بگذار زمــان روی زمين بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد
بگذاركه ابليس دراين معركه يک بار
مطــرود ز درگـــــاه خداوند نبــاشد
بگذار گنــــاه هـــوس آدم و حــــــوّا
بر گردن آن سيب كه چيدند نباشد
مجنون به بيابان زد و ليلا... ولی ای كاش
اين قصـــه همــــان قصه كه گفتند نباشد
ای كاش عذاب نرسيدن به نگاهت
آن وعده ی ناديده كـه دادند نباشد
يک بار تـو درقصهی پرپيـچ و خـم ما
آن كس كه مسافر شد و دل كند نباشد
آشوب،همان حس غريبیست كه دارم وقتـــی كه بــه لب های تو لبخند نباشد
درتک تک رگهای تنم عشق تو جاريست
در تک تک رگــــهای تـــو هر چند نباشد
من میروموهيچ مهم نيست كه يکعمر...
زنجــير نگـــاه تـو کـه پابند نباشد...
وقتی كه قرار است كنار تو نباشم
بگذار زمـــان روی زمين بند نباشد
#رویا_باقری
- @Moqlgh
مثل يك كودك بد خواب كه بازيچه شده
خسته ام، خسته تر از انكه بگويم چه شده
در خيالات بهم ريختهى دور و برم
خيره بر هر چه شدم خاطره اى زد به سرم
#سيدتقی_سيدی
- @Moqlgh
حریصی، ظالمی، بی منطقی، دنبال آزاری
تو هم فهمیده ای من عاشقم، فهمیده ای آری
به غیر از سال ها دلتنگی و تشویش و بی خوابی
مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری
تو مشهوری و معروفی به زیبایی و یکتایی
شبیه من ولی هستند انسان های بسیاری
من از عشقت نوشتم سال ها، شد دفتر شعری
تو تنها دفتر شعر من و در دست اغیاری
خوشا آن غم که یکروز است و یکماه است و یکسال است
چه باید با غمت کردن که هر روزی و هر باری
#سيدتقی_سيدی
- @Moqlgh
تلخ باش اما خودت باش این صداقت بهتر است
ترش رویی از دو رویی بی نهایت بهتر است
من تو را بازيچه كردم يا تو من را؟ بگذريم
اين قضاوت بين ما روز قيامت بهتر است
با ترحم از خدا شادی برایم خواستی!
ناسزاى ديگران از اين محبت بهتر است
از پشیمانی نگو انقدر و ناشکری نکن
آن گناهآلودگی از این ندامت بهتر است
بیوفا جان دوستت دارم هنوز اما برو
هر چه از من دورتر باشى برايت بهتر است باش
#سيدتقی_سيدی
- @Moqlgh
| مُغْلقْ |
احساس خستگی میکنم ! یک خستگی مفرط در کل ساعات شبانه روز من مینویسم خستم و اینطور به نظر میاد که فق
گیج و سردرگم !
با ذهنی شلوغ از افکار گوناگون برات نامه مینویسم
این اواخر بیشتر احساس عجیب بودن میکنم ! و تو در پیدایش این احساس نقش به سزایی داری
یه شات ویسکی شاید برای رهایی خوب باشه ؟! اما سرم شلوغه و مستی به مشکلاتم اضافه میکنه
به دنبال راهی برای رهایی میگردم
اما به نظر میرسه تو مانع رهایی من هستی !
#نامههایمنبهتو
| مُغْلقْ |
میفزاید درد و آسوده نیَم چیست این هنگامه، آخر من کیَم ؟ که شده مانندهیِ دیوانگان میروم شیدا، سرش
سخت حیران میشوم در کار خود
که نمیدانم ره و رفتار خود !
خیره خیره گاه گریان میشوم
بیسبب گاهی گریزان میشوم . . .
#نیما_یوشیج
@moqlgh
وحشی بافقی یه جا میگه :
[ عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او !
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او . . . ]
یه چند بیت بعد ادامه میده و میگه :
[ پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست
حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکیست
نغمهٔ بلبل و غوغای زغن هر دو یکیست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبهٔ مرغ خوش الحان نبود ]
و اره این خیلی غم داره چون
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود ! :)
#وحشی_بافقی
- @Moqlgh
کجای جهان رفتهای
نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سویی ریخته است
باز نمیگردی، میدانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی
بدل خواهد شد.
#شمس_لنگرودی
- @Moqlgh