- پاییز اینجوریه ك تو یه لحظه بی اونکه بخوای یهو مشت ِ دلت وا میشه . .
یه چیزایی رو بیادت میاره که روزهای زیادی رو صرف عبور کردن ازش کردی .
آدم های زیادی که با یه آهِ بلند
بی اونکه بخوای بدرقه راهشون کردی . .
پاییز اینجوریه که یهو تو یه آن
مشتِ دلت وا میشه .
مشت دلت که وا شد بقیه ش رو بسپار به زمونه .
این روزگار بهتر از من و تو نگاه میکنه
بهتر از من و تو میشنوه ؛
تو فقط صبر کن .
صبر کن و بشین به تماشا .
ولی من اگه جایِ تو بودم و درباره تو ازم میپرسیدن ، سرِ دلخوری و چیزی ک تمومشده نمیومدم بدتو بگم ..
اینه رسمِ رفاقت و مردونگی .
- مخاطبِ خاص
-
هم نظری ،
هم خبـری ،
هم قمران را قمری
هم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری . .
من بعدِ زمین خوردنم از رفتنِ فرشته ام ، خیلی نیاز دارم که بیام حرم . خیلی . .
درجریانی که ؟
- بی هیچ چراغی ،
شب چون دیواری ضخیم
در پیرامون ِ ما در این زمان بود .
صدایِ من تو را خواند ، چرا هنوز نمیدانم
و تو پیشِ من آمدی ،
گویی رهنمون شده از سوی ستارهای
آن پاییزِ فاجعه آمیز ،
پا نهاده بود درونِ خانهای ویران
که از آن فوجی از
اشعار ِ سوخته برخاسته بود . .