کبوتر را گفتند:
چون است که تو دو بچه بیش برنیاری
و چون مرغِ خانگی، بر بیشتر از آن قدرت نداری؟
گفت: بچهی کبوتر غذا از حوصلهی(چینهدان) پدر و مادر بخورد و جوژهی (جوجهی) مرغِ خانگی، از هر مزبلهای بر رهگذر. (از هر آشغالی که در راه افتاده است)
از یک حوصله(چینهدان)، غذای دو بچه بیش نتوان داد
و از نیم مزبله، درِ روزی بر هزار جوژه توان گشاد.
خواهی که شوی حلال روزی
همخانه مکن عیالِ بسیار
دانی که درین سراچهی تنگ
حاصل نشود حلالِ بسیار
بهارستان
#جامی
- @Moqlgh
گه مُلحد و گه دَهری و کافر باشد
گه دشمن خلق و فتنهپرور باشد
باید بچشد عذاب تنهایی را
مردی که ز عصر خود فراتر باشد.!.
#محمدرضا_شفیعی_کدکنی
- @Moqlgh
هرچه انسان با صبوری آشنا تر میشود
دردهایش محترم تر، بیریا تر میشود
هرکه جای خودنمایی رو به اخلاص آورد
از خدا هم گر نگوید، با خدا تر میشود
از سکوت هر کسی، مقدار دردش را بدان
گریه وقتی عمق دارد، بیصدا تر میشود
راز خوشبختی در آزادی ست، اصلا شک نکن
مو تماشایی ست وقتی که رها تر میشود
مانده ام با این که مدت هاست رفتی، نامِ تو
تا به گوشم میرسد، چشمم چرا تر میشود ...
#زهرا_عسگری
- @Moqlgh
بس که لبریزم از تو
میخواهم بدوم در میان صحراها
سر بکوبم به سنگ کوهستان
تن بکوبم به موج دریاها
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست..
#فروغ_فرخزاد
- @Moqlgh
چه خارها
که ز حسرت
شکست در دل ریشم
چو دیدمت
که چوگل
سر به سینهی دگرانی..
#هوشنگ_ابتهاج
- @Moqlgh
ای که از ما فارغی، گویا نمیدانی که ما
دردمندانیم و آهِ ما، به غایت دردناک...
#هلالی_جغتایی
- @Moqlgh
نگو که عشق میان من و تو رفت از دست
هنوز زیرِ غبارِ گلایه آتش هست
در این محاصرهی غم کسی مقصر نیست
فقط سکوتِ سیاهی به جایمان بنشست
بکار واژهی لبخند در سکوت لبت
که راه باز شود از میان این بنبست
گمان مکن که به قهری رها شود احساس
گره که در تن جان خورد، کی ز هم بگسست؟
اگر هنوز نسیمی از خاطرات بجاست
بمان که در دل این «شایدت»، وصالی هست..
#نامعلوم
- @Moqlgh
چرا تو؟ تنها تو؟ چرا تنها تو از میان آدمیان هندسهی حیاتِ مرا در هم میریزی؟ پابرهنه به جهانِ کوچکم وارد می شوی؛ در را میبندی و من اعتراضی نمیکنم.
چرا تنها تو را دوست دارم و میخواهم؟!
#نزار_قبانی
- @Moqlgh