باز امشب دل هوای ناله کرد
🌷شور گل خواهیم، میل لاله کرد
از کدامین لاله می گویم سخن؟!
🥀لاله های واژگون بی کفن
راستی آن عاشقان سینه چاک
خود چه می کردند در آن خون و خاک؟
یک بغل گل های خوشبو سر به سر
جمله پوشیدند شولای خطر
مست ساقی، باده و جامش کجاست؟
تشنه ی دیدار، آرامش کجاست؟
پس چه باک از مرگ دارد بی قرار؟
مرغ روحش می گریزد از غبار
راز دشت لاله ها باشد عجیب
اصغر قنداقه دارد تا حبیب
پیر زال رو مرگ و طفل خُرد
من نمی دانم کِه بهتر رفت و بُرد؟
آنکه بعد از سال ها رنج و بلا
می کشندش در زمین کربلا؟
یا همان طفلی که ناخندیده رفت
عاشق و شیدایی و سنجیده رفت
یاد حُر یاد دل آزاده است
یاد برگشت پیاله زاده است
چون پیاله خالی از مِی می شود
روح مستی از دلش هِی می شود
جام خالی تا که می گردد ایاق
روحش از عشّاق، می گیرد سراغ
تا نگیرد داغ لب هارا به شور
کوی مستان را نمی تابد عبور
تا نباشی حُرّ، نمی دانیش، کیست
کیست این جا مانده ی پیوسته، کیست؟
وقتی از عباس می گویی و مشک
اختیاری کو که گیرد راه اشک
کیست عباس آنکه فرزند علی است
در صف نام آوران یکتا یلی است
غیرت حیدر به سیمایی نجیب
قله ای در سربلندی بی رقیب
در سرش تنها رضای مقتداست
چون رضای مقتدا حکم خداست
قوی زیبا خواست تا آب آورد
تشنگان را قوت و تاب آورد
آب ماند و ساقی از آن خاک رفت
پر در آورد و چنان چالاک رفت
آه ای عشاق شیدای بلا
تشنه کامان دیار نینوا
جان شیرین، چرک دستان شما
جان ما چرکان به قربان شما
تا نمی فهمد دلم این داغ را
از برون کوچه بینم باغ را
خام خامم خام خامم ، یک کلام
لب فرو می بندم اینجا، والسلام
✍ شعر از: محمد رحیمی
#شعر
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
7.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅💠 مثل پرنده بال گشودی و رها شدی
کوچکترین ستاره سر نیزه ها شدی...
🔹 تولید و تدوین: علی صادقیان
#کلیپ_تصویری
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
8.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✅💠 خیلی از شما بچه های عزیزم، حتما چیزهای زیادی درباره واقعه عاشورا و شهادت امام حسین علیه السلام شنیدید، ولی ببینم درباره اربعین حسینی هم کسی براتون حرفی زده؟
❇️ پس کلیپ بالا رو گوش کنید و ببینید تا بدونیم روز اربعین چه اتفاقی افتاده..
🔹گوينده و تدوین:نفیسه شامحمدی
#کلیپ_تصویری
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅💠 بهت بدهکارم
میدونیچقدر دوست دارم
اگه برداری ازم،نگات را بیچارم
🔹تدوینگر : فاطمه زمانی
#کلیپ_تصویری
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
✅💠 « تمام»
کمنظیر بودم، من را معمولاً برای هنرنمایی های خاص می بردند.
وقتی در دستان قدرتمند او قرار گرفتم و به بقیه نگاهی انداختم، دیدم چقدر آنها ضعیف تر از من هستند. فقط میتوانستند کمی از کار را انجام بدهند. ولی من کار را تمام می کردم.
لب های غنچه شده ام را به سمت آسمان گرفتم و پاهایم را محکم به پشتش چسباندم.
می رفتیم و من شاد بودم از تاختن اسب ها و سرعتِ رسیدنم تا مقصد.
چه فضای سنگینی بود!!
چشمانم درست نمیدید.
قرار بود، من چه کاری را تمام کنم؟؟
بی صبرانه منتظر بودم.
وقتی دستان ضمختش را آورد تا من را بیرون بکشد، دلم متلاطم شد.
بوسه ای به سر انگشتانش زدم و گفتم: خاکش میکنم، همه چیز را به من بسپار....
با دو دستم دستانش را چسبیدم.
🏹او با تمام قدرت، من را در رنگین کمان نفرت گذاشت، کشید و رهایم کرد.
میرفتم، ولی، وای بر من....
به کدام سمت و به سوی چه کسی؟؟
سرم را به عقب کشیدم. دهانم را جمع کردم.
می خواستم پاهایم را بر زمین بگذارم، ولی شدت پرتاب شدنم آنقدر زیاد بود که کاری از من بر نمی آمد.
من فرو رفتم، در میان گلویی ظریف و نحیف.
😭سرش با رسیدن من، از تنش جدا شد.
تمام خونش بر بال های درد نشست و به سوی آسمان رفت.
ولی من از قطرات خونش اشک ندامت و حسرت ساختم.
لعنت به دستی که من را ساخت...
لعنت به دستی که من را در زه کمان گذاشت و رها کرد...
لعنت به کسانی که تیر سه شعبه را دیدند و کاری نکردند....
سالهاست در خاک کربلا مدفون شده ام و لبهایم آغشته به خون ۶ ماهه ای بی گناه است.
با این لب ها، چطور می توانم نزد خدا از عشق بازی با او بگویم؟
زخمی که من بر قلب حسین زده ام را، هیچ ذره ای از عالم از امروز تا به ابد فراموش نخواهد کرد .
ای کاش زمان به عقب برمیگشت....
✍ نویسنده : آمنه خلیلی
#داستانک
#محرم_1400
#آثار_نمونه
✅💠 پسرم!
پیچیدم توی خیابان. از همان دور شناختمش. جور خاصی می ایستاد. پای راست را کمی جلوتر از پای چپ می گذاشت و سنگینی بدنش را رویش می انداخت. دویدم. کوله، خودش را به کمرم می زد.
-:«مامان! مامان!»
روی چرخاند. سر به زیر انداختم. پای چپ را پشت پای راست مخفی کرد. لنگه کفش سرِجایش ماند. بندش پاره بود. نگاهم را از انگشت پای راستش که از نوک کفش بیرون زده بودگرفتم. لنگه کفش را برداشتم. به مغازه ی آن طرف خیابان نگاه کردم: «الان میام.»
...
راننده دست روی بوق گذاشت. پریدم کنار دیوار؛ درست روبرویش. دمپایی را جلوی پایش گذاشتم:«اندازه است؟»
پاهایش را کرد توی دمپایی:«وسط راه بندش پاره شد... خیر ببینی.»
کفش ها را گذاشتم توی پلاستیک دمپایی:« اینم کفشا.»
پلاستیک را زیر چادر قایم کرد.
صدایش نایِ فریاد شدن نداشت: «اسمت چیه پسرم؟»
ایستادم. سر گرداندم به طرفش. نگاهم افتاد به پرچم سیاه آویزان از پل عابر پیاده: «حسن!»
#داستانک
#گروه_تبلیغی_مسطور / عصمت مصطفوی
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅💠 خوبه سیاه پوش بشه
حتی تن عروسک
✍شاعر: آقای محمد رحیمی
🔹گوینده و تدوین: ملیحه نبی
#کلیپ_تصویری
#شعر_کودک
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
✅💠 آخرین سرباز
🔹 خالقان اثر : زهرا محمدی، مریم محمدی
🥇حائز رتبه برتر
#گرافیک
#پوستر
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh
✅💠 اصلا رقیه نه، دختر خودت
یک شب میان کوچه بماند چه میکنی؟
🔹 خالق اثر : سید امین علمداری
#گرافیک
#پوستر
#محرم_1400
#آثار_نمونه
@taaghcheh