eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
365.1هزار دنبال‌کننده
10هزار عکس
42.5هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
‌﷽ 🔰 آموزش قرآن رایگان شد😍 ❇️ روانخوانی ❇️ تجوید ❇️ صوت و لحن ❇️ حفظ ❇️ تفسیر بزن روی لینک زیر، عضو شو👇 https://eitaa.com/joinchat/1776025873C746e64a11b آخرین مهلت رایگان👆
‌ 🔥میدونی بهترین آدم از نظر خدا کیه؟🤔 پیامبر اکرم(ص) فرمودن: بهترین شما کسی است که قرآن را یاد بگیرد و به دیگران یاد دهد😍🥰 الان وقتشه که تو هم جزو بهترین ها بشی 🥳 🔻بزن روی لینک زیر و عضو شو👇 https://eitaa.com/joinchat/1776025873C746e64a11b ❤️ کلی آموزش قرآن رایگان👆
14.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چطور با نه و لجبازی های کودک برخورد کنیم...⁉️ ‌‌@Mosbatbash 💥
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
رمز لحظات خوش کودکی 👼 زندگی کردن در اکنون و لذت بردن از هر آنچه که هست 😉 برای خوشبختی کافی ست کمی کودک شویم 😍🥰 ‌‌@Mosbatbash 💥
ایمپلنت و جایگزینی دندان با اقساط ۲۴ ماهه 🔴 وقتی جای دندون خالی می‌مونه، هم روی جویدن تاثیر می‌ذاره و هم به‌مرور باعث تحلیل استخوان فک می‌شه🚨 پس تا دیر نشده از شرایط ویژه مرکز تخصصی ایمپلنت استفاده کن 👇 ✔️ بدون نیاز به ضامن ✔️ اقساط بلندمدت و منعطف ✔️ مشاوره تخصصی رایگان ✔️ همراه با ضمانت نامه کتبی 🦷 📍 ما در شهرهای مازندران ، البرز ، اصفهان ، قم و قزوین در کنار شما هستیم. برای اطلاع از شرایط اقساط و دریافت مشاوره ، پرسش نامه کوتاه زیر را تکمیل کنید 👇🏻 https://survey.porsline.ir/s/mwg2cJQr
🛑منبع های آقای ۶ صبح پیدا شد شکرگزاری|پادکست|مدیتیشن اینجاست👇👇👇👇 👇 https://eitaa.com/joinchat/471992023Ce3725e2950 تنها کاناله ایتا👆❌
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_119 تماس رو قطع نکردم تا حرفاشونو بشنوم. معلوم بود شایلین میخواست بهم بفهمونه تو دردسر افتاده! چنان عصبی بودم که میتونستم اون مرتیکه رو بکـ،ـشم کشوی میز رو باز کردم و اسلحه ای که برای روز مبادا پنهان کرده بودم رو برداشتم و زیر لباسم زدم اون روز جاوید هم فرستاده بودم دنبال کاری و نبود تا بوتیک رو بسپارم دستش! مشتری هایی که داخل بوتیک بودن رو فرستادم بیرون و درشو قفل کردم به سرعت برق رانندگی کردم! زیرلب به خودم لعنت فرستادم که یادم رفته بود در خونه رو قفل کنم گوشی رو روی اسپیکر گذاشتم صدای سینا به گوشم رسید _ منو ببخش شایلین و بدون که هر کاری میکنم به خاطری عشقیه که بهت دارم فشار دستم روی فرمون ماشین هر لحظه بیشتر میشد ایندفعه شایلین داد زد _ باربد زود بیا ماشین رو جلوی ساختمون نگه داشتم و دکمه ی آسانسور رو فشردم تا وقتی که آسانسور برسه ده بار مشتمو به دیواره اش کوبیدم گوشی همچنان روی گوشم بود و دوباره صدای سینا رو شنیدم _ حالا که خودت همکاری نمیکنی مجبورم باهات کاری کنم که باربد طلاقت بده بعد با خودم ازدواج کنی این مرتیکه به چه جراتی وارد خونه ی من شده بود که حالا داشت گـ،ـوه خوری میکرد؟! بی سروصدا وارد خونه شدم. اسلحه رو از پشتم درآوردم و به طرف آشپزخونه رفتم رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_120 صورت شایلین رو به روی من بود و سینا پشتش به من! پوزخندی زدم و نزدیک رفتم تفنگ رو روی سرش گذاشتم و غریدم _ حـ،ـروم زاده دستت به زن من بخوره ماشه رو میکشم و یه تیر حـ،ـرومت میکنم! مثل موش آب کشیده وحشت زده کنار کشید سر تفنگ رو محکم روی سرش کوبیدم. خون سیاهی از سرش جاری شد و دادش به هوا رفت با صدای بلند غریدم _ من از کشتن ابایی ندارم پاتو به حریم من گذاشتی باید با زندگیت خداحافظی کنی! جیغ شایلین بلند شد _ باربد تو رو خدا ولش کن _ ساکت شو شایلین! اما نتونستم روی ترس شایلین چشم بپوشم. نگاه ترسیده اش دستمو شل کرد نفس عمیقی کشیدم و چشمامو بستم _ تا سه شماره میشمارم وقت داری گورتو گم کنی! اگه یه بار دیگه چنین گـ،ـوهایی بخوری خونت پای خودته! سینا دستش رو به سرش فشرد و به سرعت از خونه بیرون رفت با همون اخمای درهم به طرف شایلین رفتم. چنان ترسیده بود که عقب عقب رفت و از آشپزخونه بیرون دوید _ صبر کن شایلین کارت دارم به طرف اتاق بغلی دوید. همون اتاقی که عکس مامانم داخلش بود دنبالش رفتم اما درو قفل کرد رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
🔴تاجری بودعقیم. هرچه زن می گرفت بچه اش نمی شد و زنها را روی اصل نزاییدن با زور طلاق می داد. بعد از اینکه چند زن گرفت و طلاق داد، دختری را عقد کرد. این دختر مادری داشت آتشــ ـپاره و خیلی زرنگ. دختر که به خانه  تاجر رفت یک هفته بعد از آن مادرش قدری خمیر درست کرد و روی شکم دخترش گذاشت و رویش پوست کشید و به دختر گفت:« هروقت که تاجر به خانه آمد به او بگو من بچه دار هستم.»😳 دختر گفت:« مادرجان، من که بچه ندارم. تو قدری خمیر روی شکم من گذاشته ای. من چطور بگویم بچه دارم؟»🏃‍♂️ مادرگفت:« نترس بچه خمیره، خدا کریمه» و هر طوری بود دختر را متقاعد کرد. تاجر که شب به خانه آمد، .... 👈ادامه داستان.. https://eitaa.com/joinchat/3965060580C74e906570f
♨️حاملگی عجیب همسرم ناگهانی متوجه باردار شدن همسرم شدم ماه چهارم بارداری همسرم بود. دکتر گفته بود ک فرزندتان   است.خوشحالی ام چندین برابر شده بود.  ولی رفتار همسرم برایم عجیب بود  که چرا مثل فرزند اولمان خوشحال نیست او که عاشق دختر بود.تا اینکه روزی که برای پیدا کردن پرونده های شرکت مجبور شدم  فیلم های ضبط شده توسط دوربین خانه را از چند ماه قبل چک کنم.  وقتی فیلم ها را جلو عقب میکردم پسر سیزده ساله ام را دیدم که......         ♨️برای خواندن ادامه داستان🚫