eitaa logo
"مونلایت-
383 دنبال‌کننده
235 عکس
38 ویدیو
3 فایل
Attends-moi یه‌چیزی‌خالیه شب و روز به آسمون خیره میشم،دست باد رو میگیرمو با بارون میرقصم ، من خودمو تو تموم شهر از اتوایل تا کنکورد رها کردم... شاید زیر آب‌ شاید‌ کنار ابر شایدم‌ تو شانزالیزه ،کسی‌چه‌میدونه
مشاهده در ایتا
دانلود
الان اینطوریم که فقط "یکی جلوی منو بگیره تا بیشتر از این پایه و اساس همه چیزو زیر پا نزاشتم و خودمو به آشفتگی نزدیک تر نکردم" ولی این که در عین حال حالم خوبه، اینکه به آشفتگی نزدیکم و حتی گرمای نفس‌هاش تور پهن میکنه رو پوستم امان، امان از اینکه من خودم تار و پود تورَم من خودم ریسنده این هیبیول ِ بی پایانم خبر از این میده که یه چیزی در عین درست نبودن، بَد درسته. بَدااا بد.
Avicii16._the_nights.mp3
زمان: حجم: 7.1M
قراره زندگی ای داشته باشی که بعدش همه چیزو ترک کنی... پس طوری زندگی رو بنوش که بعد پریدن مستی به یادش بیاری:)))))))))))))))))))) غلیظ ترین درد هارو و بوییدنی ترین لحظات رو باید به یاد آورد باید با تن ِ استخونی سرد در آغوششون گرفت، چون نهایتا این زندگی ایه که قراره به یادش بیارم وقتی به نبودن فکر میکنم این چیزیه که قراره به جا بزارم رد پام روی خاک خیس و نگاه جاریم روی شعله آتیش ِ نوشیدنی آتیش نوشیدنی؟ البته که نوشیدنیه، باید مثل هات چاکلت و اون ماگ موکایه به یاد موندنی آتیشم رفت بالا، چون این چیزیه که قراره به یاد بیاری
درسته که من پایه‌ی سفر تر از هر فرد دیگه ایم ولی این یکی فرق داره، این یکی پایان یه مود طولانیه این یکی دوییدن رو چمنا و بالا رفتن از درختا و بغل کردن آسمونه این یکی دور شدن از هرچی آسمون ابری و غبار آلوده این یکی صدای آبشاره این یکی ستاره های شباش به تعداد تار ِ موهای خرماییه:)))))))))))))))))))))))))) این یکی فرق داره.
خودمم نمیدونم دقیقا چیشد که گفتم شب اونجایی که قرار بود بمونیم، نمونیم. دقیقا به چه دلیلی خودمو تو این شرایط دابل بغرنج قرار دادم؟؟ شارژم کمه دستم زخم شده و تا چند دقیقه پیش خون ِ اش بهم طعنه میزد که "آره این یکی فرق داره" یه خار ِ قشنگ موقع دوییدن مهمون پاهام شد که بعدش مجبور شدم کفشمو عوض کنم ولی دومی هم دووم چندانی نداشت و الان تا خرخره تو گِله شالم دوباره نقش دکوری رو بازی میکنه و باد موهای پریشون تر از این اوضاعمو سُر میده رو صورتم الان فرقی با مصدومین جنگ جهانی اول ندارم و بیخیال میدونی چی جالبه؟؟ خسته نیستم با این همه خسته نیستم چون امروز با وجود شرکت تو جنگ جهانی اول، چشمام به یاد موندنی ترین منظره ها و آبی ترین آسمونو دیدن:)))) البته اگه خستگیو این در نظر نگیریم که پاهام دیگه نای جلو رفتن ندارن، روحم تا یه مدت طولانی میخنده حالا اینارو ول کن، لبخند بزن، لبخند بزن میخوام عکس بگیرم به اندازه کافی مو رو صورتم برای گرفتن جلوی دیدم هست، زودباش.
پرتو های نوری که بین ابرا میرقصن:)))))))))))))))))))))))))))))
دستم میره سمت کیبورد که وقایع اخیرو خلاصه کنه ولی خشک میشه برمیگرده عقب خستم، خستم به پهنای آسمون ِ تماما سیاه الان.
هر اتفاقی که باید بیفته، میفته و منی که سرِشتم تناقضه، منی که" پذیرفتن " برام از فشرده شدن چکمه‌ی لبالب رو خِرخره سخت تره من، من، من صرفا دستای این من میتونه روی زمین بایسته و بلند بشه و این من برای ایستادن زیادی خسته اس اما کی گفته خستگی ابدیه؟؟ قطعا اون روح و کالبد بافته شده از تناقض ِ سرمستی، بیدار میشه، بیدار شدنشو میبینم و لمس میکنم بیدار میشه، ولی کِی؟؟نمیدونم ولی نزدیکه، خیلی نزدیکه...
اینبار اما پارچه سفید و تار موهای مشکی تو دستم ذوب میشن تارموهای مشکی ای که مشکی‌ان ولی سفیدن، ولی سفیدیم اضطرابی که مانع لبخند زدنم شده رو با یه تار موی مشکی سُر میدم پشت گوش لبخند آمیخته شده با تکبرو میارم رو لبام و اجازه میدم صدای قدم برداشتنم بپیچه و تَق تَقش روی پارکت چوبی پخش بشه اینبار اما من شروع کننده نیستم یه کلاه جدید،همون کلاهی که نمیشناسمو از روی موهای مشکی ِ سفید برمیداره و میزاره رو میز گلوشو صاف و تئاتر رقص ابروی همیشگیو اجرا میکنه و با یه ابروی بالا با حالت مثلا طلبکارانه و صدایی که فاحش بودن خنده توش فریاد میزنه، میگه +اهم اهم، ببخشید، جناب خرامان؟؟ میخندم، نه نمیخندم، قهقهه میزنم، از اون مستانه‌هاش و خرامان‌وارانه هاش _بالاخره مُردی؟؟ +مُردم، مردیم،برگشتم و انگار توهم زنده ای، زنده موندی _زنده موندم؟ نمیدونم... امیدوارم، حداقل اینطور به نظر میاد +بریم؟ _کجا؟؟ +بالای اَبرا، همونجایی که منظره اش بغل کردنی تره _نمیشه نرفت بالای ابرا؟ نمیشه فقط کنار ابرا موند؟؟ 6:26 | 28 آوریل 2019ای که 2019 نیست، گره خورده به ماهیت 1909
زمان: حجم: 20.8K
am i Levitating??
"مونلایت-
am i Levitating??
معلق ِ افراشته در باد:)))))))))))))))))) oui, je suis en lévitation.