این دنیا محل مبارزست
مبارزه با گناه و راحتطلبی
و رفتن به سوی رشد و سعادتمندی!
ما بیهوده خلق نشدیم
انقدر خودتو بیارزش نکن
تو با ارزشی
دیدی تجربهگرا چی میگفتن؟
خدا خیلی خیلی خیلی
خیلی خیلی به ما
نزدیکه و ما رو دوست داره
برگردیم بغلش ...؟
اگه در هر مسئلهای از دنیا فکر
میکنی حضورت موثره بمون
اگه میبینی یک ذره هم فایدهای
نداری جمع کن برو ...((:
همش فکر میکردم مسخره بازی و سر کاریه!
یا اشتباه شده...
ولی وقتی اسمتونو رو گل های دم در دیدم یهویی انگار از داخل فرو ریختم!!!
طبیعی نیست برا مدیر مدرسه ی دوران راهنماییم اینقدر ناراحت باشم نه؟ :)💔
خیلی دوسشون داشتم..
فراتر از یک مدیر برخورد میکردن بام.. :)
میگفتن این دختر سوگولیِ ماست.. :))
به حدی تو شوکَم اصن هیچ ری اکشنی نمیتونم داشته باشم!!!
فقط گریه م بند نمیاد..💔
معاونشون میگفت: تا یه رب قبل از اینکه سکته کنن داشتن با معاون مدرسه حرف میزدن..
پیام میدادن به هم ، داشتن میگفتن برنامه ی بچه ها رو فلان تاریخ گذاشتم و...
بعد خدافظی میکنن
و به پسرشون پیام میدن من یکم حالم خوب نیست قلبم درد میکنه..
و یک رب بعد سکته میکنن...💔
بابام امام جماعتِ مدرسه بودن...
من و خواهرم هر دو دانش آموز مدرسه شون بودیم..
دانش آموز های نمونه!
همیشه خیلی فراتر و دوست داشتنی تر از یک مدیر بودن برامون...
رابطه مون صمیمی تر از یه رابطه ی مدیر و دانش آموزی بود!
به حدی که مراسم عقد خواهرم هم اومدن :))
داشتم به این فکر میکردم که ای کاش وقتی ما هم مردیم بقیه اینقدر با خاطرات خوب و الفاظ خوب ازمون یاد کنن و پشت سرمون حرف بزنن...
ای کاش ذهنیتی که از خودمون ساختیم، ذهنیتی باشه که با عطوفت و درستکار بوده نه برعکس!!!
ای کاش عملکردمون ، عملکرد درستی باشه.