eitaa logo
مصلای قدس خواهران-قم
123 دنبال‌کننده
2هزار عکس
456 ویدیو
109 فایل
ارتباط با ادمین @mosalla038
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💠 آخرین وصیت علامه مصباح‌یزدی در اواخر عمر پر برکتشان مصلای قدس قم خواهران @mosallgodse
🏴مراسم وداع مردم شریف مقدس با پیکر مطهر حضرت آیت الله مصباح یزدی (قدس سره) ▫️دوشنب۹۹/۱۰/۱۵ ساعت ۶ صبح مصلای نماز جمعه ▫️با رعایت پروتکل‌های بهداشتی 🔺️برنامه تشییع ساعت۹صبح از مصلای نماز جمعه به طرف حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها 🏴 @mesbahyazdi_ir
🌴 قسمت پنجم خطبه فدکیه حضرت مادر سلام الله علیها 🌴 🌼[قرآن، قانون قوم برگزیده]🌼 سپس رو به اهل مجلس کرد💋 (و مسئولیت سنگین مهاجران و انصار😔😢 را بر شمرد) 😔و فرمود: شما (ای بندگان خدا!) مسئولان امر و نهی پروردگار و حاملان دین و وحی او هستید👌🌹 و نمایندگان خدا بر خویشتن و مبلّغان او به سوی امّت ها می باشید.👌🌸 پاسدار حق الهی در میان شما و حافظ پیمان خداوند که در دسترس همه شماست👌🌷 و آنچه پیامبر (صلی الله علیه و آله) بعد از خود درمیان امت به یادگار گذارده؛ کتاب اللهِ ناطق😇😍 و قرآن صادق و نور آشکار و روشنایی پر فروغ است.🌕 کتابی که دلایلش روشن، باطنش آشکار، ظواهرش پر نور و پیروانش پر افتخار.🤔🌻 کتابی که عاملان خود را به بهشت فرا می خواند و مستمعینش را به ساحل نجات رهبری می کند.👌😇🤔 از طریق آن به دلایل روشن الهی می توان نائل گشت و تفسیر واجبات او را دریافت و شرح محرمات را در آن خواند👌🌾 و براهین روشن و کافی را بررسی کرد و دستورات اخلاقی و آنچه مجاز و مشروع است، در آن مکتوب یافت.👌🤔😇 مصلای قدس قم خواهران @mosallgodse
✍️ 💠 از اینهمه دستپاچگی، مادرش خندید و ابوالفضل دیگر دلیلی برای پنهان‌کاری نداشت که با نمک لحنش پاسخ داد: «داداش من دارم میرم تو راحت حرفاتو بزنی، تو کجا می‌خوای بیای؟» از صراحت شوخ ابوالفضل اینبار من هم به خنده افتادم و خنده بی‌صدایم مقاومت مصطفی را شکست که بی‌هیچ حرفی سر جایش نشست و می‌دیدم زیر پرده‌ای از خنده، نگاهش می‌درخشد و به‌نرمی می‌لرزد. 💠 مادرش به بهانه بدرقه ابوالفضل به‌زحمت از جا بلند شد، با هم از اتاق بیرون رفتند و دیگر برنگشت. ... او ساده شروع کرد: «شاید فکر کنید الان تو این وضعیت نباید این خواسته رو مطرح می‌کردم.» 💠 و من از همان سحر منتظر بودم حرفی بزند و امشب قسمت شده بود شرح را بشنوم که لحنش هم مثل دلش برایم لرزید: «چند روز قبل با برادرتون صحبت کردم، گفتن همه چی به خودتون بستگی داره.» نگاهش تشنه پاسخی به سمت چشمه چشمانم آمد و من در برابر اینهمه احساسش کلمه کم آورده بودم که با آهنگ آرمش بخش صدایش جانم را نوازش داد: «همونجوری که این مدت بهم اعتماد کردید، می‌تونید تا آخر عمر بهم کنید؟» 💠 طعم به کام دلم به‌قدری شیرین بود که در برابرش تنها پلکی زدم و او از همین اشاره چشمم، پاسخش را گرفت که لبخندی شیرین لب‌هایش را ربود و ساکت سر به زیر انداخت. در این شهر هیچکدام آشنایی نداشتیم که چند روز بعد تنها با حضور ابوالفضل و مادرش در دفتر در زینبیه عقد کردیم. 💠 کنارم که نشست گرمای شانه‌هایش را حس کردم و از صبح برای چندمین بار صدای تیراندازی در بلند شده بود که دستم را میان انگشتانش محکم گرفت و زیر گوشم اولین را خرج کرد: «باورم نمیشه دستت رو گرفتم!» از حرارت لمس احساسش، گرمای در تمام رگ‌هایم دوید و نگاهم را با ناز به سمت چشمانش کشیدم که ضربه‌ای شیشه‌های اتاق را در هم شکست. 💠 مصطفی با هر دو دستش سر و صورتم را پوشاند و شانه‌هایم را طوری کشید که هر دو با هم روی زمین افتادیم. بدن‌مان بین پایه‌های صندلی و میز شیشه‌ای سفره مانده بود، تمام تنم میان دستانش از ترس می‌لرزید و همچنان رگبار به در و دیوار اتاق و چهارچوب پنجره می‌خورد. 💠 ابوالفضل خودش را از اتاق کناری رسانده و فریاد را می‌شنیدم: «از بیرون ساختمون رو به گلوله بستن!» مصطفی دستانش را روی سر و کمرم سپر کرده بود تا بلند نشوم و مضطرب صدایم می‌کرد: «زینب حالت خوبه؟» زبانم به سقف دهانم چسبیده و او می‌خواست بدنم را روی زمین بکشد که دستان ابوالفضل به کمک آمد. خمیده وارد اتاق شده بود و شانه‌هایم را گرفت و با یک تکان از بین صندلی تا در اتاق کشید. 💠 مصطفی به سرعت خودش را از اتاق بیرون کشید و رگبار گلوله از پنجره‌های بدون شیشه همچنان دیوار مقابل را می‌کوبید که جیغم در گلو خفه شد. مادر مصطفی کنار دیگر کارکنان دفتر گوشه یکی از اتا‌ق‌ها پناه گرفته بود، ابوالفضل در پناه بازوانش مرا تا آنجا برد و او مادرانه در آغوشم کشید. 💠 مصطفی پوشیده در پیراهن سفید و کت و شلوار نوک مدادی ، هراسان دنبال اسلحه‌ای می‌گشت و چند نفر از کارکنان دفتر فقط کلت کمری داشتند که ابوالفضل فریاد کشید: «این بی‌شرف‌ها دارن با و دوشکا می‌زنن، ما با کلت چی‌کار می‌خوایم بکنیم؟» روحانی مسئول دفتر تلاش می‌کرد ما را آرام کند و فرصتی برای آرامش نبود که تمام در و پنجره‌های دفتر را به رگبار بسته بودند. 💠 مصطفی از کنار دیوار، خودش را تا گوشه پنجره کشاند و صحنه‌ای دید که لب‌هایش سفید شد، به سمت ابوالفضل چرخید و با صدایی خفه خبر داد: «اینا کیِ وقت کردن دو طرف خیابون رو با سنگچین ببندن؟» من نمی‌دانستم اما ظاهراً این کار در جنگ شهری عادت شده بود که جوانی از کارمندان دفتر آیه را خواند: «می‌خوان راه کمک ارتش رو ببندن که این وسط گیرمون بندازن!» 💠 و جوان دیگری با صدایی عصبی وحشی‌گری ناگهانی‌شان را تحلیل کرد: «هر چی تو حمص و حلب و دمشق تلفات میدن از چشم ایران می‌بینن! دستشون به نمی‌رسه، دفترش رو می‌کوبن!» سرسام مسلسل‌ها لحظه‌ای قطع نمی‌شد، می‌ترسیدم به دفتر حمله کنند و تنها جوان این ساختمان من بودم که مقابل چشمان همسر و برادرم به خودم می‌لرزیدم. 💠 چشمان ابوالفضل به پای حال خرابم آتش گرفته و گونه‌های مصطفی از همسر جوانش گُر گرفته بود که سرگردان دور خودش می‌چرخید. از صحبت‌های درگوشی مردان دفتر پیدا بود فاتحه این حمله را خوانده‌اند که یکی‌شان با تماس گرفت و صدایش را بلند کرد: «ما ده دیقه دیگه بیشتر نمی‌تونیم کنیم!»... ✍️نویسنده: ┄┅═✧❁•🌺•❁✧═┅┄ مصلای قدس قم خواهران @mosallgodse
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✅علت عصبانیت حسن روحانی از آیت الله مصباح چیست؟ سخنان صریح عمار انقلاب درباره نوع تفکر و ارتباطات حسن روحانی مصلای قدس قم خواهران @mosallgodse
آرام گرفتن آیت الله مصباح یزدی در کنار مزار آیت الله بهجت ره 👈🏻 نماز لیلة‌الدفن برای ایشان را از دست ندهیم؛ یقینا دست امثال ایشان بسیار پر است و ما بیش از او محتاج هستیم تا بهانه‌ای شود که شفاعتمان کنند. (نماز به نام محمدتقی فرزند محمدباقر). ┈════▪️🕯️▪️════┈ ✔️نحوه اقامه نماز لیله الدفن: 2⃣ دو رکعت: 🔸در رکعت اول بعد از حمد، یکمرتبه آیة الکرسی 🔸در رکعت دوم بعد از حمد، ده مرتبه انا انزلناه 🤲🏻 بعد از اتمام نماز، صلوات فرستاده و می‌گویی: وَ ابْعَثْ ثَوابَها اِلی‌ٰ قَبْرِ محمدتقی ابن محمدباقر مصلای قدس قم خواهران @mosallgodse
🏴 ◼️ پیکرآیت الله مصباح یزدی در حرم حضرت معصومه(س) آرام گرفت. ◻️ پیکر مرحوم آیت الله مصباح یزدی پس از تشییع در تهران، مشهد و قم امروز در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها برای همیشه آرام گرفت. ◻️ امروز در مراسم تشییع آیت الله مصباح یزدی خیابانهای مصلی قدس قم منتهی به حرم حضرت معصومه(س) مملو از جمعیت بود در حالی که برای حضور مردم هیچ دعوتی نشده بود، اما مردم خود جوش حضور پیدا کرده و به طوری که در کوچه های اطراف خیابان شهدا و آیت الله مرعشی و بهار جای خالی مشاهد نمی شد. ◻️ پیکر مطهرپاک این فقیه عالیقدر بعد از اقامه نماز توسط آیت الله العظمی نوری همدانی در جوار قبر آیت الله العظمی بهجت در این بارگاه نورانی و ملکوتی برای همیشه آرام گرفت. روحت شاد و یادت گرامی باد. مصلای قدس قم خواهران @mosallgodse