eitaa logo
| مُغْلقْ |
396 دنبال‌کننده
251 عکس
84 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/3523059 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
تو به دادم برس ای عشق که با این همه شوق چاره جز آنکه به آغوش تو بگریزم نیست! @Moqlgh
دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کشد غرق دریاییم و ما را موج دریا می‌کشد! @Moqlgh
مدعی نیستم اما هنری بهتر از این؟ که همانی که کسی حدس نمیزد شده‌ام... - @Moqlgh
شب نیست که چشمم آرزومند تو نیست وین جان به لب رسیده در بند تو نیست گر تو دگری به جای من بگزینی من عهد تو نشکنم که مانند تو نیست - @Moqlgh
شبی دارم چراغانی، شبی تابیدنی امشب دلی نیلوفری دارم، پری بالیدنی امشب مشام شب پر ازبوی خوش محبوبه های شب شبی شبدر شبی شب بو شبی بوییدنی امشب - @Moqlgh
خلوتِ وصلِ تو جای دگران‌ست دریغ  کاش بودم منِ دل‌خسته به‌جای دگران - @Moqlgh
نمی‌آید به چشمم هیچکس غیر از تو این یعنی به لطفِ عشق تمرین میکنم یکتا پرستی را... - @Moqlgh
بعد عمری مات بودن در زمین، فهمیده ام بردن از تقدیر در قانون این شطرنج نیست - @Moqlgh
این بار من یک بارگی در عاشقی پیچیده‌ام این بار من یک بارگی از عافیت ببریده‌ام دل را ز خود برکنده‌ام با چیز دیگر زنده‌ام عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده‌ام ای مردمان ای مردمان از من نیاید مردمی دیوانه هم نندیشد آن کاندر دل اندیشیده‌ام دیوانه کوکب ریخته از شور من بگریخته من با اجل آمیخته در نیستی پریده‌ام امروز عقل من ز من یک بارگی بیزار شد خواهد که ترساند مرا پنداشت من نادیده‌ام من خود کجا ترسم از او شکلی بکردم بهر او من گیج کی باشم ولی قاصد چنین گیجیده‌ام از کاسهٔ استارگان وز خوان گردون فارغم بهر گدارویان بسی من کاسه‌ها لیسیده‌ام من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام حبس از کجا من از کجا مال که را دزدیده‌ام در حبس تن غرقم به خون وز اشک چشم هر حرون دامان خون آلود را در خاک می مالیده‌ام مانند طفلی در شکم من پرورش دارم ز خون یک بار زاید آدمی من بارها زاییده‌ام چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام من طرفه مرغم کز چمن با اشتهای خویشتن بی‌دام و بی‌گیرنده‌ای اندر قفس خیزیده‌ام زیرا قفس با دوستان خوشتر ز باغ و بوستان بهر رضای یوسفان در چاه آرامیده‌ام در زخم او زاری مکن دعوی بیماری مکن صد جان شیرین داده‌ام تا این بلا بخریده‌ام چون کرم پیله در بلا در اطلس و خز می روی بشنو ز کرم پیله هم کاندر قبا پوسیده‌ام پوسیده‌ای در گور تن رو پیش اسرافیل من کز بهر من در صور دم کز گور تن ریزیده‌ام نی نی چو باز ممتحن بردوز چشم از خویشتن مانند طاووسی نکو من دیبه‌ها پوشیده‌ام پیش طبیبش سر بنه یعنی مرا تریاق ده زیرا در این دام نزه من زهرها نوشیده‌ام تو پیش حلوایی جان شیرین و شیرین جان شوی زیرا من از حلوای جان چون نیشکر بالیده‌ام عین تو را حلوا کند به زانک صد حلوا دهد من لذت حلوای جان جز از لبش نشنیده‌ام خاموش کن کاندر سخن حلوا بیفتد از دهن بی گفت مردم بو برد زان سان که من بوییده‌ام هر غوره‌ای نالان شده کای شمس تبریزی بیا کز خامی و بی‌لذتی در خویشتن چغزیده‌ام - غزل شمارۀ 1373 - @Moqlgh
خاک من زنده به‌ تأثیر هوای‌ لب توست سازگاری نكند، آب و هوای دگرم... - @Moqlgh
برگی شده، افتاده ام از شاخه به کویی چون باد مرا می بَری، امّا به چه سویی؟ این چیست که جذبش شده ام! موی تو؟ هرگز! دلبستگی آن نیست که بسته ست به مویی! ای غنچه که در عمق دلم ریشه دواندی عشقی و عجب نیست که از سنگ برویی! من با تو چه باید بکنم عشق گریزان با صید چه باید بکند ببر ِ پتویی ... میخواهی ام اما به چه عنوان؟ به چه منطق؟ میخواهم ات اما به چه قیمت؟ به چه رویی؟ من بغض تو هستم، چه بباری چه نباری من راز تو هستم، چه بگویی چه نگویی - @Moqlgh
عاقبت با یک غزل، او را هوایی میکنم بعدِ عاشق کردنش، خود را فدایی میکنم گفته اند او عاشقِ شعر است و شاعر پیشگی با همین ترفند، از او دلربایی میکنم من که "شاعر" نیستم، اما به عشقِ او چنین در میانِ دوستان، "شاعر نمایی" میکنم !! قلب او سنگی ست، من میکوبمش با شعر ناب کعبه ای می سازم از آن و خدایی میکنم او طلسمم کرده با آن چشم های آبی اش شعر میخوانم، نگاهش را گدایی میکنم من به اعجاز "غزل" بر قلب ایمان دارم و آخرش هم با "غزل" او را هوایی میکنم - @Moqlgh