eitaa logo
| مُغْلقْ |
395 دنبال‌کننده
251 عکس
84 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/3523059 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
اصل و نسب و مذهب ما را چو بخواهید آغاز مسلمانے ما روز غدیر است :))🧡✨ عید غدیر مبارک !!
| مُغْلقْ |
نفس بکش عمیق آرام شادمان :) بگو غم رد شود که قلبت آرامگاه اندوه نیست :)))
گاهے دوست داشتن آدم ها درد دارد؛ دردش این است ڪه ڪسے حرف دلت را نمی‌فهمد...!(: - @Moqlgh
بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه خوش تر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست بنشین و جاودانه به آزار من مکوش یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست ! بنشین مرو صفای تمنای من ببین امشب چراغ عشق در این خانه روشن است جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز بنشین مرو ، مرو که نه هنگام رفتن است ...
مرا‌خیال‌ِتو‌بی‌خیال‌عالم‌کرد:)
آتشی زد شب هجرم به دل و جان که مپرس آن چنان سوختم از آتش هجران که مپرس گله‌ای کردم و از یک گله بیگانه شدی آشنایا گله دارم ز تو چندان که مپرس مسند مصر تورا ای که کنعان که مرا ناله هایی است در این کلبه ی احزان که مپرس سرو نازا گرم اینگونه کشی پای از سر منت آنگونه شَوم دست به دامان که مپرس گوهر عشق که دریا همه ساحل بنمود آخرم داد چنان تخته به طوفان که مپرس عقل خوش گفت چو در پوست نمی گنجیدم که دلی بشکند آن پسته ی خندان که مپرس بوسه بر لعل لبت باد حلال خط سبز که پلی بسته به سرچشمه حیوان که مپرس این که پرواز گرفته‌ست همای شوقم به هواداری سَرویست خرامان که مپرس دفتر عشق که سرخط همه شوق است و امید آیتی خواندمش از یاس به پایان که مپرس شهریارا دل از این سلسله مویان برگیر که چنانچم من از این جمع پریشان که مپرس ...
دست در حلقهٔ آن زلفِ دوتا نتوان کرد تکیه بر عهدِ تو و بادِ صبا نتوان کرد آن چه سعی است، من اندر طلبت بنمایم این قَدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست به فُسوسی که کُنَد خصم، رها نتوان کرد عارضش را به مَثَل ماهِ فلک نتوان گفت نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد سروبالایِ من آنگه که درآید به سَماع چه محل جامهٔ جان را؟ که قبا نتوان کرد نظرِ پاک توانَد رخِ جانان دیدن که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد مشکلِ عشق نه در حوصلهٔ دانشِ ماست حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد من چه گویم؟ که تو را نازکیِ طبعِ لطیف تا به حَدّیست که آهسته دعا نتوان کرد بجز ابرویِ تو محرابِ دل حافظ نیست طاعتِ غیر تو در مذهبِ ما نتوان کرد
کنارِ آشنایی تو آشیانه می کنم فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای ؟! و من برای زندگی تورا بهانه می کنم :)