eitaa logo
| مُغْلقْ |
395 دنبال‌کننده
251 عکس
84 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/3523059 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
خاک من زنده به‌ تأثیر هوای‌ لب توست سازگاری نكند، آب و هوای دگرم... - @Moqlgh
برگی شده، افتاده ام از شاخه به کویی چون باد مرا می بَری، امّا به چه سویی؟ این چیست که جذبش شده ام! موی تو؟ هرگز! دلبستگی آن نیست که بسته ست به مویی! ای غنچه که در عمق دلم ریشه دواندی عشقی و عجب نیست که از سنگ برویی! من با تو چه باید بکنم عشق گریزان با صید چه باید بکند ببر ِ پتویی ... میخواهی ام اما به چه عنوان؟ به چه منطق؟ میخواهم ات اما به چه قیمت؟ به چه رویی؟ من بغض تو هستم، چه بباری چه نباری من راز تو هستم، چه بگویی چه نگویی - @Moqlgh
عاقبت با یک غزل، او را هوایی میکنم بعدِ عاشق کردنش، خود را فدایی میکنم گفته اند او عاشقِ شعر است و شاعر پیشگی با همین ترفند، از او دلربایی میکنم من که "شاعر" نیستم، اما به عشقِ او چنین در میانِ دوستان، "شاعر نمایی" میکنم !! قلب او سنگی ست، من میکوبمش با شعر ناب کعبه ای می سازم از آن و خدایی میکنم او طلسمم کرده با آن چشم های آبی اش شعر میخوانم، نگاهش را گدایی میکنم من به اعجاز "غزل" بر قلب ایمان دارم و آخرش هم با "غزل" او را هوایی میکنم - @Moqlgh
روی در روی و نگه در نگه و چشم به چشم حرف ما با تو چه محتاج زبان است امروز؟! - @Moqlgh
خموش و گوشه نشینم  مگر نگاه توأم لطیف و دور گریزی مگر خیال منی چو آرزو به دلم خفته ای همیشه و حیف که آرزوی فریبندهٔ محال منی - @Moqlgh
غافلی از حال دل؛ ترسم که این ویرانه را دیگران بی صاحب انگارند و تعمیرش کنند - @Moqlgh
باز دارد می رود چاهی بنا سازد على مرد وقتی گریه دارد زود خلوت می کند.. - @Moqlgh
ای کاش نسیمی بِوَزد بر تنِ داغم تا بلکه بدانی که چه در قلب زغال است تکرار کن ای عقل ، تو هم گفته ی دل را : برگشتن از این عشق محال است ، محال است - @Moqlgh
گر‌‌چه با دوریِ او زندگیم نیست، ولی یاد او می‌دمدم ‌جان به رگ و پوست هنوز... - @Moqlgh
چشم مستت چه کند با منِ بیمار امشب این دل تنگ من و این دل تب دار امشب آخر ای اشک دل سوخته ام را مددی که به جز ناله مرا نیست پرستار امشب - @Moqlgh
اگر تو برده‌ای از یادم، من از خیال تو لبریزم اگر تو شعر نخوانی من، شبیه شعر غم انگیزم چگونه از تو بگویم؟ نه! چگونه از تو نگویم من چگونه این همه مضمون را به بند شعر نیاویزم؟ دروغ بود فراموشی، تو پیش چشم منی دایم تو پیش چشم منی آخر چگونه از تو بپرهیزم نه اینکه جز تو نمی‌خواهم که من به جز تو نمی‌بینم چه چیز هست به غیر از تو؟ که بنده، بنده‌ی آن چیزم چه ای تو؟ برگ غم‌انگیزی میان ماندن و افتادن و‌ من به حرمت دستانت هنوز عاشق پاییزم - @Moqlgh