-خب سلام علیکم . .
نماز روزه هاتون قبول
امشب خیلی محتاج دعاتونم خیلی زیاد(:
خوبی بدی دیدین به بزرگی خودتون ببخشین بینِ الغوث گفتن هاتون و دعاهاتون ما و دلمون و حالمون یادتون نره : )
وقتی داشتیم برمیگشتیم تو ماشین
گفت ؛ چقدر پارسال همه جا تو هیئتا به این مداح اون مداح سفارش کردم بگن دختربچه مریض داریم پشتِ بلندگو میگفتن دعاکنن
امسال . .
و سکوت و سکوت و سکوت : )
- مخاطبِ خاص
دلم گریه میخواد کجاست شونه هات کجا رفتی ای حسِ آرامشم : )💔
میخوام این شبایی که بارونیم با آرامشِ دستات آروم بشم :)
- مخاطبِ خاص
داغش سنگین است . نبودنش سنگین است . دل سنگین است . سر سنگین است .
- به قصدِ مرگِ این دلتنگی قلم در دست گرفت ؛
در اولین خط از نامه اش نوشت :
در حالِ انحلال در قلبت هستم . .
چیزی احساس نمی کنی!؟
بی پایان نامه را تمام کرد و با خود گفت .
دنیای من اینجا نیست .
کاغذ را سوزاند و ذهنش را در رویایی تاباند که خاکسترِ کاغذهایِ مچاله اش در عطرِ گیسویی آمیخته میشد . .
شاید شنیده میشد .
خسته بود . .
شب بود و نمیخوابید .
احساساتش تکرار میشد و با فراموشی رنگی یک دست میگرفت .
با خود گفت کاش عقربهای بودم که دور خودش میچرخید و زمان را حمل میکرد؛
میشد تمام نشدن را ، پیش رفتن را و اینجا نمردن را تجربه کرد .
خسته بود ؛
دلتنگ بود و نمی خوابید .
تا فراموشی در تنِ غم زده اش به زیستن ادامه دهد :)