موج موج تاب گیسوهای او ویرانی است
چشمهایش گرگهای زخمی آبانی است
گاه من را میبرد بالا و گاهی می نهد
خصلت دریاست، روز آرام و شب طوفانی است
در شب زندان موهایش نه تنها من اسیر
یوسفان بیشماری در شبش زندانی است
گوشه چشمش قصیده، روی لبهایش غزل
حافظ و سعدی، لبش، چشمان او خاقانی است
تا نگاهم میکنی بر سینه ام خط میکشد
جنس چشمان تو حتما تیغه ی زنجانی است
"گیسوانت را که روی شانه ها کردی رها
تازه فهمیدم شب یلدا چرا طولانی است"
#علی_گل_محمدی
- @Moqlgh
دل میتپدم باز در این لحظهی ديدار
ديدار، چه ديدار؟ که جان در بدنم نيست
#محمدرضاشفیعی_کدکنی
- @Moqlgh
از خویش گریزانم و
سویِ تو شتابان
با این همه راهی به وصال تو
ندارم
#شفیعی_کدکنی
- @Moqlgh
بس که در پای خیالت هر زمان سر می نهم
در جوانی چون هلالم گشته قامت منحنی
#کلیم_کاشانی
- @Moqlgh
ای که از عاشق خود دیر خبر میپرسی
زود باشد که بپرسی و نیابی خبرش
#هلالی_جغتایی
- @Moqlgh
https://abzarek.ir/service-p/msg/2523814
احساس میکنم اینجا واقعا یه لینکِ ناشناس لازم داشت..
| مُغْلقْ |
https://abzarek.ir/service-p/msg/2523814 احساس میکنم اینجا واقعا یه لینکِ ناشناس لازم داشت..
اگر حرفی، نظری، پیشنهادی باشه، میخونم🌚
تا ابد خاطر ما خونی و رنگین از توست
تو هم آمیخته با خون سیاوش شدی
ناز میکرد به پیراهن نازک، تن تو
نازنینا! چه خبر شد که کفن پوش شدی ...
#شهریار
پ.ن : به یاد تمام جانهایی که در آتش آشوب سوختند و رفتند.