- مخاطبِ خاص
دلم گریه میخواد کجاست شونه هات کجا رفتی ای حسِ آرامشم : )💔
میخوام این شبایی که بارونیم با آرامشِ دستات آروم بشم :)
- مخاطبِ خاص
داغش سنگین است . نبودنش سنگین است . دل سنگین است . سر سنگین است .
- به قصدِ مرگِ این دلتنگی قلم در دست گرفت ؛
در اولین خط از نامه اش نوشت :
در حالِ انحلال در قلبت هستم . .
چیزی احساس نمی کنی!؟
بی پایان نامه را تمام کرد و با خود گفت .
دنیای من اینجا نیست .
کاغذ را سوزاند و ذهنش را در رویایی تاباند که خاکسترِ کاغذهایِ مچاله اش در عطرِ گیسویی آمیخته میشد . .
شاید شنیده میشد .
خسته بود . .
شب بود و نمیخوابید .
احساساتش تکرار میشد و با فراموشی رنگی یک دست میگرفت .
با خود گفت کاش عقربهای بودم که دور خودش میچرخید و زمان را حمل میکرد؛
میشد تمام نشدن را ، پیش رفتن را و اینجا نمردن را تجربه کرد .
خسته بود ؛
دلتنگ بود و نمی خوابید .
تا فراموشی در تنِ غم زده اش به زیستن ادامه دهد :)
دلم میخواد برم
کنسرتِ ایهام اون بخونه :
‹ مثلِ برگم تو دست بی رحم باد ! ›
- منم این طرف با چشـٰای اشکی و بغض داد بزنم :
اون ک رفته دیگه هیچوقت نمیاد :)
کاش مراسم خاکسپاریُ نمیومدم
من خود ز چشم خویشتن دیدم که جانم میرود :)))))))
یك روز آدم امیدوار میشود ، فردایِ آن روز
دیگر امیدی نیست ، این دیوانه کننده است
- مخاطبِ خاص
- من حتی دلتنگِ کوچکترین جزئیات صورتتم ؛
مثل بیست و سومین مژهت توی ردیف بالا ک از همه ی مژههات بلندتره(: