#گزارش تصویری
🌷یادواره شهدا
🔹با حضور دانش آموزان دبستان صدیقه گیوهچیان
👈قرائت قرآن
👈پخش سرود ملی
👈همخوانی گروه سرود
👈روایت گری
👈روضه و ذکر توسل
👈قرائت بیانیه در محکومیت حادثه مقتل الشهدا فاطمیه
👈پذیرایی
👈رزق های معنوی؛ یادگاری از یادمان مقتل الشهدای فاطمیه سلام الله علیها به دانشآموزان
⏳چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۴۰۰
💠 پیروان عترت هیئت محبین اهل بیت علیهم السلام
@mohebbin_etrat
شهید مرتضی نجفی
شش ساله...
پسری باهوش و شیرین زبان بود که با رفتار و گفتارش دل هر مخاطبی را جذب میکرد...
مادرش باردار و نزدیک به زایمان بود، اما مراقبت از مرتضی برایش بسیار واجبتر بود و به خاطر حساسیت این خانواده در تربیت دینی فرزندان، پدر و مادرش در مجالس اهل بیت علیهم السلام ، نماز جماعت، مساجد و همچنین حرم ائمه معصومین علیهم السلام مرتضی را به همراه خود می بردند.
«شهید رضا صمصامی»
دایی مرتضی بودند، که برایش مثل یک الگو بود. همیشه لباس های دایی اش را به تن میکرد و بو میکرد،خیلی درباره جبهه و شهادت سوال میکرد...
پسر فوق العاده مهربونی بود...
نقل از مادر شهید:
«صبح روز حادثه مثل همیشه اسباب بازی هایش را برداشت و رفت با دوستانش بازی کند...
وقتی برگشت دیدم هیچ کدام از وسایلش را همراه ندارد...
_ازش سوال کردم که چکار کردی؟
_من دیگه بهش نیاز ندارم و بین دوستام تقسیم کردم...
_اما وقتی پدرت بیاد خیلی ناراحت میشه باید بریم پس بگیریم...
و این کار رو کردیم...
عصر محیا شدیم برای روضه
از اول روضه خودمان را رساندیم...
وقتی وارد شدیم و نشستیم مرتضی آرامش عجیبی داشت.
روی پای من خوابید...
طولی نکشید که صدای موشک های عراقی آمد و.....»
سقف ریخت بر سرشان...
و مادری که فریاد میزد پسرم حیف است،نجاتش دهید...
و پسری که زیر چادر مادر دست و پا میزد...
هرچه تلاش کرد نتوانست پسر را نجات دهد و صدای خاموش شدن تپش های قلب مرتضی که به گوش میرسید....
همان شب بعد از شهادت مرتضی
خواهرش بدنیا آمد...
و مادری حیران که نمی داند از غم مرتضی بگرید یا بر آمدن فاطمه اش شادی کند...
✨شبجمعه شده و روضه مرا ریخت به هم
فاطمه آمده و کرب و بلا ریخت به هم
واژهای نظمِ جهان را به تلاطم انداخت
مادری گفت بُنَیّ همهجا ریخت به هم
السلام علیک یا اباعبدلله✨
@mohebbin_etrat
🌹یادواره ۱۸ شهید روضهٔ فاطمیهٔ قم
⏳ ۳ دیماه ۱۴۰۰
💠 حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها
👌منتظر حضور پرشورتان هستیم...
@mohebbin_etrat