هدایت شده از - mahi
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از چهرهتان دور بماند عرقِ شرم
ای یوزپلنگان دمِ آن غیرتتان گرم :)
- اون لحظهای ك چشماتو میبندی و دهنتو باز میکنی و
با تک تک حرفات یه چک میزنی درِ گوشِ قلبم
بی شک من سکوت میکنم بی شک بازهم کنارت میمونم ،
بی شک میبخشمت ، بی شک فردایِ اون . .
روز حتی یادم نمیاد ك با من رفتار بدی کردی ،
اما میدونی چیه ؟ تو اینکار زشتتو بارها و بارها تکرار
میکنی ، منم هم بارها و بارها سکوت میکنمو . .
فراموش میکنم و از کنارش رد میشم ، و یه روز موقع رد
شدن از کنار رفتارات از کنار خودتم رد میشم و
میرم بیصدا بی خداحافظی و بی برگشت : )
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
آمده بود که این بار بماند و بخواند و بسازد و بنوازد و بچرخاند و ببوسد و به آغوش بکشاند ؛
اما دیر شده بود.
چمدانِ خاطراتش را پیشِ پایش بسته بودم و حالا دیگر چیزی نمانده بود جز یک غم منتهی به جادهیِ خاطرات.
دیر شده بود برای برگشتن. خیلی دیر.