سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_117
***
تازه غذا درست کرده بودم و داشتم ظرفاشو میشستم.
یه آهنگ از گوشیم پلی کرده بودم و صداشو تا آخر باز!
خودمم با صدای بلند با آهنگ همخوانی میکردم
ناگهانی دستی از پشت منو بغل کرد.
جیغ بلندی زدم
محال بود باربد اون وقت از روز بیاد خونه!
_ تنها راه رفع دلتنگی زمانیه که شوهرت خونه نباشه!
با شنیدن صدای سینا درست زیر گوشم، خونم جوش اومد! با عصبانیت به طرفش چرخیدم و صدامو بالا بردم
_ دستتو بکش سینا! احترام خودتو نگه دار من دیگه مجرد نیستم که هر غلطی دلت خواست بکنی!
اما دست بردار نبود و منو محکم گرفته بود
_ عوضی تو گفته بودی میری و پشت سرتم نگاه نمیکنی
_ هرکاری کردم نتونستم فراموشت کنم شایلین
_ غلط کردی! از اینجا برو
تا همین یه ذره احترامی که برات قائلم از بین نرفته
_ بیا و طلاقت رو از این مرد بگیر خودم همه ی کاراشو میکنم
سرشو پایین آورد جوری که لبش هرلحظه داشت به لبم نزدیک تر میشد
از ناتوانی خودم حالم داشت به هم میخورد
نباید اجازه میدادم به هدفش برسه! قبل از اینکه لبش به لبم برسه، پیشونیمو محکم به پیشونیش کوبیدم که آخش دراومد و سرشو عقب کشید
چشمم به گوشیم افتاد که آهنگش قطع شده بود
با دست آزادم جوری که سینا متوجه نشه گوشی رو به طرف خودم کشیدم
باید یه جوری به باربد زنگ میزدم
تو چشمای سینا خیره شدم تا رد نگاهم رو دنبال نکنه و متوجه گوشی نشه.
تندتند شماره ی باربد رو گرفتم
اما همون لحظه سینا منو به طرف خودش کشید و گوشی از دستم روی زمین افتاد
🏃♀
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_118
***
" باربد "
_ از خر شیطون بیا پایین ایمان!
_ خیلی رو داره بخدا آخرشم میزنم میکشمش
_ بکشش فقط خودت تو دردسر میفتی هیچکس هیچ مشکلی براش پیش نمیاد!
پوزخندی زدم
_ پاشو برو خونه و کمتر چرت بگو
خندید
_ تو یه امیدی داری که بری خونه، من که کسی منتظرم نیست
تصویر شایلین اومد جلوی چشمم و لبخند محوی روی لبم نشست
_ خب تو هم برو و امیدتو پیدا کن
_ کثافت مگه من همجنس بازم که برم دنبال امید؟! باید بگی برو آرزوتو پیدا کن دنیاتو پیدا کن
مشتی به شونه اش زدم
_ جون به جونت کنن جنست خرابه ایمان! حالا هوس آرزو و دنیا کردی به من ربطی نداره دوتا دوتا میخوای
صدای زنگ گوشیم اجازه نداد ایمان از خودش دفاع کنه
با دیدن اسم شایلین تعجب کردم
اولین بار بود بهم زنگ میزد
تماس رو وصل کردم
_ الو شایلین...
ایمان چشمکی زد و آروم گفت
_ من دیگه میرم تو رو با زن داداش تنها میذارم
سری تکون دادم و از بوتیک بیرون رفت
چند لحظه صدایی از پشت خط نشنیدم
_ خانوم بی همتا؟! چی شده این وقت روز دلت برام تنگ شده؟!
صدای ترسیده و عصبی شایلین از فاصله ی دورتری به گوش رسید
_ سینا تو رو خدا برو دنبال زندگیت من یه زن شوهردارم!
خون توی رگام منجمد شد و تازه فهمیدم اوضاع از چه قراره!
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زِ پس صَـبـر تو را او به سَـر صَـدر نشانـد..!
🌱🤍
@Mosbatbash 💥
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دخترم همه وجودم دخترم نور امیدم...
بفرست برای دخترت❤️
@Mosbatbash 💥
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آقاجان…
گاهی این دل، نه صبوری بلده، نه دعا…🥺
فقط میخواد خودش رو برسونه به گنبد طلای تو و ساکت بمونه…❤️🩹🕊
#امام_رضا 🕌🕊
@Mosbatbash 💥
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چطور با نه و لجبازی های کودک برخورد کنیم...⁉️
@Mosbatbash 💥
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رمز لحظات خوش کودکی 👼
زندگی کردن در اکنون
و لذت بردن از هر آنچه که هست 😉
برای خوشبختی کافی ست کمی
کودک شویم 😍🥰
@Mosbatbash 💥
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مسیر #آدم_های_موفق چه شکلیه؟💪
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_119
تماس رو قطع نکردم تا حرفاشونو بشنوم.
معلوم بود شایلین میخواست بهم بفهمونه تو دردسر افتاده!
چنان عصبی بودم که میتونستم اون مرتیکه رو بکـ،ـشم
کشوی میز رو باز کردم و اسلحه ای که برای روز مبادا پنهان کرده بودم رو برداشتم و زیر لباسم زدم
اون روز جاوید هم فرستاده بودم دنبال کاری و نبود تا بوتیک رو بسپارم دستش!
مشتری هایی که داخل بوتیک بودن رو فرستادم بیرون و درشو قفل کردم
به سرعت برق رانندگی کردم! زیرلب به خودم لعنت فرستادم که یادم رفته بود در خونه رو قفل کنم
گوشی رو روی اسپیکر گذاشتم
صدای سینا به گوشم رسید
_ منو ببخش شایلین و بدون که هر کاری میکنم به خاطری عشقیه که بهت دارم
فشار دستم روی فرمون ماشین هر لحظه بیشتر میشد
ایندفعه شایلین داد زد
_ باربد زود بیا
ماشین رو جلوی ساختمون نگه داشتم و دکمه ی آسانسور رو فشردم
تا وقتی که آسانسور برسه ده بار مشتمو به دیواره اش کوبیدم
گوشی همچنان روی گوشم بود و دوباره صدای سینا رو شنیدم
_ حالا که خودت همکاری نمیکنی مجبورم باهات کاری کنم که باربد طلاقت بده بعد با خودم ازدواج کنی
این مرتیکه به چه جراتی وارد خونه ی من شده بود که حالا داشت گـ،ـوه خوری میکرد؟!
بی سروصدا وارد خونه شدم. اسلحه رو از پشتم درآوردم و به طرف آشپزخونه رفتم
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_120
صورت شایلین رو به روی من بود و سینا پشتش به من!
پوزخندی زدم و نزدیک رفتم
تفنگ رو روی سرش گذاشتم و غریدم
_ حـ،ـروم زاده دستت به زن من بخوره ماشه رو میکشم و یه تیر حـ،ـرومت میکنم!
مثل موش آب کشیده وحشت زده کنار کشید
سر تفنگ رو محکم روی سرش کوبیدم. خون سیاهی از سرش جاری شد و دادش به هوا رفت
با صدای بلند غریدم
_ من از کشتن ابایی ندارم پاتو به حریم من گذاشتی باید با زندگیت خداحافظی کنی!
جیغ شایلین بلند شد
_ باربد تو رو خدا ولش کن
_ ساکت شو شایلین!
اما نتونستم روی ترس شایلین چشم بپوشم.
نگاه ترسیده اش دستمو شل کرد
نفس عمیقی کشیدم و چشمامو بستم
_ تا سه شماره میشمارم وقت داری گورتو گم کنی! اگه یه بار دیگه چنین گـ،ـوهایی بخوری خونت پای خودته!
سینا دستش رو به سرش فشرد و به سرعت از خونه بیرون رفت
با همون اخمای درهم به طرف شایلین رفتم.
چنان ترسیده بود که عقب عقب رفت و از آشپزخونه بیرون دوید
_ صبر کن شایلین کارت دارم
به طرف اتاق بغلی دوید. همون اتاقی که عکس مامانم داخلش بود
دنبالش رفتم اما درو قفل کرد
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262
20.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آهنگ زیبای لری🌿🌿
@Mosbatbash 💥