2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عروسی در ایران 😂🤣
@Mosbatbash 💥
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بابا اولین مرد زندگی هر دختریه؛
🌸🫀🫂
@Mosbatbash 💥
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بفرست برای دایی😍😍
@Mosbatbash 💥
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دنبال چیز مفت و مجانی نباش👌
اشکان حریت
@Mosbatbash 💥
مردا جون میدن واسه این مدل خانوم... 👇
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
نازهای آخر شبی 🤌👇🙈
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
"با این تکنیک ها ، فاتح قلب❤️عشقتـــــ باش"🔞
مردان حسرت داشتن این سه دسته زن رو دارن...
https://eitaa.com/joinchat/2082538108Cfe05028ad8
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♥️الهی دراین صبح زیبا
🌹سایه خدا بر سرتون
♥️سلامتے بر وجودتون
🌹سرسبزے در خانه هاتون
♥️سخاوت خدا در مالتون
🌹سرنوشت نیڪو در عمرتون
♥️سبد سبد سنبل در دستتون
🌹سیب خنده رو لباتون باشه
♥️صبح تون بخیر و دلچسب
🌹صبح تون پر از نیکی ودرستی
@Mosbatbash 💥
4_5917827255798606363.mp3
زمان:
حجم:
14.1M
#رادیو_مرسی 🌸🍃
چهار شنبه پانزدهم مهر ماه
@Mosbatbash 💥
14.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹موقع قهر و دعوا، به نظرت کی باید پا پیش بذاره؟
#اشکان_حریت
@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸
#𝐏𝐀𝐑𝐓_135
_ چرا ساکتی خانوم؟!
_ نمیدونم باید توی اون جمع چیکار کنم
دست آزادش رو به دستم رسوند
_ وقتی من کنارتم نیاز نیست احساس تنهایی کنی
لبخندی بهش زدم
_ و البته اونجا کسایی هم هستن که بتونی باهاشون دوست بشی
_ باربد؟!
_ اینجوری که صدام زدی معلومه سوال مهمی داری
تردید داشتم اما پرسیدم
_ قبل از من...
صورت کنجکاوش رو به طرفم چرخوند
_ قبل از تو چی؟!
_ قبل از من دختر دیگه ای توی زندگیت بوده؟!
اخماش اومد توی صورتش رو قاطع جواب داد
_ نه!
ولی اون عکس توی وسایلش چیز دیگه ای میگفت!
دلم چرک بود ولی ترجیح دادم برخلاف عقلم، به حرف دلم گوش بدم و بهش اعتماد کنم
جلوی یه خونه ی ویلایی ماشین رو نگه داشت
از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم. یعنی رفیقای باربد اینقدر پولدار بودن؟!
هردو از ماشین پیاده شدیم
انگشتاشو توی انگشتام قفل کرد
با این کارش دلم قرص شد. جلوی در ورودی یه زن با لباس فرم مخصوص ایستاده بود . مانتو و شالم رو ازم گرفت
با ورودمون تازه متوجه جمعیت پسر و دختر شدم که داشتن میر قـ صیدن
من فکر میکردم یه مهمونی سادهست ولی تازه متوجه شدم اندازه ی یه عروسی شلوغ بود و بریز و بپاش داشت
همون لحظه آهنگ قطع شد و همه نشستن. انگار ما آخرین کسایی بودیم که اومدیم
نگاه های متعجب و خیره ی چند نفر رو حس کردم اما همه برام ناآشنا بودن.
بازوی باربد رو سفت چسبیدم و دنبالش راه افتادم
رفتن به پارت اول👇
https://eitaa.com/mosbatbash/97262