.
صف طولانی، زیر آفتاب و در نهایت ورود به مصلا. تمام خیابان های اطراف مصلا پر شده است از موکب های پذیرایی. شربت و آب و لابد چیزهای دیگری که من ندیدم. سرباز هایی که میگشتند، با تک تک افراد حتی در آن ازدحام و گرما، سلام و احوال پرسی میکردند. با بعضی شوخی میکردند و با روحیهای بسیجی با همه برخورد میکردند. تمام خستگیهایم در رفت. در بین جمعیت هم پسر بچهای شعار میداد. یک بار گفت: «مرگ بر...» و بعد یادش رفت چه چیزی بگوید. شاید چون دشمنان اسلام زیاد است، نمیدانست کدام را بگویید. جمعیت خندیدند و تکبیر گفتند. اینجا، ماتم زده های خندان، با شعار قیام میکنند و بین خندههایشان اشک میریزند. این روحیه فقط برای اهل ایران است. پس ما اهل کوفه نیستیم که بگذاریم تشییع علی بی شکوه شود.
دو سه نفری هم البته از این پیرمرد های غرغروی روی مخ پهلوی من راه میرفتند که... بگذریم. مغز ما را خوردند....
اینجا آب فراوان است... یا حسین
اینجا خادم های خوش ذوق، صدا میزنند:
_ مای بارد...!
اینجا پر از موکب امداد است. اینجا قاری قرآن میخواند و مهدی رسولی شعر. اینجا "این همه لشگر آمده به عشق رهبر آمده" معنا میشود.
@morakkab
.