امسالو کنار گذاشتم و درو پشت سرم بستم
آمادم، من آمادم
آمادم تا گرد گذشته رو پاک کنم درای جدیدو باز کنم، آمادم تا از همه زندگیم از اینجاش به قبلو به عنوان "خاطره خوش" یاد کنم
میخوام برم زیر آفتاب ۱۴٠۱ و بخندم
آمادم اجازه بدم اتفاقای جدید بیفتن و آدمای جدید بیان تو این مترو و برن
میخوام بازم گوشه های لبم بالا کشیده بشن، میخوام تا صبح بیدار بمونم
میخوام تو سرمای زمستون گوله های برفو پرت کنم رو به آسمون، میخوام تو گرمای تابستون بدوئم و بقیه رو خیس کنم، میخوام فرار کنم
میخوام برم سیزده بدر، میخوام داد بزنم، میخوام انگشتامو توهم قفل کنم، میخوام استرس بگیرم
میخوام درد بکشم، میخوام لذت ببرم، میخوام غم داشته باشم و گریه کنم، میخوام خم شم و بازم بلندشم
میخوام پوزخند بزنم و بگم من هنوز اینجام
من آمادم
میخوام خوشحالیو حس کنم و تو خنده هام ذوب بشم
جیغ بکشم، ذوب و ذوب و ذوب
مثل آهن سفت و سختی که خودشو میسپره به دمای بالا خودشو میسپره به گرما و ذوب میشه ولی نهایتا اون ذوب شدش هم قالب گرفته میشه، شکل میگیره
ولی از نو
ولی بهتر از قبل
من میخوام آهن سفت و سختمو ذوب کنم
فکر کنم خیلی وقته مشغولشم ولی سال نو بهونه خوبیه
میخوام بهونه دست خودم بدم
آمادم، من آمادم
آمادم زندگی کنم
بریم؟
32.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوش آمدی از طرف مونلایت به بهار ۱۴٠۱:))))))))
خوش اومدی قشنگم، خوش اومدی
جوری که باید بچرخ.
درخت از تو پوسیده؟ درختی که با لمس انگشت پودر بشه و به طرز ترحم انگیزی فروبریزه؟
اوه البته که نمیخوای اوضاعت این بشه، پس تمومش کن، اون نگاه منتظر که به این و اون دوخته شده تا بیان دستاشونو بدوزن به چشمات و بلندت کننو تمومش کن
بزار درد و زجر و مشکلاتتو با همه وجودت حس کنی این خودش به بوسیدنی ترین و لذت بخش ترین طریق ممکن ترمیم بخشه، مثل زخمی که هرچقدر الکل روش بریزن دیگه سوزشش حس نمیشه
تمومش کن، تمومش کن، اون نگاه آزاردهنده به نظر میرسه
چرا بجای منتظر بقیه بودن وزنتو روی سر انگشتای پات منتقل نمیکنی؟ چرا قهقهه نمیزنی؟ چرا نمیزاری بفهمن که دیگه خبری از اون نگاه خفت بار و ذلت بار نیس؟ چرا نمیزاری بفهمن اون نگاه بجای بقیه به دستای خودت دوخته شده؟ چرا گریه نمیکنی و بعدش نیشخند نمیزنی؟
تمومش کن
بیرحمانه بود، بیرحمانه ترین کلماتی بود که پشت هم ردیف شده بودن و اون جملات خاردارو ساخته بودن از اون بیرحمانه تر به زبون آوردنشون در حق کسی بود که نمیتونست تنهایی از پس خودش بربیاد ولی من باید میگفتم، باید دونه ِ تک تک اینارو تو گوشش میکاشتم
بیرحمانه بود ولی ارزش دیدن جوونه زدن حرفامو داشت
کلماتم و تک تک حروفی که ازشون ساخته شده بودن و صدام الکل بود ولی دیگه سوزشش حس نمیشه، نه؟
ممکن نیس بعد شنیدن این کلمات از زبونم آدم قبلی بشه، مگه اینکه بخواد درختش هربار از نو بسوزه
بهش گفتم وقتی رسیدی عکس بفرس، و محض رضای خدا فقط هوا رو.
از تو عکس میشه سرمای استخون شکنو حس کرد ولی اون آفتاب تو اون هوا رو باید نفس کشید
الان اینطوریم که یا برمیگردی یا لحظه به لحظشو تو عکسا حبس میکنی میفرستی، میگه باشه ولی آسمون اینجارو چطوری حبس کنم برات بفرستم؟
آخ، آخ که این لاکردار نقطه ضعفم دستش اومده:))))))))))))))))))))))))))))))))
هرچی گفته بودمو گرفتن و حقا که واقعا مو به مو هم گرفتن
یکیمون ، همون عزیزی که نذاشت آهنگای من غالب بشه ها
همون
قسمتای اولو دیده بود و با هیجان برامون تعریف میکرد تا یه سره بریم سراغ قسمتای آخر
طوری شور و اشتیاق داشت که وسطاش تپق میزد و منم قهقهه
شیرینی ماجرا به شیرینی شور و اشتیاقش نبود
الحق که غمآلود بود
آلوده به دستای غم
چشم سپردم به دوئل سیاوش و سرنوشت شوم
به قول خودش چرخ لاکردار، آخ چرخ لاکردار، آخ
بگذریم
بگذریم و گذشتیم
با اشکای خدیجه تجریشی چه باید کرد؟ چه میشه کرد؟
"آنچه بگذشت نمیآید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز"
وصف حال شیرزاد که گذشت، اینم وصف حال خدیجه تجریشی...
میگن بیخبری و خوش خبری
ولی بیخبرم و خوشخبر نیستم، نگرانم
بیخبری و نگرانی، بیخبری و خشکیدن آبراهه افکار
بیخبری و با چشم دوییدن، بیخبری و نشستن و خراش دادن چوب صندلی با ناخن
بیخبری به قدری که ذهنت از قرار فرار کنه و به خودت بیای ببینی دندونای تیزت با لبت و پوستش دست کم جنگ بین انگلستان و فرانسه بر سر کالی رو داشتن، البته بگذریم که اینجا "کالی" ای درکار نیس
و آخ، آخ از این قرار بعد بی قراری که بی قرار موندنو بهش ترجیح میدم
در هر صورت بیخبری و بیخبری و بیخبری
من بیخبرم.