eitaa logo
༻مرکب قرمز༺
79 دنبال‌کننده
62 عکس
1 ویدیو
0 فایل
دل نوشته، از یک دل نوشته شده میاد. نویسنده اضافه کرد: گور نوشته را مرده‌شو برد؛ دلت را بچسب...(: @Mr_ediit
مشاهده در ایتا
دانلود
. امان از گرما... هلاک شدم😅 هر چی ایده نوشتن به ذهنم رسیده بود پرید... فقط یک کلام بگم... مردم هیچ نیازی به روضه نداشتن. یهو یکی وسط جمعیت می‌زد زیر گریه و بقیه هم به گریه اون گریه می‌کردن و یکدفعه کل جمعیت می‌شد و ناله و تکبیر. از همین مترو لا اله الا الله می‌گفتن و تا خود مصلا تکبیر دادن. توی مصلا هم که... اخ اقا... .
. ایران... پایش را تا آخر روی پدال گاز فشار می‌دهد. سقف چسب خوردهٔ ماشین کمی تکان می‌خورد و پراید توی باد لیز می‌خورد. همسرش سرش را از روی صندلی بلند می‌کند و با چشمان پف کرده می‌گوید: _ یواش‌تر برو... خب؟ و دوباره سرش را به عقب تکیه می‌دهد. چادر خیس شده‌اش را روی سرش می‌کشد و وانمود می‌کند خواب است. مرد صدای مداحی را بلند‌تر می‌کند. نور نارنجی رنگ غروب، چشم های مرد را می‌زند. بچه ها روی صندلی عقب خوابیده‌اند. ماشین از کنار تابلوی "حدّ ترخص یزد" رد می‌شود. دوربین می‌چرخد. مرد دست چپش را محکم به سرش می‌زند: _ فاطمه... شیشه شیر ریحانهٔ رو جا گذاشتم... ریحانه در دست چپ پدر گریه می‌کند. از پشت کسی به فاطمه تنه می‌زند و او برای تعادل بازوی شوهرش را می‌گیرد. مستاصل به اطراف نگاه می‌کنند. جمعیت هر لحظه بیشتر می‌شود. فاطمه غمگین لبخند می‌زند: _ انگار آقا ما رو نطلبیدن... دوربین خاموش و روشن می‌شود. جمعیت فشار می‌آورند و مردی ته مترو بین مردم و در مترو گیر می‌کند. خفه ناله می‌کند که: «خفه شدم...!» و تقلا می‌کند تا فاصله‌ای ایجاد کند. جمعیت بیشتری فشار می‌آورند. فروشندهٔ دست فروشی بین جمعیت گیر افتاده است و نگران اجناسش، داد می‌زند: _ بسه آقا جا نیست!!... هول نده... تا ایستگاه بعد، مرد بین میله ها گیر می‌افتد و با هوای گرم ریه‌هایش را پر می‌کند. در ایستگاه شهید بهشتی، ناگهان جمعیت خالی می‌شود و مرد روی زمین می‌نشیند. دوربین از دست فیلم‌بردار می‌افتد. با دو دست به سر و صورت می‌کوبد و خم می‌شود تا دوربینش را نجات بدهد. پای مردی آن را لگد می‌کند و دوربین صدا می‌دهد. سرباز به سرعت همه را عقب نگه می‌دارد و به مافوقش هشدار یک شئ نامعلوم را می‌دهد. رم دوربین شکسته است و تمام فیلم و عکس ها پاک شده‌اند. حتی آن فیلم خادمی که به جای آب خنک دادن به زائرین پیکر رهبر شهید، داد می‌زد: «مای بارد..!» دوربین خراب شده است. مرد بین جمعیت دنبال پسر بچهٔ شش ساله‌اش می‌گردد. جمعیت هر لحظه بیشتر می‌شود. اشک مرد جاری می‌شود. آقا را به پسرشان قسم می‌دهد. _ جونم فدای پسرت آقا جان... پسرم... پسرم... پسر بچه‌ای از پشت سر می‌گوید: _ بابا اون آقاهه بهم شکلات داد... دوربین دیگر نمی‌تواند این صحنه را بگیرد. مسئول می‌گوید: _ با رهبر هماهنگ شده...! @morakkab .
༻مرکب قرمز༺
. ایران... پایش را تا آخر روی پدال گاز فشار می‌دهد. سقف چسب خوردهٔ ماشین کمی تکان می‌خورد و پراید
. هر شخصی که به تشییع پیکر آقا آمده است، یک روایت منحصر به فرد دارد... و ما اینجا هنوز در شوک و ناباوری به تابوت آقا خیره شده‌ایم... .
. نماز مغرب چهار رکعتی... جوراب ها را نصفه توی جیب چپانده و لاتی‌اش را پر کرده بود؛ لابد مثل پدرش که در صف‌های جلوتر بود. با اکیپ بچه هایی که نام چند تای‌شان را هنوز نمی‌دانست رفیق شده بود. با حالتی رهبرانه نشسته بود و بقیهٔ بچه‌ها هم دورش نشسته بودند. یک پا را رو به بالا خم کرده بود و دستش را رویش گذاشته بود. یکی از بچه ها به پهلوی بغلی‌اش زد که نمازت اشتباه است. همه برگشتند و نگاهش کردند. آن یکی که اتهام خورده بود، دست پاچه شد و با گونه‌های سرخ شده گفت: _ چرا؟... آن طرف هم دو نفر در مورد اینکه کی قرار بود با پدر و مادرشان تا مصلی بروند بحث می‌کردند. یکی می‌گفت: _ من و بابام می‌ریم... خواهرم دیشب دلش درد می‌کرد... اون و مامانم نمیان... این یکی به پدرش در بین صفوف جماعت نگاهی انداخت و گفت: _ فکر کنم ما فردا بریم... بابام خستس... دیروز بدون استراحت از اصفهان تا اینجا رانندگی کرد... آن طرف بحث، آن یکی نگاهی از بین مژه هایش انداخت و گفت: _ نماز مغربو چهار رکعت خوندی... سر دسته‌شان جورابش را نصفه توی پایش ول کرد و به هر دوتایشان نگاه کرد. _ نه... اشکال نداره که... ما که هنوز واجب نشده بهمون... بعد هم لاتی‌اش را پر کرد. نیم نگاهی به تمام بچه‌ها انداخت. _ مثلا من خودم تشهدمو نخوندم... یادم رفت... آن یکی چشم هایش را ریز می‌کند و می‌گوید: _ پس نمازت باطله... _ نه... تشهد واجب نیست... یکی دیگر از پشت سرش می‌گوید: _ راست می‌گه... منم چهار رکعت خوندم، نمازم درسته! جوراب‌هایشان را می‌پوشند و آمادهٔ نماز می‌شوند. یکی دو نفر دیگر هم از کنار وسایل‌شان بلند می‌شوند و به جمع اینها می‌پیوندند. مطمئنا اگر آن دو سه تا بچه هم خواب نبودند، الان نماز مغرب چهار رکعتی‌شان، چون آن یکی خوانده و درست بوده، درست خواهد بود...! @morakkab .