| مُغْلقْ |
احساس خستگی میکنم ! یک خستگی مفرط در کل ساعات شبانه روز من مینویسم خستم و اینطور به نظر میاد که فق
گیج و سردرگم !
با ذهنی شلوغ از افکار گوناگون برات نامه مینویسم
این اواخر بیشتر احساس عجیب بودن میکنم ! و تو در پیدایش این احساس نقش به سزایی داری
یه شات ویسکی شاید برای رهایی خوب باشه ؟! اما سرم شلوغه و مستی به مشکلاتم اضافه میکنه
به دنبال راهی برای رهایی میگردم
اما به نظر میرسه تو مانع رهایی من هستی !
#نامههایمنبهتو
| مُغْلقْ |
میفزاید درد و آسوده نیَم چیست این هنگامه، آخر من کیَم ؟ که شده مانندهیِ دیوانگان میروم شیدا، سرش
سخت حیران میشوم در کار خود
که نمیدانم ره و رفتار خود !
خیره خیره گاه گریان میشوم
بیسبب گاهی گریزان میشوم . . .
#نیما_یوشیج
@moqlgh
وحشی بافقی یه جا میگه :
[ عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او !
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او
شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او . . . ]
یه چند بیت بعد ادامه میده و میگه :
[ پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکیست
حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکیست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکیست
نغمهٔ بلبل و غوغای زغن هر دو یکیست
این ندانسته که قدر همه یکسان نبود
زاغ را مرتبهٔ مرغ خوش الحان نبود ]
و اره این خیلی غم داره چون
زاغ را مرتبه مرغ خوش الحان نبود ! :)
#وحشی_بافقی
- @Moqlgh
کجای جهان رفتهای
نشان قدم هایت
چون دان پرندگان
همه سویی ریخته است
باز نمیگردی، میدانم
و شعر
چون گنجشک بخارآلودی
بر بام زمستانی
به پاره یخی
بدل خواهد شد.
#شمس_لنگرودی
- @Moqlgh
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است
ولی برای رسیدن بهانه بسیار است
بـرآن سریم کزین قصـه دست برداریم
مگر عزیز من!این عشق دست بردار است
کسی به جز خودم ایخوبمن!چه میداند
کـــه از تـو؛از تو بریدن چقدر دشوار است
مخـواه مصلحت اندیش و منطقی باشم
نمی شود به خدا،پای عشق در کار است
تـــو از سلالهی سوداگران کشمیری
که شال ناز تورا شاعری خریدار است
در آستانـه رفتـن در امتداد غـروب
دعای من به تو تنها خدانگهدار است
کسی پس از تو خودشرا به دار خواهدزد
کـه در گزینش این انتخاب ناچار است
همان غروب غریبانه گریه خواهی کرد
برای خاطره هایی کــه زیرآوار است
#محمد_سلمانی
- @Moqlgh
Reza Bahram ~ Music-Fa.ComReza Bahram - Divane (320).mp3
زمان:
حجم:
10M
رفتی مرا با خود نبردی(:
- @Moqlgh
ای مطلع و معشوقِ غزل، حضرتِ ماهَم...
ای کاش شبی بگذری از کوچهی ما هم!
خورشید به اندازهی تو جلوه ندارد...
تا بوده به دنبال تو بودهست نگاهم!
منطق سپر انداخته در جنگِ دل و عقل...
مغلوب نگاهت شده بی جنگ سپاهم!
چشمان تو یک عمر مرا کرده گرفتار...
انداخته گل خندهات از چاله به چاهم!
وابستهی چشمت شده احوال دل من...
هم علت لبخندی و هم علت آهم!
تا بین تو و قبله مردد شده مُهری...
هربار به سمتت شده کج قلبم و راهم!
دیوانه تر از این بکن ای ماه دلم را...
بگذر شبی از دور و برِ کوچهی ما هم!
#طاهره_اباذریهریس
- @Moqlgh