🟡 دوره ۴ میلیونی هوش مصنوعی #رایگان شد😍
〰️〰️〰️〰️〰️
در ۲ جلسه آنلاین،هوش مصنوعی👇
🔶 از تو خونه، بدون سرمایه درآمد بساز
🔶 ساخت عکس و انیمیشن
🔶 کنار شغلت، یه درآمد دوم راه بنداز
🔹 فقط با گوشی و هوش مصنوعی🔹
🌹 این دوره رو #رایگان مهمان من هستید 👇
https://formafzar.com/form/nqjt9
⚠️به دلیل رایگان شدن دوره ظرفیت زود تکمیل میشه جا نمونید! 🙏
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دیدن این کلیپ خالی از لطف نیست...
👌👌
@Mosbatbash 💥
7.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
موسیقی زیبا و دلنشین 🌹🌸
@Mosbatbash 💥
منصوره هستم با افتخار همشهری #حاج_قاسم💚
یک مامان مثبت اندیش که بُرشی اززندگیم رو با شما به اشتراک میذارم
👏 گاهی #شادممم گاهی #غمگین اما عاشق سفرم و دوست دارم شما هم با من بیاید.... تو کانالم از #ترفند و #آشپزی #تربیت_فرزند تا #سیاست_های همسرداری رو یاد میگیرید +هر روز #قرعه_کشی چادر نماز
🛑زوووود بیاید ۱۶۰ هزار نفر زودتر از شما اومدن
🏃♂🏃♂👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de
🛑خوشبختانه روایت کننده این داستان حَی و حاضره و این ماجرا تو کرمان اتفاق افتاده 🔥❌از #اداره_برق که رسیدم خونه شوهرم داشت طبق معمول غُرغُر میکرد !
ایشون #مذهبی بود و دوست نداشت با #دوتا_بچه برم تو اون محیط کار کنم ، ولی بهش اهمیت نمیدادم !
یک روز کلی #دعوا کردیم روز بعد داشتم خونه رو تمیز میکردم چیزی که دیدم #موهای_تنم_سیخ شد !😰💔 دیدم #روی_قرانِ جهیزیم ... ادامش اینجاست😱😔💔👇
https://eitaa.com/joinchat/2094792962C54f070a0de
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_75
حسین که حسابی ترسیده بود گردنشو مالید
_ چی میگی آقا؟ باباش قولشو به من داده
باربد به طرفش خیز برداشت که از ترس فرار کرد
چشماش چنان به خون نشسته بود که منم ترسیدم و ناخواسته عقب رفتم.
به طرفم اومد... مچ دستمو محکم گرفت و دنبال خودش کشید
با دیدن خشم توی صورتش جرات نکردم مخالفت کنم و دنبالش راه افتادم
درماشینش رو باز کرد و دستشو پشت کمرم گذاشت
_ برو داخل
بی حرف سوار شدم و اونم سوار شد
سرشو گذاشت روی فرمون ماشین و پلکاش رو روی هم گذاشت
دستمو به طرف در ماشین بردم تا بازش کنم اما قفل بود
صدای خش دارش باعث شد نگاهم به صورتش بیفته
_ بابات چطور تونست فکر کنه من به خاطر جهیزیه همه چی رو ول میکنم و میرم؟
سرشو بلند و دستاشو مشت کرد
_ چطور به خودش جرات داد قول نامزد منو به یکی دیگه بده؟
بغض راه گلومو سد کرده بود. باورم نمیشد باربد هنوز منو نامزد خودش میدونست
_ اون شب با رفتنت اینجوری تعبیر شد که نمیخوای بمونی
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_76
بغضمو پس زدم و ادامه دادم
_ اما من حق رو به تو میدم... هیچ وظیفه ای درقبال جهیزیه ی من نداری
نگاهمو ازش گرفتم و ادامه دادم
_ الآنم آزادی که بری. وسایلاتم...
_ بسه شایلین ادامه نده...
با دادی که زد رسماً خفه شدم
_ من نرفته بودم تا برنگردم!
دلخور پرسیدم
_ پس چرا منو بی خبر گذاشتی و دیگه سراغی ازم نگرفتی؟!
بی هوا دستمو گرفت . نفسام توی سینه حبس شد
_اگه توی این مدت نیومدم خواستم با دست پربیام! رفته بودم تا پول جهیزیه رو جور کنم بعد برگردم تا ناامیدت نکنم
متعجب پرسیدم
_ یعنی تو پول جهیزیه رو جور کردی؟!
_ آره
_ ولی آخه تو که بدهکار بودی
_ اون موقع که بهت گفتم بدهکار نبودم اما الان شدم!
لبخندی زد
_ چون قرار بود برای مراسم عروسیمون از یه نفر پول قرض بگیرم... الان همون پول رو ازش گرفتم نصف برای وسایل خونمون و نصفش هم برای اینکه یه آپارتمان نقلی رهن کنیم
_ چرا حاضر نشدی ول کنی بری؟ بهتر از من برات پیدا میشد و مجبور نبودی اینجوری بدهکار بشی!
محکم و مصمم جواب داد
_ بهتر از تو نبود و در آینده هم نیست! مگه الکیه وقتی دست گذاشتم روی تو یعنی یه چیزی داری که بقیه ندارن!
از تعریفش دستام داغ کرد حس جدیدی داشتم
تعریفاش برام ناآشنا بود چون فقط عادت داشتم سرکوفت بشنوم
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
5.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❌این سوالا رو نپرسیم...
@Mosbatbash 💥
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این آهنگ چقدر زیباست💜🗝
@Mosbatbash 💥