eitaa logo
اندیشه انقلاب اسلامی
754 دنبال‌کننده
416 عکس
28 ویدیو
129 فایل
انتشار همه یادداشتهای مرتبط با #اندیشه_انقلاب_اسلامی
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
❇️میتوان آموخت، اما مجال ضدیت نیست. 🔹اخیراً مصاحبه‌ای از خبرگزاری ایکنا منتشر شده است که، در گفتگو با استاد محمدحسین حشمت پور (دام عزه) به مناسبت روز جهانی فلسفه، پرسشهایی طرح کرده اند. استاد در برخی از پاسخها، عبور خود از فلسفه اسلامی و اشتغال به دروس قرآن و حدیث را تصریح میکند: https://iqna.ir/fa/news/4183268/ 🔹حال، در این میان، بهره هایی از این مصاحبه و گفتگو میتوان گرفت: 1⃣اول: بارها ابراز پشیمانی اهالی فلسفه اسلامی را خوانده و شنیده ایم. از اینکه، عمرشان را به فلسفه گذرانیده و از معارف قرآن و حدیث بدور، پشیمان و نادم بودند و در آخر عمر خود به سراغ این معارف رفته اند. این پشیمانی ها، برای هر «مؤمن کیّسی» درس آموز است و عبرت انگیز. و البته، این پشیمانی از نقاط امتیاز فلسفه اسلامی با سایر فلسفه‌هاست. پرواضح است که، آن عقلی که راهبر فلسفه اسلامی بوده، عقل متعبّدی بوده که خواهان بندگی بود نه انانیت و سرکشی و طغیان، و از همین روی است که در نهایت ابراز پشیمانی میکند. 2⃣دوم: از این مصاحبه و نظایر آن، بیش از مطالب علمی، میتوان آموخت، اما نمیتوان این مصاحبه را اسباب «ضدیت با فلسفه اسلامی» قرار داد. اساساً، ضدیت با فلسفه اسلامی بی معناست. فلسفه پرورش‌یافته در درون فرهنگ اسلامی که هرچقدر که جلوتر آمده، صبغه و صیاغت اسلامی‌تری به خود گرفته است، مجال ضدیت ندارد، بلکه، مواجهه با فلسفه اسلامی باید «انتقادی» باشد تا این تراث بهتر و بیشتر بتواند اثر عقلانی خود را بر فرهنگ عمومی بگذارد. 3⃣سوم: اگر، مصاحبه با استاد حشمت پور، بستر ضدیّت با فلسفه اسلامی قرار بگیرد، اولین آسیب آن، تضعیف «عقلانیت» در درون جامعه ایرانی اسلامی خواهد بود. تا برساختن یک نظام عقلانیِ عمیق و عریق، نمیتوان از این تراثی که تمام تلاش خود را بر پیرایش عقلانیتِ برهانی از شوائب شرک و الحاد داشت، رفع ید کرد. فلذا، یادآور باشیم که، از این مصاحبه بیاموزیم و به آن به دیده «عبرت» بنگریم، اما آن را بهانه «تضادّ» قرار ندهیم. ◀️در عین حال، این نکته نیز باید گفته شود؛ همانطور که، تقویت عقلانیت منوط به مواجهه انتقادیِ همدلانه با فلسفه اسلامی است، و متوقف بر این است که، پرسشهایی نوین از فلسفه اسلامی طرح نمود، قد و اندازه پاسخهای آن را دریافت و برای نقاط خلأ آن چاره اندیشید، همچنان نیز باید از «تعصبِ کور» نسبت به این دانش بشری نیز احتراز کرد. به عبارتی؛ هم ضدیت با فلسفه اسلامی، هم تعصبِ کور نسبت به آن، در نهایت به تضعیف عقلانیتِ اسلامی منجر خواهد شد. و باید از این دو عبور کرد؛ ضدیت، تعصب. https://eitaa.com/monir_ol_din
❇️شیخ بهائی سعید نفیسی، پژوهشگر تاریخ، درباره شیخ بهائی چنین میگوید: «چندقرن است آثار شیخ بهایی مورد استفاده اقشار مختلف مردم است؛ توده مردم از «جامع عباسی»، اهل ذکر و دعا از «مفتاح الفلاح»، مجتهدین «زبدة الاصول»، اخباریین «حبل المتین»، ریاضی دانان از مجموعه آثار ریاضی او، و زاهدان از نان و حلوای او بهرمندند.» 📚به نقل از تاریخ فلسفه اسلامی، ص۲۲۵ https://eitaa.com/monir_ol_din
❇️علامه طباطبائی و مواجهه با فلسفه‌های روز دنیا 🔹علامه متفکر، استاد شهید مرتضی مطهری، در توصیف دغدغه علامه طباطبائی در ابتدای کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» چنین مینویسد: «مولف کتاب حاضر حضرت استاد علامه دام بقائه ...... سالهاست در این فکر هستند که به تألیف یک دوره فلسفه بپردازند که هم مشتمل بر تحقیقات گرانمایه هزارساله فلسفه اسلامی باشد و هم آراء ونظریات فلسفی جدید مورد توجه قرار گیرد و این فاصله زیاد که بین نظریات فلسفی قدیم و جدید ابتدائا به نظر می رسد و این دو را به صورت دو فن مختلف و غیر مرتبط به هم جلوه گر می سازد مرتفع شود و مخصوصا ارزش فلسفه الهی که جلودار آن دانشمندان اسلامی هستند وفلسفه مادی درتبلیغات خود دوره آن را خاتمه یافته معرفی می کند به خوبی روشن شود. نشریات روز افزون فلسفی اخیر و توجه جوانان روشنفکر ما به آثار فلسفی دانشمندان اروپا که هر روز به صورت ترجمه یا مقاله ور ساله در عالم مطبوعات ظاهر می شود و این خود نماینده روح کنجکاو و حقیقت جوی این مردم است که از هزارها سال پیش سابقه دارد و از طرف دیگر انتشارات مجهز به تبلیغات سیاسی و حزبی فلسفه مادی جدید (ماتریالیسم دیالکتیک) بیش از پیش حضرت معظم له را مصمم نمود که در راه مقصود خود گام بردارند لهذا از چند سال پیش ابتدا به تشکیل انجمن بحث و انتقاد فلسفی مرکب از عده ای از فضلا مبادرت کردند و از دو سال و نیم پیش در آن انجمن بنابراین بود که حضرت معظم له در خلال هفته قسمتهایی تهیه می کردند و در جلسات انجمن که در هفته، دوشب به آن اختصاص داده شده بود قرائت می شد و هر کسی هر نظری داشت اظهار می کرد......» 📚اصول فلسفه وروش رئالیسم، ج۱ ص۲۰ https://eitaa.com/monir_ol_din
4.42M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹به فلسفه دستور ندهید.... 🔹نه دینی‌ها حق دارند دستور دهند، نه پوزیتویست‌ها... ✍ تعلیقه بر این دیدگاه، به زودی. https://eitaa.com/monir_ol_din
❇️به فلسفه دستور ندهید.... استاد غلامحسین ابراهیمی دینانی، فیلسوف معاصر، در سخنرانی خود در جمع اهالی فلسفه اینگونه میگوید: «به فلسفه دستور ندهید. نه دینی ها حق دارند دستور دهند، نه پوزیتویستها». مقصود استاد از این عبارات این است که، فلسفه دانش کشف حقایق است، راهی دارد مختص به خود که باید همان راه طی شود. نمیشود به فلسفه دستور داد از چه راهی برود، درباره چه موضوعی و چگونه بیاندیشد. فلسفه، باید راه خود را برود و به نتایج خود برسد. ⁉️پیرامون این بیان، پرسشهایی به ذهن میرسد که تقدیم میشود: 1⃣ آیا فیلسوف میتواند موضوع اندیشه فلسفی خود را برگزیند؟ بدیل تأمل در «وجود بماهو وجود» به «نور» بیاندیشد؟ آیا فیلسوف میتواند مسئله فلسفی خود را انتخاب نماید؟ از «چگونگیِ رهیافت فلسفه به عینیت» پرسش نماید، به جای «صرفِ ایستادن بر کشف از واقع»؟ اگر فیلسوف «نمیتواند» و باید راهی را برود که «تاریخ فلسفه» رفته است، از تاریخ فلسفه میپرسیم: تاریخ فلسفه، چه راهی را رفته و بر چه موضوعی و چه مسئله ای ایستاده است؟ آیا فلسفه ملاصدرا، تاریخ فلسفه است؟یا فلسفه ابن سینا و یا فلسفه شیخ اشراق؟ کدام یک تاریخ فلسفه اند و کدام یک فلسفه اند؟ فیلسوف، در راه کدام یک باید برود تا فیلسوف بماند؟ آیا این تفاوتها و اختلافاتِ بنیادین در تاریخ فلسفه اسلامی؛ از جهت موضوع، غایت و روش فلسفیدن، حکایت از آن ندارد که؛ فیلسوف میتواند و امکان آن را دارد که؛ موضوعی دیگر، غایتی متفاوت و روشی خاص را برگزیند؟ 2⃣ فلسفه، امری انسانی است. در متن و بطن اندیشه انسان شکل میگیرد. فلسفه، در رحم فکری انسان پرورش می یابد. و به عبارت صحیح: این انسان است که فلسفه را میپروراند. و چون امری انسانی است، پس اختلاف بردار است و تفاوت پیدا میکند. همین گزینه «فلسفه دستوربردار نیست» در متن اندیشه استاد ابراهیمی دینانی پرورش یافته است. او به گونه ای خاص به فلسفه می نگرد، انتظاری دیگر از فلسفه دارد، دلمشغولی متفاوتی نسبت به مسائل فلسفی دارد، فلذا میگوید: به فلسفه دستور ندهید. او خودش این گزینه را در درون خویش پرورانیده، به او نداده اند و در درون او نیافتاده، بلکه آن را ساخته و پرداخته است. به همین دلیل، میتواند به دیگران اعتراض کند که، به فلسفه دستور ندهید. چرا که اگر فلسفه امری انسانی نبود و از درون انسانها نمیجوشید، اعتراض به آنها صحیح نبود. چون آنها از خود اختیاری ندارند، امکانی برایشان فراهم نیست تا دستور ندهند. 3⃣ مهمترین ویژگی متمایزکننده انسان از سایر موجودات، «اختیارِ» اوست که باید از «عقل» ارتزاق یابد تا به «سعادت» برسد. اگر، فلسفه امری انسانی است، چه نسبتی با گوهر «اختیار» دارد؟ اگر، فلسفه در درون موجودی پرورش می یابد که جوهره آن موجود، اختیار اوست، تفلسف پرورش یافته در درون چنین موجودی، چگونه خواهد بود؟ آیا همین اختیار نیست که، به فیلسوف «امکانِ تفاوت» را میبخشد؟ بر اساس همین اختیار است که، فیلسوف مسلمان میتواند موضوع خود، غایت خود، روش خود را برگزیند و فلسفه ای دیگر بیافریند. اگر فیلسوف مسلمان امروزه میخواهد مسیر فلسفه را به اندیشه انضمامی بکشاند، دستور به فلسفه نیست، انسانی بودن فلسفه است که چنین میطلبد. https://eitaa.com/monir_ol_din
لا مطابقة فی التصورات 🔹ارتکاز ثابت میان منطقیین آن است که، مطابقت و عدم مطابقت را نمیتوان در تصورات پیگیری نمود و آنها را متصف به «صدق» و «کذب» کرد. میرداماد (رضوان الله علیه) نیز در امتداد همین ارتکاز چنین مینویسد: «لاح في تضاعيف ما ذكرنا وجه وجيه لقولهم: «لا مطابقة في التّصوّرات أصلا»، بمعنى أنّ التّصوّرات لا تحتمل المطابقة و عدمها، و المقابلة بين المطابقة و عدمها تقابل العدم و الملكة، فخلوّ الموضوع الغير القابل عنهما جائز، و ذلك، لأنّ التّصوّر هو الوجود الارتسامىّ للشى‏ء مع عدم اعتبار تحقّق أو لا تحقّق للمرتسم في نفسه، مع قطع النّظر عن هذا الوجود التّصوّرىّ الارتسامىّ، فلا يعقل هناك مطابقة و لا لا مطابقة. و التّصديق هو الحكم بتحقّق الشّى‏ء مع قطع النّظر عن الوجود التّصوّرىّ، فله لا محالة مطابق خارج عن اعتبار الذّهن، و إن كان ذلك المطابق نفس ذلك الشّى‏ء الموجود في الذّهن من دون اعتبار خصوص وجوده الذّهنىّ، فإن طابق الحكم المطابق كان صادقا، و إلّا كان كاذبا.» 📚میرداماد، مصنفات، ص 523 / تقویم الإیمان، ص 337 🔹نظر میرداماد به این است که، با توجه به تفسیری که از مطابقت وجود دارد، تصورات از این وادی بیرون اند و نمی توان هیچ گونه تطابق و عدم تطابقی را درباره وجود تصوری ارتسامی تعریف کرد. چرا که امر مطابقت بر مدار «تحقق الشیء» تعریف می گردد و تصورات ارتسامیه هیچ نظارتی بر تحقق و عدم تحقق اشیاء ندارند. https://eitaa.com/monir_ol_din
❇️زبان و فلسفه 🔹زبان و فلسفه_ چه در مغرب زمین و چه در فلسفه جهان اسلام_ رابطه‌ای تنگاتنگ با هم دارند. با مطالعه برخی آثار غربی، به آراء و دیدگاههایی در این زمینه میرسیم که، قابل توجه است و ضروری است که این نظرات را در تطبیق با فلسفه اسلامی مورد مداقه قرار دهیم. مقصود از این آراء فقط مطالب ناظر به این رابطه نیست، بلکه توجه فلسفی به زبان هم مدنظر است. توجهی بیش از تجربه و در عمق تعقل و تامل فلسفی. 🔹مانند دیدگاه هومبولت که درباره عامل تفاوت زبانها چنین می‌گوید: «تفاوت میان زبانهای گوناگون، تفاوت در آواها و نشانه ها نیست، بلکه تفاوت در جهان‌بینی هاست.» ◀️ این متن آغازی است برای تأمل درباره زبان. https://eitaa.com/monir_ol_din
❇️زبان در فلسفه اسلامی 📝دیدگاه فارابی 🔹فارابی در کتاب «السیاسة المدنیة»، زبان را به عنوان یکی از متمیزات امتها از همدیگر دانسته است: «و الجماعة الإنسانية الكاملة على الإطلاق تنقسم أمما. و الأمة تتميز عن الأمة بشيئين طبيعيين: بالخلق الطبيعية و الشيم الطبيعية، و بشي‏ء ثالث وضعي و له مدخل ما في الأشياء الطبيعية و هو اللسان أعني اللغة التي بها تكون العبارة.» 📚كتاب السياسة المدنية، ص: ۷۴ 🔹در نظر فارابی، هر امتی از امتی دیگر با دو امر طبیعی متمایز میشود؛ با خلقت طبیعی و اخلاق طبیعی. و اما امر ثالثی است که وضعی است نه طبیعی، ولیکن در امور طبیعیه تأثیرگذار است و آن هم «زبان» است؛ لغتی که با آن عبارت پردازی میشود. اما امت در کلام او به چه وسعتی از اجتماع انسانها اطلاق میشود؟ او در عبارتی، تقسیم اجتماعات را میگوید: «و الإنسان من الأنواع التي لا يمكن أن يتم لها الضروري من أمورها و لا تنال الأفضل من أحوالها إلا باجتماع جماعات منها كثيرة في مسكن واحد. و الجماعات الإنسانية منها عظمى و منها وسطى و منها صغرى. و الجماعة العظمى هي جماعة أمم كثيرة تجتمع و تتعاون، و الوسطى هي الأمة، و الصغرى هي التي تحوزها المدينة.» 📚كتاب السياسة المدنية، ص: ۷۳ 🔹به بیان فارابی، انسان از آن انواعی است که برای تمامیت بخشیدن به امور ضروری اش و دستیابی به افضل احوال، محتاج به اجتماع انسانها در مکانی واحد است. اما این جماعات انسانی که تشکیل میشود به سه قسم هستند؛ جماعت عظمی که همان اجتماع امتهای کثیره است که با همدیگر تعاون دارند، جماعت وسطی که «امت» است و جماعت صغری که «مدینه» می باشد. این سه قسم، جماعات کامله انسانیه است. 🔹در کتاب «آراء اهل المدینة الفاضلة و مضاداتها» انواع اجتماعات را اینگونه معنا میکند: «و الكاملة ثلاث: عظمى و وسطى و صغرى. فالعظمى، اجتماعات الجماعة كلها في المعمورة؛ و الوسطى، اجتماع أمة في جزء من المعمورة؛ و الصغرى، اجتماع أهل مدينة في جزء من مسكن أمة.» 📚آراء اهل المدينة الفاضلة و مضاداتها، ص: ۱۱۳ 🔹علی ای حال، در نظر فارابی، زبان عنصری است که متمایز کننده هر امتی از دیگر امتهاست. همه امتها در بخش آبادانی زمین ساکن شده و اجتماع دارند و یکی از عناصری که آنها را از همدیگر متمایز میکند، زبان است. در درون هر امتی نیز «مدینه» قرار دارد که به نظر فارابی، خیر افضل و کمال اقصی از طریق مدینه حاصل میشود. 🔹او در کتاب «احصاء العلوم» که به طبقه بندی علوم میپردازد، یکی از علوم را «علم اللسان» میداند که درباره آن چنین مینویسد: «علم اللسان في الجملة ضربان: أحدهما- حفظ الألفاظ الدالة عند أمة ما، و علم ما يدل عليه شي‏ء شي‏ء منها.و الثاني- علم قوانين تلك الألفاظ.» 📚احصاء العلوم، ص: ۱۷ 🔹علم اللسان، دو گونه است؛ اول، حفظ الفاظی که نزد هر امتی استعمال میشود و همچنین علم آن چیزی که هر کدام از الفاظ بر آن دلالت دارند. دوم، علم قوانین مرتبط با آن الفاظ. به نظر او، علم اللسان دو نقش اساسی دارد؛ محافظت از نظام واژگان و الفاظ یک امت و آگاهی به قوانین آن الفاظ. https://eitaa.com/monir_ol_din
❇️زبان، ابزار افهام و استفهام 🔹در اندیشه فلاسفه اسلامی، زبان وسیله ای است برای انتقال معانی. اگر، وسیله ای دیگر برای این غرض فراهم بود، نیازی به استفاده از زبان و یادگیری لغات آن نبود. این نکته در رسائل اخوان الصفاء ذیل «فصل في حاجة الانسان إلى المنطق‏» به تفصیل بیان شده است: «و اعلم أيها الأخ أنه لو أمكن الناس أن يفهم بعضهم من بعض المعاني التي في أفكار نفوسهم من غير عبارة اللسان، لما احتاجوا إلى الأقاويل التي هي أصوات مسموعة، لأن في استماعها و استفهامها كلفة على النفوس من تعليم اللغات و تقويم اللسان و الإفصاح و البيان، و لكن لما كانت نفس كل واحد من البشر مغمورة في الجسد، مغطّاة بظلمات الجسم، حتى لا ترى واحدة منهما الأخرى إلّا الهياكل الظاهرة التي هي الأجسام الطويلة العريضة العميقة، و لا يدري ما عند كل واحدة منها من العلوم إلّا ما عبّر كلّ إنسان عمّا في نفسه لغيره من أبناء جنسه، و لا يمكنه ذلك إلّا بأدوات و آلات مثل اللسان و الشفتين و استنشاق الهواء، و ما شاكلها من الشرائط التي يحتاج الإنسان إليها في إفهامه غيره من العلوم، و استفهامه منه، فمن أجل هذا احتيج إلى المنطق اللفظي و تعليمه، و النظر في شرائطه التي يطول الخطاب فيها». «بدان ای برادر؛ اگر برای مردم ممکن بود که آن معانی را در افکار خود دارند، بدون استفاده از زبان به دیگران بفهمانند، احتیاجی به اقاویلی که صداهای مسموع و شنیدنی هستند پیدا نمیکردند. زیرا، در استماع و استفهام آن اقاویل و گفتارها، کلفت و سختی برای انسانها وجود دارد؛ یادگیری لغات، قوام بخشیدن به زبان و فصاحت دادن به آن و بیان. لیکن، از آنجا که هرکدام از آحاد انسانها در جسم خود قرار دارند و با تاریکیهای جسم پوشیده شده اند، به گونه ای که هیچ کدام دیگری را نمی بیند مگر از طریق هیکلهای ظاهری و بدنهای طولانی و عریض عمیق. و هیچ کدام از انسانها به علوم دیگری راه ندارد مگر از طریق آن چیزی که هرکدام «عبارت پردازی» میکند و این عبارت پردازی نیز امکان ندارد مگر به وسیله آلات و ابزاری مثل زبان و شفتین و استنشاق هواء و هر آن چیزی که انسان در افهام و استفهام بدان نیاز دارد. به همین جهت است که نیاز به منطق لفظی و یادگیری آن مطرح گردیده است». 📚رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء، ج‏۱ ص: ۴۰۲ https://eitaa.com/monir_ol_din
❇️نطق، افضل صنائع بشری «أنه لمّا كان الإنسان أفضل الموجودات التي تحت فلك القمر، و كان من فضيلته العلوم و الصنائع، و كان النّطق من أفضل الصنائع البشرية، أردنا أن نبيّن ماهيّة النّطق، و كميّته و كيفيّته، إذ كان به ينفصل الإنسان من سائر الحيوانات، كما يقال في حدّه إنه حيّ ناطق مائت، لأن سائر الحيوانات كلّها أحياء مائتون غير ناطقين، و أيضا فإن النّطق من سائر الصنائع البشرية إلى الروحانيّة ما هو أقرب، و ذلك أن سائر الصنائع الموضوع فيها الأجسام الطبيعية، موضوعاتها كلّها جواهر جسمانية، كما بيّنّا في رسالة الصنائع.» 📚رسائل اخوان الصفاء و خلان الوفاء، ج‏۱ص: ۳۹۰ 🔹از آنجا که انسان افضل موجودات عالم تحت القمر است، و از فضیلتهای انسان، علوم و صنائع است، و «نطق» از افضل صنائع بشری است، پس قصد کرده ایم که ماهیت «نطق» و کمیت و کیفیت آن را تبیین کنیم؛ زیرا به وسیله «نطق» است که انسان از سایر حیوانات جدا میشود، همانگونه که در تعریف انسان گفته میشود: حیّ ناطق مائت. زیرا سایر حیوانات همه زنده هایی مرده هستند که نطق ندارند . و همچنین، نطق از سایر صنایع بشری به روحانیت نزدیکتر است؛ چرا که موضوع سایر صنایع بشری اجسام طبیعی و جواهر جسمانی است. https://eitaa.com/monir_ol_din
❇️«جنگ» در فلسفه اسلامی 🔹یکی از متون فلسفی که به موضوع محاربه، شرائط و آداب آن پرداخته است، کتاب «رسائل الشجرة الإلهیة» از شمس الدین شهرزوری است که از اتباع فلسفه اشراق میباشد. (صفحه ۵۹۰) https://eitaa.com/monir_ol_din