10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-به بالین او آمد
چشمان او بسته بود
صدا زد : زهراجان !
صدایی نشنید
با صدایی خسته آهی کشید :
" یا فاطمة ، کلمیني
فأنا ابن عمك علی بن ابي طالب "
فاطمه جان ... با من حرف بزن
منم همسرت ... علی بن ابی طالب ...
چشم هایش را باز کرد ...
چشم در چشم یکدیگر
گریستند ... گریستند ... گریستند ...💔:)
-من و او نذر کردیم که اگه حضرتِ مادر حاجتمونو بده ی روزی مثل امروز رو روزه بگیریم ..
و طولی نکشید که دعامون مستجاب شد
و پناهِ چادر مادر :)))
17.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پاشومادر ..
حَسَنوحُسِینرودلداری بده💔:))!
یک سال بشین یه درس و ۱۰۰۰ بار بخون
باز یادت میره اولِ جملهی خط سوم فلان درس چی بود .
کافیه یه پدرصلواتی یه چی بهت بگه؛
زمان و تاریخ و ساعت و روز و
دقیقشم حتی یادته
حتی اینکه نقطه گذاشته یا ویرگول((: