مُنیل🌱
▫️بسیاری از از امامزاده ها از بچه دار نشدن امام رضا تا سن ۴۰ سالگی سوء استفاده میکردن و میگفتن که ما
• اینجا رو بخون !
فکر کن بچه دار بشی ،
بیان بهت بگن این بچه خودت نیس!
چه حسی داری؟!
تصور کن این تهمت رو به امام جمعه شهرتون بزنن! اونم نه یزید و معاویه و حاکم و ... ! برادر های خودش!
این مظلومیت ِاستثنائی امام رضاست!
وقتی میگن امام رضا غریبه
یعنی این!
[ بگم کمی از شرایط
خفقان ِ اون زمان؟! ]
هر مصیبتی در اسلام پیدا شد
از یکجا پیدا شد؛ سقیفه!
🔻خلیفهی دوم یک نوع شراب دوز پایینی دوست داشت میخورد که بیشتر اهل سنّت امروز اونو حرام نمیدونن، بهش میگن نبیذ . مقدار کمش مست نمیکنه گویا.
🔻البته امیرالمؤمنین خوردن نبیذ رو همون ۸۰ ضربه شلاق که حکم ِشراب بود میزدن.
▫️در یک مجلس رسمی -الآن برای ما چایی میارن- که بود، برای این که شیعهها رو بشناسن، نبیذ میگردوندن. الآن چایی آوردن اگر شما نخوردید، بگن برای چی نمیخورن؟!
• معلوم میشه شیعه هستی.
• همینجوری هم که ولت نمیکنن. یکی از یاران امام رضا در مجلسی نبیذ نخورد. شهیدش کرد. زنشو انداختن تو سیاهچال . دخترشم فروختن..
•
📌احمد بن عبّاس شاعر معروف اهل بیت، از ترس اینکه نکشنش اعلامیه میزنه فلان روزها رقاصه ها بیان تو خونه من صبح و ظهر و شب برقصن. خودش هم نبیذ میخورده که نفهمن شیعه ست :)))))
مُنیل🌱
مبارزه امام کاظم با هارونالرشید مبارزه مالی بود 💸💡 هارون خیلی قدرتمند بود. اگه میخواست به کسی پول ب
• هارون الرشید سال ۸۰۹ فوت کرد
• بعدش پسرش امین حاکم شد
• سال ۸۱۳ مأمون به تخت نشست.
▫️مامون ، کنیززاده بود!
▫️مادرش ایرانی بود.
چون ریشه عرب نداشت ،
خاندان بنی عباس ناراضی بودن از حکومتش و آدم حسابشنمیکردن!
خودش عالِم دین بود! با ده ها نفر مناظره میکرد و پیروز بود. اما میدونست نمیتونه در برابر علم امام قد علم کنه! برای اینکه امام رضا رو نستجیربالله ضایع کنه ایشون رو کرد ولیعهد، بزرگان ِ هر علمی رو از سراسر دنیا جمع کرد .
•
🔻اگر امام شکست میخوردن که یک تهدید بزرگ از سر راهش برداشته میشد
🔻اگر هم پیروز میشدن میتونست در برابر بنی عباس که مخالف حکومتش بودن خودی نشون بده.
•
▫️از اون طرف هم گفت باید با دخترم ازدواج کنی که داخل منزل امام هم جاسوس داشته باشه !
مُنیل🌱
• هارون الرشید سال ۸۰۹ فوت کرد • بعدش پسرش امین حاکم شد • سال ۸۱۳ مأمون به تخت نشست. ▫️مامون ، کنیزز
🖇 فکر کن مرحوم امام رو از نجف میاوردن، میرفت ولیعهد شاه میشد با اشرف هم ازدواج میکرد :))))😆
همه میگن این همه برائت از طاغوت و.. دعواهای سیاسی بازی بوده و دعوا برای چیزِ دیگه ای بوده و.. مگه نه؟!
[ مامون سیاست عجیبی داشت! ]
🔻دوماه روی امام رضا کار کرد و
مخالفت های امام جواب نداد.
بالاخره مجبور شدن ولیعهدی رو بپذیرن و البته این ولیعهدی برای اسلام و ولایت پر برکت بود. میگم از اون زاویه هم.
▫️غریب الغرباء یعنی اینکه شما همهی عالم در دستانته، خودیها بهت طعنه بزنن! علماء بهت طعنه بزنن!
نه اینکه یزید طعنه بزنه..!
زیباترین کنیز ها رو میذاشت جلو در منزل امام ، معمولا چیز بد رو میزارن دم در دیگه..
مردم با خودشون بگن اوففف
تو چه خبره که تازه اینا بیرونی ها هستن..
هعی❤️🩹بگذریم👩🦯
▫️عرض کردم زمان ِامام حسین وقتی ایشون میخواستن از شهر خارج بشن و به حج مشرف ، حتی یکنفر هم نگفت منم باهاتون میام!
شان امامت رو نمیشناختن هیچ !
تازه نصحیت هم میکردن امام رو..
•
•
▪️هیچ امامی قبل از امام رضا
علنا بیان نکرد من امام هستم!
ایشون که در مرو در برابر چشمان ۸۰ هزار نفر حدیث سلسله الذهب رو فرمود گفت بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا.
( فردا حدیث سلسلهالذهب رو
حتما حفظ کن ! یادت نره ها ! )
امام در علم بینظیر بود ؛
• منجّم میاوردن پیروز میشد!
• فقیه میاوردن بحث میکرد!
• ریاضیدان میاوردن پیروز میشد !
• مکرر اتفاق افتاده بود کسی بیمار میشد امام رضا علیه السلام نامهای مینوشتند و فرد باذنالله خوب میشد!
[ یعنی هم علم و همه جنبهی
معنویِ حضرت بمبِ خبری شد! ]
اینجاست که حضرت رسانهای شد و آوازه شون سراسر دنیا پیچید.
( کلیککن۲خطهمازاینجابخون:)
مُنیل🌱
امام در علم بینظیر بود ؛ • منجّم میاوردن پیروز میشد! • فقیه میاوردن بحث میکرد! • ریاضیدان میاوردن
در مناظرات توحید رو برای مردم جا انداختن. مسائل رو رو تبیین میکردن. کم کم برای مامون داشت خطرناک میشد این معروف بودنه...
[چون امام صراحتاخودشون رو
به عنوان امام معرفی میکردن!]
کاری که هیچ امامی تا اون زمان نتونسته بود انجام بده! ( شرایط اجازه نداده بود وگرنه کلهم نور واحد )
▪️و به تبع مامون ،کاری بجز
حذف ایشون نمیتونست بکنه.
▫️اما زرنگ بود! خودش رو محب اهل بیت معرفی میکرد که بعدا شهادت امام رضا گردنش نیفته🗿. مثلا آسیاب حضرت زهرا رو برداشته بود وصیت کرد این رو با من خاک کنید👀
❤️🩹 ما برای غربتِ امیرالمؤمنین میسوزیم! نمیدونم در این ماجرایی که میخوام تعریف کنم امیرالمؤمنین غریب تر هستن یا امام رضا...
خسته که نشدید؟!
ادامه بدم؟! خیلی حرف دارما😅
https://daigo.ir/secret/4717359015
مُنیل🌱
❤️🩹 ما برای غربتِ امیرالمؤمنین میسوزیم! نمیدونم در این ماجرایی که میخوام تعریف کنم امیرالمؤمنین غر
امیرالمؤمنین شبها درِ منزل بیوههای خوارج غذا میبرد، چرا شبها؟! به چند جهت ؛ یکی اینکه به اخلاصِ حضرت لطمه نزنه. یکی اینکه اگر روز میبردن ممکن بود اونها چهرهی حضرت رو بشناسن و نگیرن...
غذا رو میگرفتن و بعد امیرالمؤمنین رو لعن میکردن :)))
اینه مظلومیّتِ مولا و سرور ما
امیرالمؤمنین روحی له الفدا❤️🩹
•
•
امام رضا غذا میفرستاد در خونه شیعیان ، طرف میگفت کارِ علی بن موسی الرّضا به کجا کشیده، شما باید شبانه بیاید به ما پول بدید، اموال تو دست اونه ولی به فکرِ ما نیست😏
امام میفرمودن نگید چه کسی آورده، چون اگر بدونن نمیگیرن..
میگفتن آقا ندید به اینا انقدر جسارت میکنن حضرت میفرمود فرزندانشون نیاز دارن!
[ آوازهی شفابخشیِ امام زیاااد شد ]
یه ماجرا تعریف کنم قشنگه☺️
دعبل شاعر اهل بیت بود و امام رضا دوستش داشتن🤍 یک روز از آقا خواست پیراهنی که باهاش نماز خوندن بهش بدن بزاره تو کفنش.
•
▫️امام یه لباس به دعبل دادن؛
وقتی دعبل میخواست به سمتِ قم بره اومدن گفتند که این لباس رو ازت هزار دینار میخریم، گفت نمیفروشم! هرچی اصرار کردند… گفتن اصلاً تو قیمت بده گفت قیمت نداره😌🤍 این لباسیه که علی بن موسی الرّضا به تن کرده و نماز خونده، التماس کردن که سی هزار سکّه میدیم اما قبول نکرد🤌🏻
دید همه کولهبارِشُ نگاه میکنن😅 ترسید و از قم بیرون اومد.
البته قمیها همه علما بودن و دزد نبودن ولی احتمال میداد بخاطر محبّتی که مردم داشتن.....
وقتی از قم بیرون اومد جوانهای قم ریختن سرش و لباس رو گرفتن😅
به شهر برگشت و به سراغِ علما رفت. گفتن ما نمیتونیم لباس رو از جوون ها بگیریم اگه بخوای پولشو میدیم🤭 گفت من پول نمیخواممم لباس رو میخوام😬
این اوجِ محبوبیّتِ امام رضا رو نشون میده ! گفتن ما گفتیم همهی طلاهای بانوان رو جمع کنیم و بهت بدیم تا تو لباس رو به ما بدی، میخوایم یک نخ ازش رو در کفنمون بزارن…
وقتی دید لباس رو نمیدن، گفت میفروشم، به این شرط که یک آستینش رو به خودم بدید🗿
آقا خلاصه ش کنم معاملهجوش خورد😂
یک آستین بهش دادن و مابقیِ لباس رو تکه تکه کردن، از شهر فرار کرد.
مُنیل🌱
[ آوازهی شفابخشیِ امام زیاااد شد ] یه ماجرا تعریف کنم قشنگه☺️ دعبل شاعر اهل بیت بود و امام رضا دوس
باز در راه هم هر کسی میدیدش میگفت من گرفتارم و مشکل دارم و… باز یک نخ میگرفت و بهشون میداد.
🏠بالاخره رسید خونه :*))
یه کنیزی داشت که خیلی دوستش داشت، دید که دو تا چشمش آسیب دیده عفونت کرده و میخوان چشمانش رو تخلیه کنن تا نمیره🥲 گفت هزار سکّه میدم ولی چشماشو برگردونید گفتن نمیشه❤️🩹
حدّاقل یک چشمش تخلیه میشه و اون چشم دیگه هم باید بررسی شه..
🔻دکترها رو بیرون کرد و گفت من یچیزی با خودم آوردم. یک نخ از اون لباس حضرت رضا رو به چشمِ اون زن گذاشت و بست؛
شیخ صدوق در عیون أخبار الرّضا میگه صبح این چشما رو باز کردن و دیدن چشمها برگشته :)))🌱
گفت بقیه لباسُ بزارید تو کفنم✨