ز خرده گیری روز حساب آزادم
ورق سیاه چنان کردهام که نتوان خواند...
#طالب_آملی
- @Moqlgh
هرچند ما خموشیم ، ای چرخ بیمروت!!
حدی بوَد ستم را ، اندازهای جفا را..
#طبیب_اصفهانی
- @Moqlgh
صبوری نیز راه گریه را بر من نمیگیرد
کسی راه مسافر را دم رفتن نمیگیرد
مرا آنگونه میخواهی که میخواهی،چه میخواهی ؟
غباری را که توفان نیز دامن نمیگیرد؟
تو در هر جامهای باشی به هر تقدیر زیبایی
کسی که اهل دل باشد سراغ از تن نمیگیرد
من از ترس جدایی حرفهایم را نخواهم خورد
صدای کوه زیر ریزش بهمن نمیگیرد
امان از دل که میگوید بزن بر طبل رسوایی!
ولی دیوانگیهای مرا گردن نمیگیرد
مرا چون دیگران دلخوش به تنهایی مکن ای عشق
که تنهایی در این دنیا تو را از من نمیگیرد
#محمدحسن_جمشیدی
- @Moqlgh
دردم دهی به فصلی
درمان کنی به وصلی
ماتم که بر چه اصلی؟
درد و دوایم از توست
#حسین_منزوی
- @Moqlgh
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبستهی خود را
که در بر دارد انگاری هلویی هستهی خود را
صلات ظهر هم باشد، شبم آغاز خواهد شد
به محض اینکه میبندی دو چشم خستهی خود را
شدم چون آینه محو وجود بیمثال تو
بیا در من ببین شخصیت برجستهی خود را
تمام عمر مثل سایه دنبال خودم بودم
چطور از من جدا کردی من وابستهی خود را؟
گره روی گره افتاده، وا کن اخمهایت را
نکش در هم دو ابروی به هم پیوستهی خود را
به دنیا ظلم کن اما نه با من که خودی هستم
که چاقو میبرد هر چیزی الا دستهی خود را
#جواد_منفرد
- @Moqlgh
حیف! فریاد مرا بغض به یغما برده
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم
#جواد_نوروزی
- @Moqlgh
در نگاهِ خلق، از دیوانگان کم نیستم
فکرِ زخمی دیگرم، دنبال مرهم نیستم
ظاهرم چون بیدِ مجنون است و باطن مثل سرو
از تواضع سر به زیر انداختم؛ خم نیستم
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم، نیستم!
شیشهای نازکدلم؛ اما بدان ای سنگدل!
خرد شد هر کس که میپنداشت محکم نیستم
جام زهرت را بیاور، من برای زندگی
بیش از این چیزی که میبینی مصمم نیستم!
#حسین_دهلوی
- @Moqlgh
ای بغض فروخورده مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظیاش را بفشارم
#فاضل_نظری
- @Moqlgh
تا نهادی گنج رازِ عشق خود در خاکِ ما
قدسیان را ملتمس تشریفِ انسان گشتن است
#هوشنگ_ابتهاج
- @Moqlgh
ديديم هر که دم ز وفا زد، به دوستی
چون در مقام تجربه آمد، وفا نداشت...
#محمدادیب_توسی
- @Moqlgh
از تو دل کندم که تمرین شکیبایی کنم
تا خودم را تشنه روزی که میآیی کنم
آبرویی را که کمکم جمع کردم حاضرم
روز دیدار تو یکجا خرج رسوایی کنم
از کتاب گیسوانت صفحهای را باز کن
تا برایت مو به مو تفسیر زیبایی کنم
میپذیرم عشق هم تنها دروغی بیش نیست
گر در آغوش تو هم احساس تنهایی کنم
صبر کن تا مثل رودی بر فراز پرتگاه
مرگ را در دیده مردم تماشایی کنم
#فاضل_نظری
- @Moqlgh