.
زنی از صف زنانه، ساندویچش را گرفت و از کنار صف مردانه رد شد. تمام مردان به او خیره شدند. زن معذب شد و قدم تند کرد. ولی مرد ها ول کن نبودند و هنوز هم با نگاههایشان دنبالش میکردند. زن سرش را پایین میاندازد و به سرعت همان مسیر را برمیگردد. یکی از بین مرد ها سرش را به نشانهٔ تاسف تکان میدهد و میگوید:
_ اَه... حاجی نفهمیدیم ساندویچش چی بود...(:
@morakkab
.
༻مرکب قرمز༺
. زنی از صف زنانه، ساندویچش را گرفت و از کنار صف مردانه رد شد. تمام مردان به او خیره شدند. زن معذب ش
.
رکب خوردم...
به جای کباب، کوکو سبزی بود...):
.
.
افسردگی...
نوشته هایم بیحال شده است. چند وقتی است به ساعت خانهمان که خیره میشوم، احساس نمیکنم وقتم دارد میرود و من عقب افتادهام. و بعدش هم نتیجه نمیگیرم که بلند شوم به یک کاری برسم. بی حس شدهام. بیحسی را مگر قبل از آمپول نمیزدند؟ یا مثلا قبل از عمل. خدا حتی بیحسی موضعی هم نزده است. تمام بدنم لنگ میزند. عمل در راه است؟ مثلا بزند و آپاندیسم بترکد. البته دور از جان ها. دیگر نیازی هم به بیهوشی و اینها ندارند. چون من به خودی خود بی حسم. حتی بعد از یک سرما خوردگی خفیف، الان یک هفته است که بو هم نمیفهمم.
نمیدانم چه شدهام. شاید غذای ناسالم خوردهام. البته اگر بخاطر معدهام بود، با آن چایی نبات دیروز باید خوب میشدم. چاییاش اصلا نچسبید. قبلا مزهاش را بیشتر دوست داشتم. آب هم حتی بد مزه است. چون من بیحسم و مزهای را حس نمیکنم.
شاید باید راه بروم. کمی قدم زدن خوب است. حتی وقتی بی هیچ دلیلی در خانه راه میروم هم حالم بهتر میشود. دلم میخواهد سر ظهر از خانه بروم بیرون و زیر آفتاب راه بروم. توی سایه دیگر کِیْف نمیدهد. میلم به غذا نمیرسد. افسردگی که میگویند همین است؟ مثلا افسردگی بعد از زایمان... من زیر کدام سختی زاییدهام که خودم هم خبر ندارم؟ لابد این بیحسی هم برای همان است دیگر. شاید هم...
شاید هم افسردگی بعد از اربعین گرفتهام...(:
@morakkab
.