هدایت شده از بـ𓂆ـراےاو
چنان کن سرانجام کارم خدا ،
که باشی تو خوشنود و ما کربلا ..
میمُردم و میخندید ؛ میدید و نمیدیدم
چشمان خمارش را ؛ چشمان خمارم را .
تا در دل هم باشیم ؛ تاوان بدی دادیم .
او گیره ی مویش را ؛ من ایل تبارم را ..