▫️زمانی که آدم بیدار شد ندایی
▫️به حوا گفت از آدم دور شو..!
آدم به او نگاه کرد 👀
موجودی پر از خیر دید که شبیهش بود اما فرق میکرد؛ شروع کرد به صحبت کردن؛ در کمال ناباوری دید او هم به زبان خودش صحبت میکرد!
پس گفت: تو چه کسی هستی؟😃
حوا جواب داد: مخلوقی از مخلوقات خدا؛ همانطور که میبینی!🤌🏻😌
آدم رو کرد به خدا و گفت:
خدایا این مخلوقت چیست که
• این قدر چهره اش زیباست 😍
• و بودن در کنارش آرامش است🥲
• و از دیدنش لذت میبرم؟🤭
▫️فرمود: ای آدم!
او کنیز من است ، حواء🧕.
• آیا دوست داری با تو باشد
• مونست شود
• برایت از اتفاقات مختلف
• حرف بزند و به حرفت گوش دهد؟
فرمود : پس او را از من خواستگاری کن چون مال من است✨💛
+ خدایا من او را از تو خواستگاری میکنم؛ برایش چکار کنم تا راضی شوی؟
به چه مهریه ای رضا دهی؟
- فرمود:عالیترین موضوعاتِ
دینم را به او یاد بده
+ من حتما این کار را میکنم
پروردگارم چون تو میخواهی.
- سپردمش💍
▫️ آدم رو به حوا کرد
و گفت: بیا به پیش من.
▪️حوا جواب داد : [من چرا بیایم؟]
خودت بیا پیش من!
و اینگونه بود که خداوند دستور داد مردها به خواستگاری دختران بروند [نه بالعکس]
📖 من لا یحضره الفقیه
جلد ۳، صفحه ۳۸۰ .
هدایت شده از مُنیل🌱
+ ما آزادتریم یا انسانی در ۳۰۰ یا ۷۰۰ سال پیش؟همیشه از خودم میپرسم شیخ انصاری چطور تمام زندگیاش را رها کرد و قدم در سفری گذاشت که نه مقصدش معلوم بود و نه مسافتش و نه مدت زمانش؟! شیخ مرتضی از دزفول به بروجرد رفت، از آنجا به اصفهان، از آنجا به کاشان... صاحبدل فرزانهای را گوشهای از کویر پیدا کرد و سه سال همانجا ماند تا بیاموزد.همانطور که سعدی، همانطور که غزالی، همانطور که مولوی، همانطور که ملاصدرا. آزاد و رها، هزاران فرسخ را بدون معلوم کردن هدف طی میکردند؛ بدون ویزا، بدون بیمه، بدون اینکه در دسترس باشند، بدون رزرو بلیط و هتل... بدون محاسبه جایگاه و سود و زیان و بدون دغدغهی بازنشستگی و حساب بانکی. حالا ما بیمه و حساب بانکی و امکان رزرو اینترنتی بلیط و هتل و فاند و گرنت و... را داریم، ولی مثنوی معنوی، اسفار اربعه، رسائل و مکاسب، بوستان و گلستان، کیمیای سعادت و هیچ چیز دیگری شبیه به آن نداریم. گمان میکنیم آزادتریم، ولی گویی مدرنیته بزرگترین زندان تاریخ بشر را ساخته؛ زندانی با خوراک نیهیلیسم.
* نیهیلیسم:هیچ انگاری.
مُنیل🌱
+ ما آزادتریم یا انسانی در ۳۰۰ یا ۷۰۰ سال پیش؟همیشه از خودم میپرسم شیخ انصاری چطور تمام زندگیاش را
+ یکی تعریف میکرد که
یهبار علامه طباطبایی مهمونمون بودن و براشون ظرفی از میوه آوردیم. علامه 🍎 برداشتن. ایشون رو در اتاق تنها گذاشتم و رفتم ؛
بعد از حدود ۱۵ دقیقه برگشتم و دیدم با توجه تمام دارن به سیب نگاه میکنن.
انقدر عمیق و با لبخند به جزئیاتش خیره شده بودن که انگار به صورت محبوب نگاه میکنن . چندین دقیقه بعد چشماشون رو بستن و با لبخند عمیق سیب رو ۲۰ دقیقه بوییدن و بعد میل کردن.
آرام آرام بخشی از سیب رو جدا میکردن و طوری که انگار دارن کباب میخورن میجویدن.
مُنیل🌱
+ ما آزادتریم یا انسانی در ۳۰۰ یا ۷۰۰ سال پیش؟همیشه از خودم میپرسم شیخ انصاری چطور تمام زندگیاش را
زندگی های سرسری و سطحی و بی لذت..
🖇 فوتبالیست ها ⚽️
یه اصطلاح دارن به نام «سر بالا».
میگه که شما وقتی داری با مهارت تمام توپ رو بین دوتا پاهات دریبل میزنی و به سمتی که باید هدایت میکنی ، در همون حال باید سرت بالا باشه و با چشمات تمام صحنه بازی رو نگاه کنی تا بفهمی باید کجا بری.
تور حریف رو ببینی و موانع رو تشخیص بدی تا بتونی توپ رو به همون سمت ببری.