حرف هايي كه ميزنيم، دست دارند
دست های بلندی كه گاهی گلويی را می فشارند و نفس فرد را می گيرند
حرف هايي كه ميزنيم، پا دارند
پاهای بزرگی كه گاهی جايشان را روی دلی مي گذارند و برای هميشه مي مانند
حرف هايي كه ميزنيم، چشم دارند
چشم های سياهی كه گاهی به چشم های دیگران نگاه میكنند و آنها را در شرمی بیکران فرو ميبرند.
ترجیح میدم همیشه آدم بَده ی داستان باشم
اما همون چیزی روی زبونم باشه که تو دلمم
هست، آدم بَدهی دل و زبون یکی بودن،
خیلی باارزش تر از آدم خوبه ی دورو بودنه.