم یعنی میشه با وجود اولیای الهی امثال آقاباقر و شهدایی که مظلومانه و دور از وطن خون پاکشون جاری شده و نایب امام زمان.... خدا نظرش رو از این انقلاب و این نظام برداره...؟ خدایا بحق گمنامان مقرب درگاهت این کشور رو از لوث وجود اشرار و منافقین پاک کن و ظهور منجی عالم رو برسان 🔹شیرازی‌ها به خاطر آب و هوای شیراز در فصل بهار، عاشق باران و بهارند. و چه انتخاب خوبی بوده دو اسم باران و بهار برای این دختران دوقلوی شیرازی.
🔹اعتراف میکنم هیچ وقت داستانهاتون روی من تاثیر نداشت و هر بار ک میخوندم با این ک موضوع جالبی داشت ولی ارزو میکردم قلمتون قوی تر بشه و داستان رو پخته تر روایت کنید ولی اینبار با خوندن این قسمت ک باقر ظهر تا عصر برای امام زمان کار میکرد تصمیم گرفتم حقوق پنجشنبه هام رو وقف امام زمان کنم . 🔹سلام علیکم با تشکر از رمان جذاب و پرمحتوای بهار خانم در کنار همه مطالب آموزنده ای که این داستان داره یک نکته بسیار مهم و قابل تامل داره اینکه چطور میتونیم بی سر و صدا بی ادعا و با دستان خالی برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کار کنیم فکر نکنیم خدمت برای حضرت نیاز به پول و سرمایه داره و به این بهانه های واهی خودمون رو محروم کنیم همسر فیروزه خانم چطور با همه وجودش باعشق فراوان و با زحمت برای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف کار میکرده با وجود اینکه زندگی سختی هم داشته و البته که خداوند کریم خوب مزدی هم به او مرحمت فرمود دو دختر بهشتی و چقدر معامله با خداوند زیبا و پر از سود و منفعت دنیایی و آخرتی ست کاش یاد بگیریم کاش توفیق خدمت پیدا کنیم کاش یکمی کمتر به فکر راحتی خودمون و بیشتر به فکر نیازمندان باشیم و من الله التوفیق 🔹سلام بنظرم نقطه شگفت انگیز این قصه بهار نیست، چون بخاطر نطفه پاک و دعای خیر پدرش اینطور معصوم و خاص هست شگفت انگیز ترین قسمت، پذیرش فرحناز هست که بدون توجه به اینکه بهار و باران از سطح پایین ترین خانواده هاازنظر فرهنگ و ثروت هستند، و بدون درنظر گرفتن اینکه هر دو معلول هستند اینطور مشتاقانه اونها را به فرزندی قبول میکنه و چقدر مودبانه و چقدر برای ذات پاک و معصوم اونها ارزش قائله که ازشون مهلت میگیره زندگیش را پاک و طاهر کنه اونوقت الان میرن سونو که اگه بچه معلوله به دنیا نیاد و گناه سقط را به گردن میگیرن ولی زیر بار اون طفل معصوم که تازه نمی دونند سالمه یا نه، نمی‌روند و چقدر هم این بچه هایی که از هرنوع معلولیت و حتی سندروم داون دارند پاک و معصوم هستند از طرفی برای ذات پاک یک نوزاد ارزشی قائل نیستند که این بچه ذات و طینتش پاکه، از همون اول از مال خمس نداده ارتزاق میشه و در محیطی که سگ زندگی میکنه نوزاد راهم پروش میدهند 🔹سلام استاد وقتتون بخیر خیلی ممنون بابت داستان داستان این قسمت دو تا نکته مهمی داشت اول اینکه مومن و متدین بودن به سواد و تحصیلات نیست که آقا باقر با اون سطح سواد اینقدر مرد خدا بود و یار امام زمان خوش به سعادت ش و دوم اینکه که چقدر والدین و رفتار و گفتار و کردار شون روی فرزند تأثیر داره که از همچین پدر و البته مادری چنین فرزندانی متولد میشن انشاالله که نسل چنین فرزندانی زیادتر بشن به حق صاحب این ماه عزا 🔹سلام برادر خونه‌ات آباد که خونه‌آباد کردی داستان نویسی در مورد جامعه اسلامی ایران رو. اینقدر تو داستانها و فیلم نامه‌ها قشر مذهبی و آخوند رو نادرست معرفی می‌کنند و حتی به تصویر می‌کشن که گاهی فکر می‌کنم شاید مغرضانه باشد ولی محتملتره که بگیم از ناآگاهیشونه. قصه بهار خانم عالیه و عالیتر اینکه توی شیراز اتفاق می‌افته و عالم ربانی برجسته شیرازی در جای درست وارد قصه می‌شه جاییکه کار هیچ کس غیر خودش نیست. 🔹سلام و احترام در حدیث قدسی هست "اولیایی تحت لوایی"، واسه همینه امثال اقا باقر و بهار و باران و .... به چشممون نمیان که هیچ حتی به چشممون حقیر میان و بارها بهشون فخر فروختیم😔 در کسوت حمال و کارگر و فقیر و معلول ظاهر شدن و ما نشناسیم😢 🔹سلام حاج اقا وقت بخیر ما فکرمیکنیم برای اینکه از اولیای خدا باشیم باید کارای عجیب ،غریب و عبادتای سنگین انجام بدیم ولی اقا باقر داستان شما ب من فهموند تو زندگیِ عادیِ روزانه،در ارتباط با همین ادمهای معمولی زندگی هم میشه ولی خدا شد من خیلی نگران اینده پسرم و نسلم هستم.خدا بهم ی نسل اهل بیتی بده. 🔹سلام حاج اقا من از خواننده های پرو پا قرص داستانهای شما هستم البته چند تا از کتاباتونو تهیه کردم وبعد از خوندن در اختیار دوستان گذاشتم اما این قصه ی بهار خیلی دلنشین و ارامش بخش احساس می کنم برای پاک زندگی کردن وبرای پاک شدن وقرب به خدا از هر نقطه ای که هستیم می تونیم شروع کنیم برگردیم ودر راهی قرار بگیریم که امام زمانمون دوست داره 🔹سلام ما یه فامیلی داریم کارگره بشدت به مال حلال معتقده هیچ وقت پس انداز ندارند هیچ وقت زندگی تحملاتی ندارند اما هروقت هرکسی میره خونش حس می کنه همه چیز دارند خونه شون انقدرآرامش داره که حدنداره من فکرمی کنم ثروت وتجملات یک فریب بزرگه مگراینکه درراه خدا وقدرتمند شدن مومنین وکشورت مصرف بشه واقعا ازدیشب حس کردم زندگی این بلاگرها ومسابقه برای درآوردن پول چقدربیهوده است که بچه هاشونو ویا سفرهاشونو دائم بنمایش میزارن وربطی نداره ها ولی ازدیشب دلم برای کودکان اینستاگرامی خیلی سوخت وبرای پدرومادرشون تاسف خوردم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
رفقا جان از وقتی داستان را در کانالم منتشر کردم، خیلی از عزیزان علاقمند شدند که بحث *پرداخت خمس* را در زندگیشون جدی بگیرند. لطفا اگر جزوه کوتاه و با بیان روان در خصوص احکام خمس سراغ دارید که قابل انتشار باشه، به آیدی بنده ارسال فرمایید. https://virasty.com/Jahromi/1691240213302198673
21.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
درباره خمس چه میدانید؟ بسیار عالی👏 داستان @Mohamadrezahadadpour
resaleamoozeshkhoms.pdf
659K
جزوه بسیار عالی درباره خمس این جزوه به درد همه عزیزان میخوره لطفا حتما مطالعه کنید. داستان @Mohamadrezahadadpour
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا